در همدان نیز مانند خیلی از شهرهای ایران، زمستان به بخش­ های گوناگونی تقسیم می­ شد؛ از نخستین روز دی­ ماه تا دهم بهمن را «چله بزرگ» می­ گفتند و از دهم تا سی­ ام بهمن را «چله کوچک» می­ خواندند. در نخستین شب چله بزرگ آداب و آئین­ های ویژه ­ای در این شهر و نواحی اطراف آن برگزار می ­شد. همدانی ­ها از چند ماه قبل خود را برای به صبح رساندن این بلندترین شب سال آماده می­ کردند. با آنکه در روزگاران گذشته رسانه ­ها و امکانات سرگرمی امروزی فراهم نبود اما گره زدن گیسوی سیاه یلدا به پرتوهای درخشان خورشید خانم خیلی سخت نبود چرا که سرگرمی­ های ساده مردم به اندازه­ای شیرین بود که صد از این شب­ های بلند را به روز می ­رساند.

خوراکی ­های چله

آجیل شب چله را که شامل کشمش، مویز، شانی، تخمه خربزه، هندوانه و کدو و گاهی توت و انجیر خشک بود، زنان خانه تدارک می­ دیدند. هندوانه و انار جزء جدانشدنی شب چله بود. همدانی بر این باور بودند که اگر در این شب هندوانه بخورند در گرمای تابستان تشنگی بر آنان  کارگر نخواهد شد. به همین سبب سعی می­ کردند حتی شده تکه بسیار کوچکی از هندوانه مخصوص شب چله بچشند.

برخی خانواده ­ها برای این شب کدوحلوایی می­ پختند، زنان با سلیقه­ تر کدو را با مقداری شیره انگور و دارچین درست می­ کردند تا از خاصیت سرد آن بکاهند. برخی دیگر از لبو استفاده می ­کردند، در روستاهای اطراف همدان که کاشت چغندر قند مرسوم بود مقداری چغندر و هویج را می­ شستند و در دیگچه ­های سفالی می­ ریختند و با آب خیلی کم، از صبح در تنور می­ گذاشتند، شب پس از صرف شام از آن استفاده می­ کردند.

یک روز پیش از چله، مقداری گندم را در آب ماست یا پنیر خیس می­ کردند و عصر چله گندم را روی اجاق یا تنور می­ گذاشتند تا گندمک شور درست کنند. زنان روستایی بر این باور بودند که این کار «چهارشنبه خاتون» را شاد خواهد کرد.

در گذشته بسیاری از مردم «قاووت» درست می­ کردند برای این کار، چنجه هندوانه، کنجد، گندم، ارزن، جو، چنجه خربزه، دارچین، زنجبیل و جوز را با دستاری آسیاب کرده و با شیره مخلوط می­ کردند. این قاووت را به عنوان شب­چره این شب و دیگر شب­ های زمستان استفاده می­ کردند.

 زمستان­ های سرد همدان بدون کرسی قابل تحمل نبود، از همان روزهای پایانی آذر کرسی ­ها به پا می­ شد. شب­چره و آجیل را روی کرسی می ­چیدند و همه اعضای خانواده دور آن می­ نشستند، بزرگترها یا قصه و حکایت تعریف می­ کردند و یا از خاطرات خوب گذشته می­ گفتند، بچه­ های کوچکتر مشغول بازی بودند و نوجوانان یا پای نقل بزرگترها می ­نشستند یا برای آنها کتاب­ هایی مانند شاهنامه را می­ خواندند. در این شب معمولا کمتر خانواده­ای تنها می­ ماند. کوچکترها در منزل بزرگترها دور هم جمع می­ شدند، 

در بعضی از نواحی برای این شب شام مخصوصی در نظر گرفته نمی ­شد ولی در روستاهای اطراف کبودرآهنگ رشته­ پلو  و خورشت زردآلو درست می­ کردند، این خورشت مانند خورشت قیمه بود و تنها تفاوت آن داشتن زردآلوی خشک بود که سبب ترش شدن آن می­ شد. در اسدآباد و روستاهای اطرافش آش ترش می ­پختند.

بیشتر همدانی­ ها نخستین ترشی را در شب چله می­ خوردند و معتقد بودند با این کار این ترشی را تا پایان زمستان در شادی­ ها استفاده خواهند کرد. یکی از ترشی ­های مخصوص این شب که بیشتر در اطراف بهار درست می­ کردند ترشی هندوانه و خربزه بود. پس از جمع کردن بوستان­ ها، هندوانه ­های نارس و کوچک را در آب نمک و سرکه ریخته و در خم را محکم می­ بستند و در شب چله باز می­کردند این ترشی، طعمی ترش و شیرین داشت.

مهره ­ریزی و فال سوزن

مهره انداختن که در برخی از روستاها در شب عید قربان اجرا می­ شود در شهر همدان در شب چله انجام می­ شد. بدین­ ترتیب که بستویی را می­ آراستند و پر از آب می­ کردند، شاخه نباتی در آن می ­انداختند و هر کس مهره، دکمه یا شی کوچک دیگری را در آن می­ انداخت. صاحب مهره برای یک سال نیت می­ کرد، بستو را در زیر ناودانی که روبه قبله بود، می­ گذاشتند تا یک شبانه روز بماند. شب چله پس از جمع شدن اعضای خانواده، مراسم فال کوزه، به وسیله زنان و معمولا درخانه بزرگ فامیل برگزار می­ شد. دختر نابالغی را آرایش می­ کردند و مانند عروس شال قرمز رنگی بر سرش می­­ انداختند. پیر زنان شعر می­ خواندند و دختر مهره­ای از بستو بیرون می ­آورد. مهره متعلق به هر کس بود آن شعر را به عنوان فال یک سال آینده­ اش و یا با توجه به نیتش تفسیر کرده و می­ پذیرفت. در شهر همدان شعر معمولا از دیوان حافظ انتخاب می­ شد و یا از ترانه­ های محلی که به گویش همدانی سروده شده بود می­ خواندند. ولی در روستاهای ترک نشین دوبیتی­ های محلی که آن را بایاتی می­ گفتند خوانده می­ شد.

فال سوزن نیز در برخی مناطق رواج داشت، یک تکه پارچه تازه آب ­ندیده را به دست دختربچه نابالغی می­ داند، دخترک  روی پارچه سوزن می­ زد و پیرزنان شعر می­ خواندند، حاضران مجلس پیش از خوانده شدن شعر و با هر بار سوزن زدن در دل نیتی می­ کردند و شعر خوانده شده را پاسخی برای نیت خود می­ دانستند.

شب­ چله ­ای عروس

همدانی­ ها برای عروس عقد کرده خود شب­ چله­ ای می­ فرستادند، خانواده داماد برای عروسشان ک هنوز در خانه پدر بود میوه­ هایی مانند هندوانه و انار، آجیل شور، مقداری از شام شب چله یا مقداری مرغ، ماهی، روغن و برنج می­ بردند. شیرینی و شکلات از ملزومات این هدایا بود. هدیه دیگری نیز که به توان مالی خانواده داماد بستگی داشت و معمولا یک تکه طلا یا لباس و یک قواره پارچه بود، را در یک سینی می­­ گذاشتند، آن را تزئین می­ کردند و به خانه عروس می ­بردند. عروس هم یک قواره پارچه پیراهنی یا دستکش و جوراب دستبافی را به رسم سپاس برای داماد می­ فرستاد.

در برخی مناطق همدان خانواده ­هایی که تازه دختری را به خانه بخت فرستاده بودند برای نوعروس هدایایی از همین دست می­بردند و معتقد بودند دختر همیشه چشم براه هدیه خانه پدر است. این هدیه هراندازه هم که ناچیز باشد برای دختر یک دلخوشی  پشت­گرمی است و باعث می­ شود او در خانواده شوهرش سربلند باشد.

شب چله در اشعار شاعران همدانی

علی اصغر حمدیه یکی از شاعران معاصر همدانی، درباره این جشن می­ گوید:

بانگ کُنین قِوم و خویشارِه، که بیایَن خانه­ تان/ مَ بِشَم مهمانتان

شِوِیلدا که درازیِ زُوانه، بِوِه جان /  زِمِسانه بِوِه جان

شِوِ چله نِزیکه، تحفه شده هندِوانه / پُفِ فیل و شادانه

آجیل و میوه نِگوف بَرّه کُشانه بِوِه جان/ زِمِسانه بِوِه جان

گُل بگین و بشنَفین پایه کرسی همه تان/ که سَرآیه غِمِتان

حالا که همه ی خانا شالان شیپانِه بِوِه جان/ زِمِسانه بِوِه جان...

در شعر علی مسعودی نیز نشانی از چله­ های سرد همدان می­ توان یافت:

ئی شِوای سردِ زِمِسّان، آوُلا جات خالی بود/ زیر کرسی خانه­ ی خالجان، آوُلا جات خالی بود

شِوِ چلّه نِبودی روده­بُر از خنده بشی/ میانِ ئی همه مهمان، آوُلا جات خالی بود

زیرِ کرسی میان دیگه، لِبو پخته بودن/ شده بود مِثدِ فسنجان، آوُلا جات خالی بود...