کم سالتر که بودم فکر میکردم همه ی قصه ها برای خواب کردن کودکان است! شاید به همین سبب بود هر بار که برادرم شعر زیبای "آرش کمانگیر" را برایم میخواند حس می کردم"عمو نوروز" با قصه هایش سبب میشود کودکان به خواب روند و بر آمدن خورشید را نبینند!!!این شعرگونه به یاد تصورات کودکیم برای کودکان امروز تا یادمان بیاید ایران بزرگانی چون "کورش" را به دامان پرورده که قلم و زبان را یارای بیانش نیست ولی نامش گویای بزرگیش است آنقدر که دوست و دشمن او را ستوده اند و علاوه بر اینکه ایرانیان او را "پدر" میخوانند و یهودیان "مسیح" و"ناجی" حتی دشمنان ایران دادگری او را فریاد میشوند ولی افسوس...

عمو نوروز!

کدامین قصه را گفتی به گوش کودک این شهر؟!

که اینسان خواب سنگینش ربودست

تو گویی آتش مهرش نبودست

از این ویران سرا یادش نیاید

چو خوانیش این گران خوابش فزاید

بر او مهر وطن افسانه گشته

به مام میهن او بیگانه گشته

نه کورش میشناسد او نه آرش

فراموشش شده ققنوس و آتش

همه تاریخ را افسانه خواند!

نیاکان را همه بیگانه داند!

مگر کورش ورا همچون "پدر"نیست؟

صدف را میهنش همچون گهر نیست؟

بیا بشنو که این ننگ است ما را

جهالت شیشه بر سنگ است ما را

.............................................

کنون شهرزاد بانویم!

شنو من قصه میگویم

نگو اینک زمان قصه گفتن نیست

که این قصه برای خواب رفتن نیست

یکایک کودکان سرزمینم غرق تردیدند

فروغی هم نمی جویند،نومیدند

نیاکان را صلا گوییم و راه چاره ای جوییم

مگر از بند این بیدادگر ضحاک بگریزیم

             چه شد رستم؟

شغاد نا برادر را بگو :اینک زمان کینه جویی نیست

کنون من رخش زین کردم

به نام میهنم خیزم و با دشمن درآویزم

   که ایران سخت در بند است

      کماندار!

ای امید خاک پاک میهنم بر خیز

تویی آرش واینک تیرگانی نو

کنون برخیز و با این تیرگی بستیز

  که ایران سخت در بند است

"پدر"افسانه و اسطوره و تاریخ در جنگند

حقوق مردمت در زیر پای دیو استبداد

چرا باید"مسیح"دیگران باشی؟!

چراغ خانه ات افروز

  که ایران سخت در بند است

سکندر لشکری سازد که با ایران درآویزد؟!

بگویید آن"گجستک "را:

ستم با مردم ایران همان کرده که میخواهی

کنون آن شیر شرزه گربه ای گشته

  وآن هم سخت در بند است

تمام واژه های شعر من بوی ستم بگرفت

انوشروان عادل!

دادگر مردا!

کدامین "کفش گر"همچون من و ما زار و دلخون است؟

بیا یکدم وطن را زین تباهی وا رهان آخر

  که ایران سخت در بند است

.........................................

تمام کودکان سرزمینم یکدل و آگاه

همه جان بر کف و نام وطن بر لب

همه امیدشان آزادی و شادی

-برای این غمین مادر-

هزاران لشکرند امروز

قلم ،فریاد،خون،دانش

و می دانند

که ایران سخت در بند است

                                                               

                                                         آبان ماه ۱۳۸۸خورشیدی