رهی معیری:

آن درد کدام است که درمان شدنی نیست؟

وآن لطمه کدام است که جبران شدنی نیست؟

بیمار وطن، اینهمه از درد چه نالد؟

دردی به جهان نیست که درمان شدنی نیست

آن را که بود درصدد تفرقه ی ما

برگوی،که این جمع پریشان شدنی نیست

هرچند که امروز خوشی جنس گران است

آن جنس گران چیست؟که ارزان شدنی نیست

کم گوی که آسان نشود مشکل ملت

آن مشکل مرگ است که آسان شدنی نیست

بدخواه وطن بهر تو دلسوز نگردد

زین گرگ بیندیش،که چوپان شدنی نیست!