خیلی از ما هنوز با به یاد آوردن گرمای کرسی، گرم می­ شویم. یاد قصه ­های مادربزرگ­ هایمان کنار کرسی و شبچره ­های زمستان برای تک تک ما زنده است. زمستان­ های سرد و پربرف همدان، همیشه خاطره ­انگیز بوده و هست.

 در گذشته، چند روز پیش از آغاز زمستان زن­ ها خانه­ تکانی زمستان را شروع می­ کردند. پرده­ ها را می­ شستند و اسباب خانه را گردگیری می­ کردند. فرش یکی از اتاق­ ها را که معمولا بیشتر مورد استفاده اهل خانه بود، جمع می­ کردند و آن اتاق را برای برپایی کرسی آماده ­می­ کردند. گاه در این اتاق گودال کوچکی برای زغال تعبیه می ­شد و گاه برای گرم کردن کرسی از منقل استفاده می­ شد. نخستین روز برپایی کرسی، معمولا با آداب و رسوم ویژه ­ای همراه بود. همسایه­ ها و اقوام نزدیک برای مبارکباد کرسی می­ آمدند، در گرمای کرسی می­ نشستند و چای می ­نوشیدند و نقل و شیرینی می­ خوردند.زن­ ها برای دوری از چشم­ زخم، اسفند دود می­ کردند و برای کشیدن بوی نم کرسی کمی پوست پیاز روی زغال می­ ریختند. برای شام پلو می­ پختند و دور کرسی می­ خوردند. پس از صرف شام، نخستین شبچره زمستان که معمولا ترکیبی از گردو و مویز، یا میوه­ های خشک دیگر مانند زردآلو،  آلبالو، کشمش، شانی و... بود، را دور هم می­ خوردند و پس از آن شب نشینی­ های زمستان آغاز می­ شد.

شب ­نشینی زمستان

این شب­ نشینی­ ها و دورهمی­ ها در هر ناحیه با آیین­ های متفاوتی همراه می­ شد. در همدان معمولا به سبب بارش برف سنگین زمستان­ ها سخت بود. مردم برای رهایی از تنهایی و برای رفت و آمد آسان­تر به خانه­ های اطراف، از زیر برف دالانی می­ ساختند. هر شب در خانه یکی از  همسایه­ ها و یا فامیل دور هم جمع می­ شدند، بچه­ های معمولا «گل یا پوچ» و «دوز» بازی می­ کردند و بزرگترها نقل می­ گفتند، داستان و متل تعریف می­ کردند و گاه کتاب می­ خواندند. پیرزن­ ها برای حاضرین، داستان­ های هزار و یک شب و قصه­ های محلی همدان را می­ گفتند و افراد باسوادی که در جمع بودند، شاهنامه، رستم­ نامه، داستان حسین کرد شبستری و امیرارسلان نامدار را می­ خواندند. گاهی گفتن یک داستان یا خواندن یک کتاب چند هفته و حتی چند ماه طول می­ کشید، مثلا بعضی­ ها در تمام طول زمستان شاهنامه را از ابتدا تا انتها می­ خواندند. در این جمع­ ها گاهی معما و چیستان­ هم طرح می­ شد و تا ساعت­ ها ذهن حاضران را به خود مشغول می­ کرد.

 

خوراکی­ های زمستان

تخمه هندوانه، خربزه و به ندرت آفتابگردان، پای ­ثابت این شب نشینی­ ها بود. زنان با سلیقه ­همدانی در بهار و تابستان، تخمه میوه­ ها را جمع می­ کردند، پس از خشک کردن آنها را با آبنمک و آبلیمو تفت می­ دادند و در ظروف در بسته سفالی برای مصرف زمستان نگه می­ داشتند. در گویش محلی این تخمه­ ها را «چنجه» می­ گفتند.

انگور هم در همدان و شهرستان­ های اطراف از میوه­ های پرکاربرد زمستان بود. مخصوصا در ملایر و روستاهای همجوار به سبب وجود باغ­ های انگور، این میوه به گونه­ های مختلف برای مصرف زمستان نگهداری می­ شد. بعضی از مردم، دز تابستان، در کنار باغ­ ها و حتی در داخل آن و کنار تاک­ ها، خاک را تخت می­ کردند و مقداری انگور را برای خشک شدن روی خاک پهن می­ کردند. برخی دیگر در اتاقی از خانه که هوای خنکی داشت طناب یا سیم می­ کشیدند و انگورها را برای نیمه خشک شدن روی آنها به اصطلاح «آونگ/ اُونگ» می­ کردند. در بعضی از خانه­ های قدیمی که زیر زمین داشت برگ مو نیمه خشک را روی زمین می­ چیدند، سپس انگورها را برای جلوگیری از گندیدن، روی برگ مو پهن کرده و دوباره یک لایه برگ روی آن می­ گذاشتند. به این ترتیب انگور سبز و نیمه خشک برای روزهای زمستان ذخیره می­ شد. شیرشیره نیز در همدان بسیار کاربرد داشت.

در تویسرکان، هسته زردآلو را جدا می­ کردند، برگه زردآلو را برای خشک شدن روی تخته می­ چیدند، هسته­ ها را می ­شکستند و پس از اینکه برگه­ ها کمی آب خود را از دست داد هسته را درون آن گذاشته و خشکش می­ کردند. این برگه یکی از تنقلات معمول زمستان بود که کهنسالان آن را با آب خیس می­ کردند و جوان ها همانطور خشک می­ خوردند.

در بهار و روستاهای اطرافش که مردم بیشتر به کاشت صیفی­ جات اشتغال داشتند، یکی از خوراکی­ های زمستان کدو بود که با مقداری شیره پخته می­ شد. گاهی هم وقتی تنور را روشن می­ کردند پس از فرو نشستن آتش، کدو را همراه چغندر قند در تنور می پختند. هویج و چغندر قند را به صورت بخارپز نیز استفاده می­ کردند. یکی دیگر از خوراکی­ های رایج در این نواحی ترشی هندوانه و خربزه نارس بود. خربزه نارس را که در گویش محلی «خیرچه» خوانده می ­شد، در سرکه و آب نمک می­ ریختند و آن را در بستوی در بسته­ و در جای خنک نگهداری می­ کردند. این ترشی­ ها را نخستین بار در شب چله استفاده­ می­ کردند و اعتقاد داشتند این کار خوش ­یمن است و این ترشی تا آخر تابستان در شادی­ ها استفاده خواهد شد.

در اسدآباد و کبودرآهنگ، زمستان با آش ترش آغاز می ­شود، در اسدآباد، برای پخت این آش مقداری نخود، عدس، بلغور، چغندر، برگ چغندر خشک شده، آلو خشک، سیب خشک، سرکه و شیره را در دیگی می ­ریزند روی اجاق می­ گذارند. در روستاهای کبودرآهنگ مواد تشکیل دهنده این آش کمی متفاوت است، به جای آلو و سیب، برگه زردآلو می­ ریزند و به جای بلغور و عدس، لوبیا را در دیگی سفالی می­ ریزند و چند ساعت در تنور می­ گذارند سپس کمی نعناع و سبزی معطر را با پیازداغ تفت می ­دهند و رشته، کشمش و شیره را نیز در آخر به آن اضافه می­ کنند. مردم این مناطق معتقدند هرکس در آغاز زمستان از این آش بخورد تا پایان زمستان سرما نخواهد خورد.

از چله تا گو بیرامی

زمستان در همدان به بخش­ های گوناگونی تقسیم می ­شد؛ از نخستین روز دی­ ماه تا دهم بهمن را «چله بزرگ» می­ گفتند و از دهم تا سی­ ام بهمن را «چله کوچک» می­ خواندند. ده روز اول اسفند «اهمن»، ده روز دوم «بهمن» و ده روز پایانی در هر ناحیه به نامی خاص شهره بود، مثلا در شهر همدان «آفتاب به هود» نام داشت که برپایه باورهای عامیانه، او خواهر اهمن و بهمن و دختر ننه پیرزن بود که بعد از اینکه اهمن و بهمن برای یافتن هیزم به الوند کوه رفته و بازنگشتند پیرزن که از سرمای زمستان به تنگ آمده بود دختر را نیز در پی دو پسرش به الوند فرستاد، اما او در برف اسیر شد. پیرزن سرانجام خودش به جستجوی آنان رفت و با آتش زدن جارویی سبب گرم­ شدن زمین شد.

در شهرستان بهار و روستاهای ترک نشین اطراف، این ده روز را «قاری/ قَری» (به معنی پیرزن) می­ خوانند. در مریانج سه دهه اسفند نام­ های دیگری دارد. دهه اول را اهمن- بهمن می­ خوانند، دهه دوم «بردالعجوزه» یا «ننه پیره»  و دهه سوم «گوبیرامی» نام دارد.