بازی­ها بخشی از آداب و رسوم و فرهنگ هر جامعه­ هستند و نشانه­ای از حیات فرهنگی و اجتماعی جوامع به شمار می­روند. تنوع و گستردگی این بازی­ها در هر جامعه­ای نشان دهندۀ ژرفای فرهنگی آن جامعه است.

قدمت این بازی­ها ممکن است به چندین سده برسد اما از آنجا که توجه به فرهنگ مردم در تاریخ اجتماعی ما چندان مرسوم نبوده است، در آثار مکتوب نشان زیادی از این بازی­ها دیده نمی­شود. البته برخی سفرنامه نویسان اروپایی به سبب دقت و ریزبینی بیشتر در فرهنگ عامه، در نوشته­های خود اشاره­هایی به بازی­های و سرگرمی­های مردم کرده­اند. ولی آنها نیز کمتر توجهی به جزئیات هر یک از بازی­ها داشته­اند.

در روزگاران گذشته، مردم اوقات فراغت خود را در کنار خانواده و دوستان، به بازی و تفریح می­پرداختند و البته برخی از این بازی­ها تا اندازه­ای با تحرک و جست و خیز همراه بود که خود نوعی ورزش به شمار می­رفت و علاوه بر جنبۀ سرگرمی و شادی آفرینی و کمک به سلامت روح، راهی برای حفظ سلامت تن بود.

اما در سال­های اخیر با گسترش شهرنشینی و تغییر شیوۀ زندگی و نیز با گسترش فن­آوری­های نوین از جمله رسانه­های دیداری و شنیداری و رواج انواع بازی­های رایانه­ای، بسیاری از بازی­های سنتی به حاشیه رانده شده و رو به فراموشی نهاده­اند.

یکی از انواع بازی­هایی که در دهه­های اخیر رفته رفته از ذهن مردمان این سرزمین پاک می­شود و رو به فراموشی نهاده است، «بازی­های نمایشی» است که به وسیلۀ بزرگسالان و در جشن­ها و مهمانی­های خانوادگی اجرا می­شد و علاوه بر سرگرمی به تقویت مهارت­های فکری و کلامی نیز کمک می­کرد.

این بازی­ها از نظر جنسیتی معمولا در میان زنان اجرا می­شد و بیشتر خاص مجالس زنانه بود. مردان کمتر به اینگونه سرگرمی­ها توجه نشان­ می­دادند. البته در برخی موارد بازی­های نمایشی خاص محافل مردانه نیز به چشم می­خورد اما تعداد آنها بسیار کم و انگشت شمار است. درونمایۀ این بازی­ها معمولا انتقاد از رفتارهای نادرست فردی و اجتماعی بوده که با بیانی طنزآمیز به مخاطب ارائه می­شد و بسیار مورد توجه قرار می­گرفت. در زمانی که جامعۀ مردسالار چند همسری را روا می­داشت زنان چاره­ای جز بیان طنزآلود دردها و آلام خود نداشتند. بیان بی­وفایی مردانشان و رفتارهای هوویشان موضوع خوبی برای سرگرمی زنان دیگر بود که وقتی با شوخی و خنده و ساز و نوا همراه می­شد بسیار جالب و سرگرم­کننده بود.

در استان همدان نیز چند مورد از این بازی­های نمایشی وجود داشته که معمولا در مجالس جشن و سرور به ویژه عروسی و ختنه سوران اجرا می­شد. این بازی­ها در مناطق مختلف استان ممکن بود با تفاوت­های اندکی همراه باشد، در روستاها این نمایش­ها به زبان محلی اجرا می­شد، در روستاهای ترک نشین با دایره و خواندن بایاتی(دوبیتی ترکی) همراه بود و در روستاهای لر زبان و لک زبان با رقص­های محلی خاص، در شهرها نیز افرادی بودند که این بازی­ها را با مهارت ویژه­ای انجام می­دادند و اعیان و اشراف شهری در مجالس خود از هنر این زنان برای شاد کردن مهمانان خود استفاده می­کردند.

یکی از بازی­های نمایشی که در ملاعام، و با ساز و دهل و رقص­های نمایشی همراه بود، داستان عروس و دامادی بود که نقش هر دو را زنان بر عهده داشتند. داماد زنی بود با لباس مردانه، که عروسش را از او دزدیده بودند و او درجستجوی عروس از حاضران پرس و جو می­کرد، وقتی عروس را پیدا می­کرد به رقص و شادمانی می­پرداختند.

از بازی­های نمایشی زنانه که در گذشته در همدان اجرا می­شد، می توان به «آبجی گلبهار» اشاره کرد. در این بازی که داستان زندگی زن رختشویی بوده است که در حال شستن رخت و لباس خانوادۀ شوهرش بوده، او وقتی لباس مادر شوهر و یا خواهر شوهرهایش را می­شسته با ناراحتی از آنان بدگویی کرده و آنها را نفرین می­کرد و می­خواند:

می­خوام رخت بشورم/ این رخت کیه؟/ رخت خوارشور(خواهرشوهر)/ بی صاحب بمانه...

حاضران در مجلس نیز در خواندن ترانه زن را همراهی می کردند. او وقتی نوبت به شستن لباس­های همسرش می­رسید،با تعریف و تمجید از او، به همسرش ابراز علاقه می­کرد و می­خواند:

می­خوام رخت بشورم/ این رخت کیه؟/ رخت یارمه/ نان بیارمه...

زن رختشوی پس از آنکه با بازی و شعرهایش حاضران را سر ذوق آورده و شاد می­کرد در حالیکه لباس همسرش را به سینه می­فشرد با ادا و اطوار خاصی مجلس را ترک می­کرد.

دیگر بازی نمایشی که طرفداران زیادی در مجالس زنانه داشت «قنبرسیما» بود که داستان نوکر مردی بود که اربابش همسر دوم اختیار کرده بود و زن اربابش از راز او آگاه شده و از قنبر سیما درباره هوویش سوال می­کرد و در تمام مدتی که قنبرسیما دربارۀ مراحل خواستگاری، شیرینی خوران، نامزدی، عقدکنان، عروسی،پاتختی،پاگشا و مادرزن سلام تا وضع حمل عروس جدید و مردن بچه او تعریف می­کرد، زن ارباب با حرکات دست و چهره نارضایتی و نفرتش ر ا از این کار همسرش ابراز می­کرد. اما در نهایت وقتی قنبرسیما از پشیمانی ارباب و اعتقادش به مثل «خدای یکی، زن یکی» می­گفت، زن شادی خود را با رقص و حرکات نمایشی خنده­آور بیان می­کرد و حاضران نیز با شادی او همراه می­شدند.

بازی دیگری که مضمونی تقریبا مشابه این بازی دارد، «هوو دارم هوو» است که در این بازی زنی که هوو داشته با آهنگ دایره اشعاری در بیان روزگار تلخ خود می­خوانده، او با وجودی که درحال درد دل بود می­رقصید و ترانه می­خواند، حاضران نیز برای همدردی با او بعضی قسمت­های شعر را به همراه او می­خواندند:

هوو دارم هوو/ دل بیقرارم هوو/ روزی که هوو نداشتم/ چه روزگاری داشتم/  یه چش داشتم یه همچین/ حالا هوو کرده همچین...

از دیگر بازی­های نمایشی می­توان به «مورچه داره» و «آبجی خاتون »اشاره کرد که در گذشته­های نه چندان دور می­شد در مجالس شادی به تماشای آن نشست اما امروزه همچون دیگر بازی­های سنتی روبه فراموشی است. اگرچه امروزه احیای چنین آیین­هایی دشوار می­نماید اما یاآوری و ثبت آنها در حافظۀ جمعی حداقل کاری است که از پژوهشگران ساخته است تا شاید این میراث معنوی به حاشیه رانده شده از نابودی کامل نجات یابد. البته یکی از کارهای ارزشمند که در این حوزه انجام شده کتاب « راهنمای بازی­های ایران» است که به کوشش ثریا قزل ایاق به وسیلۀ دفترپژوهش­های فرهنگی و کمیسیون ملی یونسکو منتشر شده است و بازی­ها را به تفکیک استان معرفی کرده است اما گستردگی این حوزه از فرهنگ بومی در یک کتاب نمی­گنجد و در این زمینه، همواره نیاز به پژوهش احساس می­شود.

پ.ن: این نوشتار در روز سه شنبه 18تیرماه در روزنامه همشهری منتشر شده است