گفت و گو با مینا آذر افشان؛نقاش و شاعر توانجوی همدانی:

همدان- ناهید زندی- خبرنگار همشهری: «مینا آذرافشان» شاعر و نقاش توانجویی است که امید در واژه واژه شعرش موج می­­زند. نقاشی­هایش همه رنگ است و سرشار از زندگی، به دیدنش که می­­روی با روی باز و لبخند به استقبالت می­آید. زندگیش هم مانند هنرش همه درس ماندن و پایداری است. از سه سالگی دچار بیماری «تحلیل عضلانی» یا «میوپاتی» شده است اما شور بودن چنان در او زنده است که بیماری را از پا درآورده است.

نقاشی­هایش را در گالری کوچکی که به همت مادر و دوستانش در گوشه­ای از خانه ترتیب داده­اند، به نمایش گذاشته است، این گالری را نخستین گالری شخصی نقاشی در همدان می­دانند. تابلوهای مینا، که اغلب با مدادرنگی و آبرنگ کار شده است نشانی از سیاهی و تاریکی مرسوم در آثار نقاشان امروزی ندارند. مادرش می­گوید: استادانش برای آموزش نقاشی به منزل آنها می­آمدند، مانند استادان دانشگاهش که امتحاناتش را در منزل برگزار می­کنند.

مینا با مادرش زندگی می­کند، «عزیز» به معنای واقعی واژه،  «مادر» است. معلم بازنشسته ای که خود و تنهاییش را وقف فرزندش کرده، با لبخند او می­خندد و یک آخ گفتنش، چشمان مهربان مادر را پر از اشک می­کند. مینا چند سالی شاگرد مادرش بوده، عزیز از آن روزها با شادی و غرور یاد می­کند چرا که دخترش دانش­آموز درسخوانی بوده است.

مینا آذرافشان، شعر نیز می­سراید.نخستین مجموعه شعرش را نشر چنار در سال 1391 با نام «یاد ستاره» در همدان منتشر کرده است. در شعرهایش هم مانند نقاشی­هایش، نشانی از تلخی و نومیدی نمی­یابی، از پرواز سروده و از رسیدن ، این مجموعه شامل 68 شعر است.

گفت وگویی که در پی می­آید، یک گپ و گفت کوتاه و دوستانه همشهری است با دختری که با وجود بیماری سخت یکپارچه امید است:

خودتان را معرفی کنید.چند سال دارید؟

-        مینا آذرافشان هستم. سال 1358 در همدان به دنیا آمدم. نقاش هستم و شعر می­گویم. دانشجوی کارشناسی ادبیات هستم.

از وضعیت تحصیلیتان بگویید.

-        در دانشگاه پیام نور درس می­خوانم. درس­ها را خودم در منزل مطالعه می­کنم و برای امتحان، نماینده دانشگاه که آشنایی با رشته و درس من ندارد به منزل ما می­آید و از من امتحان می­گیرد.

سبک کارتان در نقاشی چیست؟

-        من در انواع سبک­ها کار می­کنم ولی بیشتر کارهایم به سبک رئال است. با همه تکنیک­ها هم کار کرده ام، مداد رنگی، رنگ روغن و آبرنگ بیشترین حجم کارهایم را تشکیل می­دهد.

دوستانی که کارهای شما را دیدند، معتقدند که کار مداد رنگی شما قوی­تر است، نظر خودتان چیست؟

-        دلیلش را نمی­دانم ولی خودم هم فکر می­کنم قدرتم در این کار بیشتر است.

درباره استفاده از رنگ در کارهایتان بگویید. در تابلوهای شما بیشتر از رنگ­های شاد استفاده شده و طرح­ها و تابلوهایتان خیلی امیدوارانه و امیدبخش است، در این باره صحبت کنید.

-        من خیلی درباره رنگ و استفاده از آن فکر نمی­کنم، هرچه به ذهنم می­آید همان را استفاده می­کنم و نتیجه چیزی است که شما می­بینید.

نقاشی را نزد چه کسانی آموختید؟

-        من چند استاد داشتم؛ آقای فتوت، آقای رجبی، آقای پاک­خو و آقای شبیری.

از شعرهایتان بگویید.

-        بیشتر شعر نو کار می­کنم، از مدتها پیش برای خودم می­نوشتم، این نوشته­ها بیشتر اندیشه­های ذهنی خودم بود که بعدها به توصیه استادان و دوستانم تصمیم گرفتم کارهایم را منتشر کنم.

همین یک کتاب از شما منتشر شده است؟

-        بله، تنها کتاب یاد ستاره را منتشر کردم و در حال حاضر روی یک کتاب تازه کار می­کنم که آن هم مجموعه شعری است که در قالب شعر نو سروده شده است و به زودی منتشر خواهد شد.

از دوستانتان بگویید.

-        من دوستان زیادی دارم، آنها همیشه اطرافم هستند و در کارهایم به من کمک می­کنند. از آنجا که من با دنیای بیرون ارتباط چندانی ندارم دوستانم رابط من و دنیای بیرون از خانه هستند. خانم مرادی یکی از نزدیک­ترین دوستانم هستند که همیشه همراهم بوده و هست.

شما با مادرتان هم رابطه صمیمانه­ای دارید و گویا «عزیز» بهترین دوستتان است؟

-        بله، عزیز واقعا صمیمی­ترین و نزدیک­ترین دوستم است تا آنجا که گاهی اصلا فکر نمی­کنم  ایشان مادرم هستند. ما رابطه خیلی دوستانه­ای با هم داریم.

ببخشید، شما را خیلی خسته کردم. در پایان اگر حرفی ناگفته مانده، می­شنویم.

-        نه حرف خاصی ندارم فقط از شما سپاسگزارم که به دیدنم آمدید.

آذرافشان در پایان گفت و گو ما را به شنیدن چند شعر مهمان کرد، یکی از این اشعار که از کتاب یاد  ستاره انتخاب شده است:

باز به عشق چشم تو

یاد ستاره می­کنم

دفتر پرشراره­ام

غرق سکوت گشته است

کوچه بی­قراریم

کوچه پر شکیب را

پر ز ترانه می­کنم.

پ.ن: این گفتگو 27امرداد1392 در روزنامه همشهری(همدان) منتشر شده است.