به سوگ سیاوش سیه پوشد آب

چند روز گذشت از خاموشی آقای ایرانشناس ،دوستان و دوستدارانش ناچار رفتنش را باور كردند و همه از خوبی هایش خاطره ها گفتند. غزل خداحافظی همیشه سوگواژه در پی دارد به ویژه آنكه ستاره ای از آسمان دانش به خاك رفته باشد. شاید سالها و سالها برای شناختن استاد ایرج افشار و كارهای بیشمارش زمان نیاز باشد اما شناختن بزرگمردی چنین از میان سوگواژه های دوستان و شاگردانش آنهم در زمانی كوتاه شاید لطفی دیگر داشته باشد.

دوشنبه 23اسفند ماه در مركز دایره المعارف بزرگ اسلامی یادواره ای برای ایشان برگزار شد، تا یك بار دیگر دوستداران فرهنگ ایران زمین گرد آیند و در وداع با بزرگی از اهالی اندیشه و قلم سپاسگزار تلاشهای وی باشند.

پس از شنیدن سرود ملی و سرود ای ایران مجری شعری از آقای خاكی در ماده تاریخ سال درگذشت استاد خواند:

ای عزیزان ایرج افشار رفت/ جان ما با پیكر آن یار رفت...

سال پایان حیات پربرش/ این عبارت"كای مهان افشار رفت"

دكتر منوچهر ستوده از نزدیكترین دوستان دكتر افشار كه به خاطر بیماری ناشی از این غم نتوانسته بودند در مراسم حاضرشوند، در پیامی تلفنی غم خود را چنین بازگو كرد: " ایرج افشار سایبان من بود و مرا زیر بال و پر خود حفظ می كرد. سال هاست این حقیر با این وضع ادامه حیات داده است. اگر امسال در آستانه نود و چهارسالگی هنوز سرپا هستم از بركت وجود او بود. امروز مانند جوجه ای كه مادر خود را از دست داده بی پناه مانده ام.

رفت از بر من آنكه مرا مونس جان بود / دیگر به چه امید در این دیر توان بود "

سپس نامه دكتر افشار درباره دلیل اهدای كتابخانه شخصی به دایره المعارف  خوانده شد. در این نامه آمده: در صورت انتقال كتاب هایم به آنجا در مراجعاتم در دوران كهولت دسترسی به آنها آسانتر خواهد بود. علت دیگر دسترسی آسانتر دانشجویان رشته ایرانشناسی به كتاب ها است.

پس از آن یادداشت فرزندان استاد در تایید این كار پدر خوانده شد.

دكتراحمد اقتداری از دوستان و همفكران و همقدمان استاد نخستین سخنران بود: " دوسه روز پیش در سرسراس همین مركز با آه و اشك و حسرت و دریغ عرض كردم :"هركجا بود گلی رفت به تاراج خزان..." اما امروز صادقانه می گویم:

زاشك وآه من دلسوختهء زار و نزار / ظاهرا حاجت تقریر و بیان این همه نیست

وی در ادامه دوازده خاطره از ایرج افشار بیان كرد،اقتداری تاكید كرد:" ایرج افشار حتی یك بار لب به سیگار و دخانیات نزد، حتی یك بار برای امتحان هم كه شده لب به مشروبات الكلی نیالود... در رحلت دانشمندان و بزرگان و اندیشمندان ایران مانند مجتبی مینوی، سعید نفیسی ، فریدون مشیری، محمد امین ریاحی و... در به راه اندازی كاروان تشییع جنازه آنها و مراسم یادبود و یادنامه ها ساعی بود و كمك میكردو به خوبی و با صداقت انجام می داد..."

ایشان از سفرها ودوستی ها گفت و از اهدای كتابخانه شخصی ،اما خاطره ای كه مهر استاد به ایران و زبان فارسی حكایت می كرد از نوعی دیگر بود. دكتر اقتداری از پیشنهادی كه از سوی یكی از اعراب برای خرید كتابخانه های آنها (برای انتقال به شارجه و دوبی) شده بود سخن گفت و از پاسخ استاد كه: " امكان ندارد من كتابهایم را به بیگانگان و به ویژه اعرابِ دشمن زبان فارسی بفروشم . تو هم چنین كاری را انجام نده."

ایشان سخنان خود را با بیتی از حافظ به پایان برد:

هرگز نمیرد آنكه دلش زنده شد به عشق  /  ثبت است بر جریده عالم دوام ما

دكتر فتح الله مجتبیایی  سخنان خود را با خاطره ای دوران كودكی آغاز كرد و پیر شدن را بیش از آنكه دعا باشد نفرین دانست " چرا كه در پیری انسان داغهای بسیاری از دوستان و یاران قدیم را كه جوانی را با با آنها طی كرده بود، می بیند یكی از آن داغها داغ ایرج افشار بود،تحمل داغهای گوناگون به پیرشدن نمی ارزد."

مجتبایی ازآشنایی خود با استاد در منزل زنده یاد خانلری گفت و از مجله سخن،راهنمای كتاب و آینده. وی ادامه داد" افشار چند كار مهم كرد كه دیگران نكرده اند.یكی فهرست مقالات فارسی است كه ایشان شروع كرد، كار بسیار دشواری است، باید تمام مجلات را خواند و مقاله ها را ارزیابی كرد ولی مرحوم افشار با حوصله این كار را می كرد.امیدوارم سنگ بنایی كه گذاشت ادامه یابد و جوانان دانش دوست و دانشمند راه وی را ادامه دهند...

كار دیگرش تاسیس رشته كتاب شناسی به صورت یك روش دانشگاهی بود،درگذشته به صورت یك موضوع دانشگاهی نبود مرحوم افشار به صورت یك گروه كتاب شناسی آنرا تقویت كرد،تمام كسانی كه در این رشته هستند مدیون زحمات و كوشش های افشار هستند.

كار دیگر اهدای كتابخانه اش به این مركز بود كه كتابخانه افشار استثنایی است ،از لحاظ انتخاب كتاب ها ،تعداد و شمارآنها ،اسناد و مدارك موجود در آن كه حاصل 70 سال تلاش خودش و پدرش بود،امروزه خیلی ها از آن استفاده می كنند.

وی افزود:" ایرج افشار عمر پربركتی داشت،كاش بیشتر می ماند تا جامعه از وجودش بهره می برد چرا زیرین كوب رفت وكسی را به جای او نمی شناسم،زریاب خویی ،محمد امین ریاحی، مصطفی مقربی رفتند و با شناختی كه از وضعیت دانشگاه ها دارم كسی را نمی توان به جای آنها دانست."

پس از پایان سخنان مجتبایی نماهنگ زیبا و گویایی كه با استفاده از عكسها و فیلم های مراسم آدینه ساخته شده بود پخش شد.

در ادامه دكتر ژاله آموزگاراز نیكی های استاد گفت: میتوانم اقرار كنم از میان كسانی كه این روزها نام ایرج افشار را یاد كرده اند توانایی من از همه كمتر است ولی از آن رو پذیرفتم كه می خواستم نماینده ای باشم از ایرانیان بی شمار ِ عاشق ایران كه می دانند ایرج افشار برای زبان فارسی،فرهنگ ایران و فرزندان ایران چه كرده اند و اعتراف كنم كه بارها و بارها بی تظاهر و بی تعارف از خداوند خواسته بودم به ایرج افشار عمری دراز ولی با آگاهی و شعور تا واپسین لحظه زندگی عطا كند . ایرج افشار هروقت می رفت دریغ بود ولی خوش آنكه این لحظات را در هشیاری سپری كرد...

وی ادامه داد: "ایرج افشار از جله دانشمندان انسان بود ،گشاده دل،دارای حسن خلق و جوان پرور. بسیار می دانست و دانسته هایش را به راحتی در اختیار جوانان می گذاشت. او جزء آخرین مردان از نسل زرین شایستگانی ارجمند بود. امیدوار باشیم از میان سنگهای خارا هم كه شده دانشمندانی سربركنند .سرزمینها با دانشمندان بزرگ ماندگار می شوند."

در ادامه یادداشتی از سیدمحمد خاتمی مبنی بر تسلیت به جامعه علمی و خانواده افشار خوانده شد. سپس دكتر داوری اردكانی به سخنرانی پرداخت: "ایرج افشار مرد بزرگی بود بزرگی را اعلام كنند بد نیست ولی ضرورت ندارد اعلام كنند،ما وظیفه داریم بزرگی را قدر بشناسیم چون بزرگی خود ظاهر می شود وپوشیده نمی ماند...ما وظیفه داریم خوبی و بزرگی را ستایش كنیم اما خوبی و بزرگی قائم به ستایش ما نیست.

وی ادامه داد: برای ایرج افشار كه نه اهل تظاهر و ریا بود نه اهل دلبستگی مادی ،بی تكلف بود و نجیب و خدمتگزار اهل علم و دوستدار ایران ،پیداست كه همه به او احترام می گذارند. انسان وقتی آزاد می شود عزیز می شود.

من حدود 50 سال ایرج افشار را می شناختم .هیچگاه به هیچكس تملق نگفت،با همه یكسان رفتار می كرد با رییس و مرئوس یكسان رفتار می كرد چون ریاست برای او معنی نداشت .در هیچ چیز داعیه نداشت و هیچگاه اظهار فضل نمی كرد. پدر ساده و بی تكلف بود و پسر هم همین خصلت ها را داشت فقط كمتر سیاسی بود. به قول شاعر:

همی گفتم كه خاقانی دریغاگوی من باشد / دریغا من شدم آخر دریغاگوی خاقانی"

نوش آفرین انصاری از نامه های ژنو گفت و از نامه های جمالزاده و افشار.از دكتر افشار خاطره ها گفت و از آخرین دیدار در دی ماه 1389.

كاه بیات دیگر سخنران این بزرگداشت گفت: "از دست دادن پژوهشگری كه در عرصه پژوهش های ایرانی صد ها مقاله و كتاب از خود به جا گذاشته است بیشتر بیانگر یك شكاف در این رشته است.

وی در پایان باتاسف ادامه داد: فهرست مقالات كماكان تدوین خواهد شد و كار كتاب و مجله هم ادامه خواهد یافت ولی آن وجود پربركت كه در سال های تنهایی ایران پیوسته نگران ایران بود  دیگر جایگزین نخواهد داشت."

رسول جعفریان از دیدارها و خاطره ها گفت و از آخرین دیدار در روز 5 اسفند در بیمارستان جمشید جم بودكه مثل همیشه با حوصله به سوالات پاسخ دادند،منظورم از پرسش ها این بود كه ایشان بدانند برای تلمذ رفته ام.حافظه ایشان بسیار خوب بود و تفاوتی با گذشته نكرده بود."

وی ادامه داد : آقای افشارعلم ایرانشناسی را به معنای واقعی در ایران تاسیس كرد و حدود و ثغور و مراتب و مراحل آنرا برای دیگران كاملا مشخص كرد."

كامران فانی سخنران بعدی بود وی گفت: " انسان هایی هستند كه پس از درگذشت آنها پی به ارزش و اهمیت آنها می بریم و از اینكه در میان ما نیستند كمبود آنها  حس می شود ، ایرج افشار از آن جمله بود.

وی از آقای افشار به عنوان پل و پیوند میان كتابداری نوین و كتابداری سنتی یاد كرد : "وی راه را برای كتابداران نوین باز كرد تا در میان سنتی ها پذیرفته شوند. مساله مهم فهرست مقالات فارسی بود كه آخرین دغدغه مهم آقای افشار بود.جلد هفتم كه چند ماه پیش چاپ شد برآورده شدن آخرین آرزوی علمی ایشان بود .

وی با تكیه بر جنبه های گوناگون زندگی استاد ادامه داد: " آقای افشار جانشین ناپذیر بود و جامعیتی كه ایشان دداشت را هیچكس دیگر ندارد.یاد و خاطره ی مهرآمیز وی هرگز از یاد ما نخواهد رفت و همواره جاودان خواهد ماند."

اما این مراسم یك مهمان ویژه هم داشت پژوهشگر ژاپنی ،آقای «توشیفو ساسه کی» كه استاد را از چهل سال پیش می شناخت از روزی كه برای پیدا كردن كتابی به كتابخانه دانشگاه تهران رفته بود و لطف استاد سبب شده بود آسانتر به آن كتاب دست یابد و از همان روزها كه درِ اتاق استاد همیشه به رویش باز بود.

ایشان گفت: "استاد اولین خواننده اولین مقاله ام بود كه درباره موسیقی قطب الدین شیرازی نوشته بودم و در مجله آینده چاپ شد... ایشان همواره راهنمایی می كرد،هنوز مسایلی هست كه از ایشان بپرسم، افسوس كه این سعادت را از دست داده ام..." اما پایان سخنانش اشك بود و افسوس و ناتمام گذاشتن سخنانی كه واژه واژه اش مهر به استاد بود و مهر به ایران. چقدر زیبا بود این قدر دانی كه شوربختانه برخی از فرزندان ایران از آن غافل بودند و جای خالی آنها در این مراسم احساس میشد. ولی با تمام بی مهری ها مراسم دكتر افشار با دیگران متفاوت بود چرا كه آنقدر در نظر اهل علم و فرهنگ بزرگ بود كه از ایرانشناس و كتابشناس تا بازیگر و موسیقی دان،از شاعر و مترجم تا فیلسوف و شاهنامه خوان، و حتی مردان سیاسترا گرد آورد تا دیگر خبری از صندلی های همیشه خالی در اینگونه مراسم نباشد.

دكتر هوشنگ دولت آبادی نیز مثل دیگران با خاطره ای از یك سفر سخن آغاز كردو سپس به شخصیت علمی و انسانی دوست دیرینش پرداخت: "ایرج افشار هیچگاه از خود دم نزد. نه شكایت كرد و نه تعریف، نه تعریف هایی كه دیگران كردند را جدی گرفت .تعبیر من این بود كه وقتی ایرج افشار دانش آموز بود، زمانی كه ضمیر اول شخص مفرد را درس می دادند وی غایب بود. كاش همه آن روز غایب باشند تا آنقدر از خود دم نزنند، ایرج افشار تاریخ مجسم بود..."

سپس مجری شعری از خسرو احتشامی در سوگ این دانشمند فرزانه خواند: "

فریاد كه فرزانه ی گلگشت وطن رفت / آن نادره ی نادره كاران سخن رفت...

هم غرب بنالید غریبانه و هم شرق / در جام جهان اشك ز پاریس و پكن رفت...

ای خفته ی بیدار ز مهرابه ی دیدار/رفتی و ندانستی از این غم چه به من رفت"

واپسین سخنران این مراسم دكتر حسین معصومی همدانی بوداز ریزبینی استاد گفت و از اینكه" افشار نوعی تلقی از تاریخ داشت كه منحصر به وقایع بزرگ مثل جنگها و شكست ها نمی شد.چیزی كه برای وی مهم بودحیات مردم ایران بود... با نوع نگاهی كه به سند تاریخی و تاریخیت امر داشتاز كسانی است كه قدر كارهای اودر تاریخ شناخته نشده است... كار كردن در تاریخ ریز و خرد كه ایشان به آن می پرداخت منبع بسیار مهمی است در كار كسانی كه می خواهند تاریخ بنویسند."

در پایان از تصمیم مشترك دایره المعارف بزرگ اسلامی و بنیاد موقوفات دكتر افشار برای همكاری در چاپ مجموعه آثار دكتر ایرج افشار و تدوین و چاپ یادداشت های موجود در گنجینه به تشخیص كارشناسان این مركز سخن به میان آمدو مراسم با شعری از سعدی پایان یافت اما یاد ایشان برای همیشه در دل دوستداران ادب و فرهنگ این سرزمین جاوید خواهد ماند.

دردی به دل رسید كه آرام جان برفت / وان هركه در جهان به دریغ از جهان برفت

شاید كه چشم چشمه بگرید به های های / بر بوستان كه سرو بلند از میان برفت...

گیتی بر اوچو خون سیاووش نوحه كرد/ خون سیاووشان ز دو چشمش روان برفت...

ما كاروان آخرتیم از دیار عمر / او مرد بود پیشتر از كاروان برفت...

زخمی چنان نبود كه مرهم توان نهاد / داروی دل چه فایده دارد كه جان برفت