سخنرانی در نشست همدان شناسی/ آدینه پنجم شهریور ماه 1395


مزاج دهر تبه شد در این بلا حافظ

کجاست فکر حکیمی و رای برهمنی؟!

جای بسی شگفتی و حتی شوربختی است که ناچاریم بگوییم علمی به نام «ایرانشناسی» نیز از مطالعات غربی‌ها درباره ایران و ایرانی سرچشمه می‌گیرد و شاید بیشترین و عمیق‌ترین کارها در این حوزه به دست بیگانگانی صورت گرفته است که با اهداف استعماری به این کشور توجهی نشان داده‌اند. اگر بخواهیم با دیدن نیمه پر لیوان قدری درد خود را تسکین دهیم می‌توانیم به مطالعات پراکنده پژوهشگران و سفرنامه‌نویسان مستقل نیز اشاره کنیم اما واقعیت این است که بیشترین سفرنامه‌ها را نیز فرستاده‌های سیاسی نوشته‌اند که نمی‌توان نگاه بیطرفانه را از آنان چشم‌ داشت.

سخن در این باره مثنویِ هفتاد من کاغذ خواهد بود، اما اگر بخواهیم از پیشینه مطالعات ایرانشناسی در ایران بگوئیم ضمن احترام و یادکرد از پژوهشگران مستقلی که درطول تاریخ ایران درباره این آب و خاک قلم زده‌اند، باید به نخستین مرکزی که چهار یا پنج سده پس از مراکز غربی با این عنوان، در ایران شکل گرفت، اشاره کنیم. «بنیاد ایران‌شناسی» که در سال 1376 به همت «حسن حبیبی» در تهران تشکیل شد و از سال 1383با همکاری دانشگاه شهید بهشتی اقدام به پذیرش دانشجو کرد. این بنیاد به تدریج در 16 شهر، شاخه‌های استانی تاسیس نمود که از آن جمله می‌توان به شعبه‌های بوشهر، آذربایجان غربی و شرقی، اردبیل، ایلام، لرستان، مرکزی، کرمان، کرمانشاه، کردستان، قزوین، یزد، سمنان، چهارمحال و بختیاری، کهکیلویه و بویراحمد و سیستان و بلوچستان اشاره کرد.

شاید خیلی از ما استان سیستان و بلوچستان را استانی محروم بدانیم، اما جالب است بدانیم شعبه بنیاد ایرانشناسی در این استان از سال 1378آغاز به کار کرده‌است. حال آنکه در استانی با غنای تاریخی و فرهنگی همدان هنوز جای خالی این مرکز احساس می‌شود. شهری که نام بلند «پایتخت تاریخ و تمدن ایران» را بر آن نهاده‌ایم سال‌هاست در پیچ و خم کاغذبازی‌های اداری، چشم به راه مرکزی است که نویسندگان، پژوهشگران و علاقه‌مندان به ایران‌شناسی و به ویژه همدان شناسی را در خود جای دهد. جایی برای بحث علمی و تبادل نظر و شاید برای نشست‌های ماهیانه‌ای که می‌تواند با معرفی پژوهش‌های در حال انجام از موازی‌کاری در پژوهش جلوگیری کند و بر غنای کارهایی که در حوزه تاریخ محلی و فرهنگ عامه همدان انجام می‌شود، بیفزاید.

مدیران ارشد و مسئولان استانی در دو دهه اخیر نوع نگاه خود را به تاسیس این مرکز عملا! بیان نموده‌اند و حالا نوبت غیردولتی‌هاست که در عمل گامی برای تاسیس این مرکز بردارند. چراغ نخست این خانه را استاد «پرویز اذکایی» افروخته و کتابخانه‌ای را که حاصل عمر پربار علمی ایشان بود، به عنوان کتابخانه تخصصی ایران‌شناسی در اختیار پژوهشگران و علاقه‌مندان به این حوزه قرار دادند. بی‌گمان اگر مرکز منسجمی به عنوان «همدان‌شناسی» وجود داشت این گنج بزرگ به جای آموزش و پرورش در این مرکز جای می‌گرفت. اما دریغ که کم لطفی‌ها سبب شده هنوز این مساله در حد آرزوی اهل تحقیق باقی بماند.

ایران‌شناسی علمی جامع است که تاریخ، ادبیات، هنر، ادیان و مذاهب، زبان‌ها و گویش‌های ایرانی و فرهنگ عامه را در برمی‌گیرد و علاوه بر حوزه جغرافیایی ایران امروز، افغانستان، تاجیکستان، ازبکستان، بخشی از مناطق کردنشین عراق و ترکیه و حتی اوستیا و قفقاز نیز در حوزه مطالعات ایران‌شناسی جای می‌گیرند. برای تخصصی‌تر کردن این علم بهتر است موضوع پژوهش را کوچکتر کنیم و بررسی دقیق‌تری انجام دهیم. وجود یک سازمان یا مرکز تخصصی در هر استان می‌تواند در رسیدن به این مقصود بسیار مفید باشد. از سوی دیگر پژوهشگران بسیاری مقالات و کتاب‌هایی را از سر ذوق و برای دل خود می‌نویسند که شاید هیچگاه از نظر مالی قدرت انتشار آن را نداشته باشند، تاسیس مرکز استانی ایران‌شناسی می‌تواند در چاپ و نشر آثار تخصصی در زمینه همدان کمک شایانی باشد.

از سوی دیگر پژوهشگران همدانی در برخی زمینه‌ها کارهای موازی زیادی انجام داده‌اند که بیشتر آن‌ها هیچ گاه به مرحله انتشار نرسیده است و تنها وقت گران‌بها و انرژی آنان را هدر داده است. وجود مرکزی برای گردهمایی و تبادل نظر همدان‌شناسان می‌تواند از انجام پژوهش‌های موازی بی‌استفاده جلوگیری کند.

زمانی که از تاسیس مرکز همدان‌شناسی سخن به میان می‌آید بسیاری از دوستان بر این باورند که تا مدیران دولتی در این راستا پیشقدم نشوند راه به جایی نخواهیم برد، اما بنده بر این باورم که دولتی در دهه‌های گذشته هر چه در چنته داشتند رو کردند. امروز، روز ماست. شاید بهتر باشد علاقه‌مندان به تاریخ و فرهنگ همدان، پژوهشگران، مورخان، ادیبان، هنرمندان و حتی صاحبان مشاغل و سرمایه، هر کس به قدر توان، برای ساخت این خانه، خشتی بر خشت نخست دکتر اذکایی عزیز بگذارد. تا شاید همدان عزیز ما نیز از قافله شناخت تاریخ و فرهنگ عقب نماند. میراث ناملموس ما در بوته فراموشی نیفتد. باور کنید اگر امروز تلاشی برای به بر نشستن این نهال نکنیم شرمسار آیندگان خواهیم بود که به قول ناصرخسرو:

بسوزند چوب درختان بی بر/ سزا خود همینست مر بی بری را