گفتگو با اردشیر محرابی؛ مجسمه ساز همدانی

هنر بیان عواطف و احساسات درونی انسان است

برای همۀ ما هنر معنایی وسیع­تر از واقعیت­های اطرافمان دارد، روبه­رو شدن با آثار هنری روحمان را تازه می­کند. شنیدن موسیقی ما را برای چند لحظه هم که شده، از دنیای کسالت­بار روزمرگی دور می­کند و دیدن یک اثر زیبای هنری، خواه یک تابلوی نقاشی باشد یا یک سردیس یا تندیس زیبا در هر کجا که باشد، آدمی را به عمق هنر رهنمون می­شود و او را به تفکر وامی­دارد.

هنر درک زیبایی و بیان آن به زیباترین صورت ممکن است. اگرچه هنرمند در آفرینش یک اثر هنری، از اندیشه و تفکر سود می­جوید و مخاطب نیز برای درک آن از قوۀ عقل بهره می­گیرد، اما هنر در واقع عشق است و تبلور احساس در آفرینش اشیا، واژه­ها و... از همین روی درک هنر درک اندیشۀ یک انسان، یک آفرینندۀ عاشق و یک متفکر است.

مجسمه­سازی از جمله هنرهایی است که واقعاً به خلق چیزی فراتر از باور می­انجامد. گاه هنرمند مجسمه­ساز، با دمیدن روح خویش در مشتی خاک، تکه­ای چوب، قطعه­ای فلز یا هر مادۀ دیگری که ممکن است برای ما مادۀ­ای بی­مصرف تلقی شود، چیزی می­سازد که تنها با «درک منطق هنر» قابل فهم است. مثلاً «هیچ » اثر استاد پرویز تناولی یکی از این معناهای وسیع است که برای فهمیدنش باید هنر را درک کرد.

اردشیر محرابی، مجسمه­ساز جوانی که سال­هاست در گوشۀ دنج کارگاهش، با سنگ و چوب، موجودی می­سازد که با زبان بی­زبانی با آدمی سخن می­گوید، او یک هنرمند نمادگرا است که آثارش از واقعیت و حقیقت زیستن سرچشمه می­گیرد و در نمادهایی متبلور می­شود. محرابی علاوه بر مجسمه­سازی، ساز نیز می­سازد. تعجبی ندارد اگر او این کارگاه را امن­ترین جای جهان می­خواند، چرا که در این کنج دنج، اندیشه­اش را به تجسم بدل می­کند و گاه زیبایی طبیعت را در یک اثر کوچک به تصویر می­کشد...

 

-         ضمن معرفی خودتان، بفرمایید از چه زمانی و چگونه به مجسمه­سازی علاقمند شدید؟

اردشیر محرابی هستم. چهارم اسفندماه 1358 در همدان متولد شدم.

آنچه از کودکی و بازی­های آن دوران به خاطر دارم، چوب و گل و تلفیق این دو بوده و اسباب­بازی­هایی که خودم می­ساختم. اما به طور جدی از سال 1380 درگیر ساخت ساز ایرانی کمانچه شدم و کم کم به مجسمه و کلاً هنر روی آوردم. ابتدا بیشتر به صورت خودیاب و تجربی عمل کردم. اما این افتخار را داشتم که از راهنمایی­های استاد عزیزم آقای عطاالله یوسفی در کارهایم استفاده کنم.

-         تعریف شما از هنر چیست؟

معنای هنر بسیار وسیع است و بستگی به برداشت هر شخصی از یک اثر و تفکرات فردی او دارد. به نظر من هنر بیان احساس و عواطف درونی انسان است که می­تواند در قالب شعر، نقاشی، موسیقی و ... و یا ساخت یک مجسمه نمود پیدا کند.

-         جایگاه هنر در زندگی شما کجاست؟

زندگی انسان بدون هنر، بی روح و کسل­کننده خواهد بود. جایگاهی که هنر در زندگی من دارد، آن نشاطی است که از آن می­یابم. کارگاه کوچکی که در آن کارهای مجسمه و ساز انجام می­دهم، امن­ترین جای دنیا برای دوربودن از درگیری­های روزمره است.

-         نقش و جایگاه هنر مجسمه­سازی را در ایران چگونه می­بینید؟

همان­گونه که حکیم ابوالقاسم فردوسی برای زنده نگه­داشتن زبان و ادبیات پارسی، شاهکار  جاودان شاهنامه را سرود، ابوالحسن خان­صدیقی، پدر مجسمه­سازی نوین ایران، با تراشیدن پیکر این ابرمرد تاریخ ایران از سنگ مرمر با هیبت و صلابتی که در چهره و ایستادن او هست، او را جاودانه ساخت.

پس اگر نقش و جایگاه هنر به درستی به جامعه شناسانده شود، می­تواند ذهن کنجکاو مردم را به سمت تاریخ و هویت اجتماعی و وطنی سوق دهد.

-         برای آموزش بهتر این هنر در جامعه چه می­توان کرد؟

آموزش این هنر می­تواند از طریق آکادمیک، آتلیه­های خصوصی با همکاری ادارۀ فرهنگ و ارشاد صورت بگیرد. استعدادهایی وجود دارد که اگر در مسیر درست هدایت شود، می­تواند به هنر و فرهنگ ایران عزیز کمک شایانی نماید.

-         سبک کار شما چیست؟

بیشتر کارهای من به صورت آناتومی انسان و جانداران است. البته اشیاء نیز جایگاه خاصی در کارم دارند. کلاً سبک کارم به صورت سمبولیسم و نمادگرایی است.

-         از چه موادی در ساخت مجسمه­هایتان بیشتراستفاده می­کنید؟

ایده­ای که در ذهنم شکل می­گیرد، ابتدا به صورت یک مدل مومی کوچک می­سازم و با توجه به اندازه­ای که در نظر دارم یا اندازۀ نهایی اثر، مواد اولیه آن را که ممکن است چوب، سنگ، فلز، گچ، گل و حتی صابون غیره باشد را انتخاب می­کنم. اگر کار حجیم باشد، شروع به ساختن شبکه سیمی و آرماتوری می­کنم و سطح آن را با گچ و مصالح دیگری که بتوان کار کرد، صیقل و حالت می­دهم تا به شکل دلخواهم درآید.

-         آیا تاکنون از کارهایتان نمایشگاهی داشتید؟

خیر. کارهای من بیشتر پراکنده است و یا در آتلیه خودم قرار دارند. البته در نظر دارم آنها را جمع­آوری کنم و طرح­هایی که هنوز در مدل­های کوچک مومی ساخته شده است را در اندازۀ واقعی به نمایش بگذارم.

-         نظرتان درباره استفاده از مجسمه در سطح شهر چیست؟

مجسمه­های شهری می­توانند به صورت نماد و نشانه­هایی از فرهنگ و هویت آن شهر یا کشور باشند. می­توانند احساس غرور ملی را در مخاطب را زنده کند. اگر در میدان اصلی هر شهر مجسمه­ای را که نماد آن شهر است نصب کنند، مسافرانی که وارد شهر می­شوند با سمبل فرهنگی آن شهر آشنا می­شوند. اگر مجسمه­ای از یکی از شاعران، نویسندگان، هنرمندان و... را در میادین و فضاهای عمومی شهر نصب شود، مردم و مسافران حتی اگر آن فرد را نشناسند با برانگیخته شدن حس کنجکاویشان سعی می­کنند با او آشنا شوند.

از سوی دیگر برخی فضاها مثل آرامگاه­ها، با نصب تندیس یا سردیس فرد بر روی آرامگاه،  بیشتر مورد توجه قرار می­گیرد. مثلاً عارف قزوینی در کنار آرامگاه بوعلی مهجور مانده است. شاید نصب تندیس عارف بتواند کمی از این گوشه نشینی بکاهد.

-         حرف آخر؟

در پایان صاحبان اصلی مجسمه­های شهری، آثار هنری و تاریخی، خود مردم هستند پس ما نباید شاهد آسیب زدن و تخریب آنها توسط برخی افراد باشیم.

 

پ.ن: این گفتگو در تاریخ 20امرداد 1392 در روزنامه همشهری(همدان) منتشر شده است.