خبر مثل همیشه کوتاه بود:« تائید حکم اعدام اسدتقی زاده؛ محیط بان دنا» ! دوباره خواندم، نه شوربختانه اشتباه نکرده بودم. شگفت زده با خودم فکر کردم چگونه ممکن است کسی را برای انجام وظیفه اعدام کنند؟! چگونه ممکن است وقتی که بیش از صدو ده نفر از همکارانش در راه دفاع از محیط زیست به شهادت رسیده اند وکمتر خبری از محاکمه واعدام شکارچیان خاطی خوانده و شنیده ایم،محیط بانی را که  شاید برای دفاع از جان خود ناچار دست به سلاح برده محکوم به اعدام کنند؟.

بی اختیار به یاد "محمود احمدی ­نژاد " افتادم، محیط بانی که در روستای قم چغای - در نزدیکی بیجار- با او آشنا شدیم. دیری نگذشت برایمان "عمو محمود" شد، آشنایی ما بیش از بیست ماه طول نکشید چراکه عمو محمود به همرا سه محیط بان دیگر به نام های مسعود علیخانی، کمال حسین پناهی و معمر مرغوبی ، در 13اسفند 1389 زمانی که در نزدیکی سنندج در اطراف روستای دوشان مشغول انجام وظیفه بودند به شهادت رسیدند. برخی این کار را به عوامل ضدانقلاب نسبت دادند و برخی به شکارچیان غیر قانونی، به زودی چند تن از عوامل ضدانقلاب دستگیر شدند و غائله ختم شد!!! بدون اینکه پاسخ روشنی به این پرسش بیابیم که عوامل ضدانقلاب چرا باید محیط بانها را به شهادت برسانند؟!

وقتی خبر شهادتش را خواندم به یاد تیر ماه 88 افتادم که خسته از فضای تب آلود تهران به همراه خواهر و برادرم و دوتن از دوستانمان به کردستان رفته بودیم و عصر چهاردهم تیر ماه در روستای قم چغای با دو محیط بان آشنا شدیم که با مهربانی و گشاده رویی به ما کمک کردند تا ازقلعه به جا مانده از روزگار ماد بازدید کنیم و دره­ی آسیابها را ببینیم و...

امروز یاد وقتی افتادم که محمود احمدی­نژادِ محیط بان از درگیری با شکارچیان  و قاچاقچیان عتیقه می­گفت که گاه و بیگاه به مناطق حفاظت شده می­آمدند و دردسرساز می شدند. یاد وقتی که عکسهایی که از پرنده ها، آهوها، مارها و حشرات گرفته بود را با شور و شوق به ما نشان می­داد. گویا همدردی یافته باشد چشمانش پر از اشک می شد و درباره تک تک آنها توضیح می داد،از" هیرو" و خواص درمانیش می­گفت. یادوقتی افتادم که شعری از مولوی کورد برایم خواند وبخشی را که متوجه نمی­شدم باز خواند و خواند تا کاملا متوجه شوم... یاد وقتی افتادم که می­گفت: «کوردی ئه زانی؟»، پاسخ می­دادم: «زور نزانم» و او با خنده می­گفت: ادعا میکنی ملی گرایی و زبان بخش بزرگی از ملتت را نمی­دانی؟!

یاد وقتی افتادم که از روزگار جوانیش می­گفت. از اینکه چگونه اززادگاهش در کردستان عراق به ایران آمده بود و در همدان با دختر عمه اش ازدواج کرده بود و ماندگار شده بود، او آنقدر ایرانی شده بود که حالا با دیدن علاقه اش به آب و خاک و محیط زیست و حتی تک تک جانوران و گیاهان ایران او را از خودمان ایرانی تر می­یافتم، مخصوصا وقتی که با شوخی و خنده می­گفت: تو شعار می دهی ولی من در عمل جانم را کف دستم گرفته­ام و برای حفظ جان آهوی ایران در کوه و دشت می­دوم...

تمام خاطراتم با همان خبر تلخ داشت جان می­گرفت و زنده می­شد، حالا می­فهمیدم چرا وقتی خواهرم گفت: «می­خواهم فعال محیط زیست شوم.» با تعجب پرسید: از مشکلات کار باخبری؟ کار ساده ای نیست... این روزها کمتر کسی حاضراست جان خودش را برای نجات جان پرنده­ها و چرنده­ها به خطر بیاندازد...

یاد وقتی افتادم که از بچه هایش می­گفت و از فرزندخوانده­اش که گاهی چندین روز نمی­تواند آنها را ببیند، با چه ذوقی عکس آنها را به من نشان می­داد و می­گفت: «دخترم است.باید ببینی چه فرشته­ای است...»

آنقدر مهربان وصمیمی بود که گویا سالهاست می شناسیمش. با اینکه تنهاچند ساعت بود با هم آشنا شده بودیم از ما دعوت کرد که اگر گذرمان به سنندج افتاد به دیدن او و خانواده­اش برویم. چند ماه بعد که به همدان رفته بود به دیدن برادرم حسین رفته بود.پاییز بود که برای دیدار خواهرزاده اش به تهران آمده بود، به دیدن ما هم آمد. همانطور مهربان و صبور، از آهوها گفت که بزرگتر شده اند و از قصدش برای انتشار عکس ها، از کتابهایش که در ایران نتوانسته بود چاپ کند  و به زودی در عراق منتشر می­شد، پرسیدم: از کجا می­توانیم تهیه کنیم؟ قول داد اگر نوروز برای عید دیدنی به سنندج برویم یکی برای من و یکی برای حسین کنار بگذارد...

"فرهنگ باشور" خواست ، قول دادم نوروز که برای گرفتن عیدی به خانه اش می رویم برایش ببرم. اما آن نوروز هیچوقت نیامد، پیش از آمدن نوروز عمو محمود رفته بود! رفته بود اما شک ندارم دل نگران کبک ها و قرقاول ها و آهوها و بزهای کوهی بود، رفته بود بی آنکه ناچار باشد باور کند یکی از همکارانش به جرم دفاع از محیط زیست و حیواناتی که مأمور حفاظت از آنهاست به اعدام محکوم شده است!!!رفته بود بی آنکه ناچار باشد باور کند به زودی کسی داوطلب این شغل پرخطر نخواهد بود!

نمی دانم قاتلان این محیط بانانِ شهیدمحاکمه شده اند یا نه؟نمی دانم چه مجازاتی برای آنها در نظر گرفته شده است؟ هنوز نمی دانم انگیزه قتل محیط بانان در کردستان چه بود؟ ولی مظلومیت تا کجا؟ محیط بانانی به دست شکارچیان کشته می­شوند، برخی به دست معاندان نظام!، برخی در اثر حوادث طبیعی مثل سقوط از کوه و برخی به دست مأموران اجرای قانون قصاص!!! کاش برای درمان این درد چاره ای اندیشیده شود و با رعایت حقوق خانواده­ی شکارچی کشته شده در این حادثه، از داغدار شدن خانواده­ی اسد تقی زاده، محیط بانان و دوستداران محیط زیست جلوگیری شود.نمی دانم خطاب به چه کسی ولی همه باید یک صدا فریاد شویم:  به حکم انسانیت و به یاد محیط بانان شهید، اعدامش نکنید...