سالهاست که در پرسه زدن هایمان در کوچه پس کوچه های تاریخ ایران زمین گهگاه گرد هم می آییم و با نام انجمن یا کانونی ادعای پژوهش تاریخی را مطرح می کنیم و خود را دوستدار تاریخ ایران زمین معرفی می کنیم؛ غافل از اینکه به جای آنکه پژوهشگرانی شویم بی طرف که به روشن شدن گوشه هایی تاریک از تاریخ این مرزو بوم یاری برسانیم، به ستایشگران و گاه نکوهشگران مغرضی بدل شده ایم که تیشه به ریشه ی داشته های تاریخی این کهن دیار می‌زنیم .

با آنکه در پژوهش تاریخی نخستین گام بی طرفی مورخ است (حتی در انتخاب موضوع پژوهش ) هریک از ما کسی را برگزیده ایم و از او بتی ساخته ایم که از دید ما هیچ نقدی بر او وارد نیست .برخی از ما کورش بزرگ یا داریوش را برگزیده ایم و برخی امروزی‌تر اندیشیده و دکتر مصدق یا رضا شاه را برای ستایش بی چون و چرا انتخاب کرده ایم . در نگاه نخست ایرادی بر این مساله وارد نیست، اما زمانی مشکل جلوه گر می‌شود که ما ستایشگران را یارای نقدپذیری نباشد .

نباید فراموش کرد كسانی مانند دکتر مصدق یا کورش بزرگ نیز در جایگاه یک انسان می‌توانند اشتباه کرده باشند و کار سترگ آنها نباید مانع از پذیرش نقدهایی شود که بر آنها وارد است . اینجاست که ما جنبه ی انسانی فرد مورد ستایش را فراموش می کنیم و او را بری از هر خطایی می دانیم گاه حتی در این مورد آنقدر زیاده روی می‌کنیم که ستایش‌هایمان پرستش گونه می‌شود و بی آنکه پاسخی علمی به منتقد بگوییم ، لب به ناروا گشوده و او را به بی سوادی متهم می کنیم.

بی گمان عکس این قضیه نیز می تواند صادق باشد. در این حالت عده ای از ما فردی را برگزیده و از یک اشتباه او "پیراهن عثمان" ساخته ایم و بر او می تازیم. اینجا نیز غافلیم از اینکه با تمام کاستی هایش شاید تنها یک کار مفید برای ایران و ایرانی انجام داده باشد. گاه حتی از یاد می بریم که کار آن فرد در آن زمان که انجام شده است شاید درست بوده باشد. ما بدون در نظر گرفتن شرایط ویژه ای که فرد داشته او را به نقد می نشینیم بی آنکه به خوبی های هر چند اندک او نیز بپردازیم.

به هر حال این نازیدن ها و تازیدن ها آثار بدی برای تک تک ما و حتی در نگاهی کلی برای گروههایی که در آنها داعیه ی کار فرهنگی سر داده ایم دارد که بدترین آنها گنگ ماندن همواره ی واقعیت تاریخی است که هیچگاه حقیقت آن روشن نخواهد شد، چرا که افتادن در دام تعصب چشمان ما را بر حقایق خواهد بست. چنانچه تاریخ را بی طرفانه بررسی نکنیم، نه تنها خدمتی به تاریخ نکرده ایم، بلکه به خیانتی آشکار دست یازیده ایم.

از سویی دیگر افراد با دیدگاههای خاص خود و بت های ذهنی که برای خود تراشیده اند گاه ناچار از بیان دیدگاههای شخصی خود هستند که بیشتر آنها ازسر تعصب است و بحث هایی را بر می انگیزد و بالاخره اختلافاتی را دامن می زند که در نهایت به از هم پاشیدن گروهها می انجامد.

دیگر آثار این دیدگاههای ستایشگرانه و نکوهشگرانه ناگفته پیداست ولی شاید حالا دیگر زمان آن رسیده باشد که با کنار زدن پرده ی تعصب، واقعیت ها را همانگونه که واقع شده اند بپذیریم و چه بهتر که به جای آنکه این دیدگاه را گسترش دهیم، تنها از زندگی بزرگانی که نقشی در تاریخ داشته اند درس بگیریم و نیکان را الگوی خویش قرار دهیم و بدی ها را به تکرار ننشینیم تا شاید قهرمانان ناشناخته ی سرزمینمان را مجالی برای بالیدن دهیم؛ چرا که ایران همان مادری است که کورش ها و آرش ها و مصدق ها را به دامان پرورده است و دور از ذهن نیست که افرادی چون آنها را دوباره در این سرزمین اهورایی ببینیم تا شاید روزی به تماشای برآمدن خورشید آزادی در گستره ی ایران بزرگ بنشینیم وچلچراغهای رنگ رنگ اهدایی بیگانگان را در اکسیر پرتوهای نور بخش داشته های فرهنگی خویش خاموش کنیم.