تبلیغات
ایرانی ز سر كن خواب مستی

ایرانی ز سر كن خواب مستی

ایران را بشناس آنگاه دوستش بدار

بازار و پیشه­‌های همدان

نوشته هادی گروسین

همدان بر سر راه­‌های مهم تجاری قرار داشته و بازار آن از دیرباز مورد توجه بازرگانان ایرانی و خارجی بوده است. این بازار در دوره‌­هایی از چنان رشد و رونقی برخوردار بوده که شهرتی جهانی داشته است. دیدگاه سفرنامه نویسان اروپایی چون جکسن و ژاک هردوان و... گواه این گفتار است.  اجناسی که از شرق ایران به همدان می­‌رسید از این راه به بغداد و قلمرو عثمانی فرستاده می­‌شد، برخی تولیدات داخلی بازار همدان نیز به دیگر شهرها و کشورها صادر می­‌شد. مثلا چرم، کبریت و فرش همدان در دوره­‌های مختلف از صنایع صادراتی ایران به شمار می­‌رفت.

بازار علاوه بر نقشی که در دادوستد و امور اقتصادی داشت، محل اجتماع تجار و مردمی بود که همواره نقش مهمی در مسائل سیاسی و اجتماعی کشور داشته­‌اند. بسیاری از جنبش­‌ها از بازار آغاز شده یا با کمک بازاریان متنفذ به سرانجام رسیده است. از سوی دیگر فرهنگ بازار، فرهنگ ویژه‌­ای است. از آداب و آئین­‌های معامله گرفته تا واژگان و اصطلاحات خاص، همه و همه بخشی از فرهنگ مردمانه به شمار می­‌روند.

مشاغل و حرفه­‌هایی که در جهان سنتی دیروز وجود داشت، کم کم رو به فراموشی نهاده و نیاز به ثبت آنها به شدت احساس می­‌شد. در این کتاب که مانند دانشنامه­‌ای پربار است، این مهم به انجام رسیده است. بخشی از تاریخ اقتصادی همدان نیز در آن به خوبی بازتاب یافته است. به راستی این اثر پژوهشی ارزشمند درباره بازار و پیشه‌­های کهن شهرِ همدان است. البته ممکن است این پیشه­‌ها و حرفه­‌ها در دیگر شهرهای ایران نیز با همین نام­‌ها وجود داشته باشد، اما نویسنده با ضبط و ثبت این نام­‌ها کوشیده است آنها را از ورطه فراموشی برهاند. زیرا با رشد صنایع و صنعتی شدن شهرها، بسیاری از پیشه­‌ها ودست­‌ورزی­‌ها از میان رفته است و برخی دیگر به سختی در گوشه و کنار بازارها و راسته‌­ها به حیات خود ادامه می­‌دهند.

کتاب بازار و پیشه­‌های همدان نوشته هادی گروسین نخستین بار در سال 1375 به وسیله انتشارات اسکاف همدان به چاپ رسید.  این کتاب در سه بخش نوشته شده است. علاوه بر بخش­‌های اصلی کتاب، مقدمه عالمانه استاد پرویز اذکایی که به تاریخ بازار و بازرگانی همدان پرداخته، نیز بر غنای کتاب افزوده است.

بخش نخست کتاب که به بازار همدان اختصاص دارد، به معرفی راسته­‌ها، بازارچه‌­ها، کاروانسراها، اصناف، تجار و صرافان، دلال­‌ها، چرم­‌سازی و قالیبافی،کارخانه­‌ها و کارگاه­‌ها و مهمانخانه‌­های قدیمی شهر پرداخته است. نویسنده در این بخش بیش 120 کاروانسرای قدیمی معرفی کرده که با توجه به تعداد قابل توجه این کاروانسراها در داخل شهر می‌­توان لقب «شهرکاروانسراهای ایران» را که استاد اذکایی به این شهر داده­‌اند، پذیرفت.

 در این بخش به تفصیل درباره کارخانه­‌های کبریت‌سازی و تاریخچه این کار در همدان سخن به میان آمده است.

چرم همدان نیز که از دیرباز همواره مورد توجه بازرگانان ایرانی و خارجی بوده و شهرتی خاص داشته بخشی از این کتاب را به خود اختصاص داده است. اما یکی از پربارترین بخش‌­های این اثر درباره هنر- صنعت قالیبافی ­است. نویسنده علاوه بر معرفی این هنر، کارگاه­‌های معروف قالیبافی، تجار فرش، واسطه­‌ها و خریداران عمده آن را نیز معرفی کرده است. وی همچنین درباره پیشه­‌های مربوط به صنعت فرش مانند پشم ریسی، خامه‌­فروشی، رنگرزی، رفوگری و... نیز مطالب جالب توجهی دارد.

فصل دوم این کتاب که به همراهی  «قاسم برنا» پژوهشگر فرهنگ مردم همدان نوشته شده است مانند یک واژه­‌نامه به معرفی پیشه‌­های رایج در بازار همدان اختصاص یافته است. در این فرهنگ علاوه بر معنای واژه­‌ها مانند فرهنگ­‌های بزرگ، از اشعار شعرای بزرگ به عنوان شاهد مثال استفاده شده است. این بخش اهمیت زیادی در پژوهش­‌های مردم­‌شناسانه دارد زیرا برخی از این مشاغل برای نسل ما ناشناخته است و برخی سال­‌ها پیش کاملا از میان رفته است و نام بازمانده از آن­ها را مدیون پژوهشگران و نویسندگان این کتاب ارزشمندیم.

فصل سوم و پایانی این کتاب «اشعار شهر آشوبی» را در خود جای داده است. چنانکه در مقدمه کتاب می‌­خوانیم؛ شهرآشوب­‌ها اشعاری هستند که ذکر و شرح پیشه­‌ها و اصناف شهری را در یک بیت یا رباعی و حتی گاه در قالب قطعه، در خود دارد. این اشعار را می­‌توان فرهنگ منطوم حِرَف و پیشه­‌ها خواند. این اشعار نیز در مطالعات مردم­‌نگارانه بسیار مورد توجه قرار می­‌گیرد.

این فصل از 4 بخش تشکیل شده است؛ که همه از اشعار شاعران معاصر همدان انتخاب شده­‌اند. رباعیات ناصر مفرح، شعبان فرزانه (متخلص به مجرد)، رباعیات علی مسعودی شاعر طنزپرداز و رباعی­های علی اصغر شمس‌­اواعظین، که همه این اشعار البته خواندنی و جالب است. اما یکی از جالب‌­ترین بخش‌­های کتاب تک بیت­‌ها و دوبیتی‌هایی است که قالیبافان در پشت دار قالی با خود زمزمه می­‌کردند. این اشعار که بیشتر از سروده‌­های خود آنهاست چندان از نظر وزن و قافیه دقیق نیستند اما از آنجا که بیانگر احساسات، عواطف، دلمشغولی­‌ها، ناکامی­‌ها و دلتنگی­‌های هنرمندانی است که گاه چندان از سر میل و رغبت کار نمی­‌کرده‌­اند و غم نان آنها را پشت دار قالی بند کرده بوده است، به دل می­‌نشیند و البته دارای اهمیت است.

از نویسنده کتاب درباره چگونگی این پژوهش پرسیدم، گروسین این کار را یک کار میدانی خواند که حدود 4-5 سال خودش و چند نفر برای به سرانجام رسیدن آن تلاش کرده‌­اند. او از کمک­‎های پرویز اذکایی، قاسم برنا و دیگران گفت که در حوزه فرهنگ مردم این شهر نیز کارهای ارزشمندی دارند.

وی همچنین از دلایل تجدید چاپ نشدن کتاب­‌هایش گفت و اینکه به سبب نبود سرمایه­‌گذار در کار چاپ و نشر کتاب و بی­‌توجهی و همکاری نکردن اداره‌­های دولتی نم‌ی­تواند کتاب­‌هایی را که در بازار نایاب و کمیاب هستند، دوباره منتشر کند.

 البته این پژوهشگر درباره کتاب بازار و پیشه‌­ها گفت: کتاب تازه­‌ای به­ نام «تاریخ اجتماعی همدان در قرون معاصر»در دست انتشار دارم که بخش­‌هایی از «بازار و پیشه­‌ها» را با افزوده‌­هایی در آن کتاب آورده‌­ام. اما با این وضع چاپ ونشر کتاب، نمی­‌توان امیدوار بود چاپ دوم کتاب به بازار بیاید.

گروسین همچنین از دو کار تازه‌­اش گفت که تصمیم دارد به زودی آن­ها را منتشر کند، «انسان و جانوران» و «تذکره شعرای معاصر همدان» کارهای منتشر نشده‌­ای هستند که در صورت پیدا شدن سرمایه‌­گذار و انتشارات مناسب، روانه بازار کتاب خواهند شد.

از هادی گروسین دو کار ارزشمند دیگر نیز به چاپ رسیده است که آگاهی او را از تاریخ و فرهنگ همدان نشان می­‌دهد و در حوزه همدان­‌شناسی از پژوهش­‌های قابل تامل به شمار می‌­روند، کتاب «واژه‌­نامه همدانی» که به چاپ دوم نیز رسیده است و کتاب «تذکره خوشنویسان همدان» که به زندگی­نامه خوشنویسان همدان می‌­پردازد. این کتاب را  نشر آفرین، در سال1387 منتشر کرده است.

 


در همدان نیز مانند خیلی از شهرهای ایران، زمستان به بخش­ های گوناگونی تقسیم می­ شد؛ از نخستین روز دی­ ماه تا دهم بهمن را «چله بزرگ» می­ گفتند و از دهم تا سی­ ام بهمن را «چله کوچک» می­ خواندند. در نخستین شب چله بزرگ آداب و آئین­ های ویژه ­ای در این شهر و نواحی اطراف آن برگزار می ­شد. همدانی ­ها از چند ماه قبل خود را برای به صبح رساندن این بلندترین شب سال آماده می­ کردند. با آنکه در روزگاران گذشته رسانه ­ها و امکانات سرگرمی امروزی فراهم نبود اما گره زدن گیسوی سیاه یلدا به پرتوهای درخشان خورشید خانم خیلی سخت نبود چرا که سرگرمی­ های ساده مردم به اندازه­ای شیرین بود که صد از این شب­ های بلند را به روز می ­رساند.

خوراکی ­های چله

آجیل شب چله را که شامل کشمش، مویز، شانی، تخمه خربزه، هندوانه و کدو و گاهی توت و انجیر خشک بود، زنان خانه تدارک می­ دیدند. هندوانه و انار جزء جدانشدنی شب چله بود. همدانی بر این باور بودند که اگر در این شب هندوانه بخورند در گرمای تابستان تشنگی بر آنان  کارگر نخواهد شد. به همین سبب سعی می­ کردند حتی شده تکه بسیار کوچکی از هندوانه مخصوص شب چله بچشند.

برخی خانواده ­ها برای این شب کدوحلوایی می­ پختند، زنان با سلیقه­ تر کدو را با مقداری شیره انگور و دارچین درست می­ کردند تا از خاصیت سرد آن بکاهند. برخی دیگر از لبو استفاده می ­کردند، در روستاهای اطراف همدان که کاشت چغندر قند مرسوم بود مقداری چغندر و هویج را می­ شستند و در دیگچه ­های سفالی می­ ریختند و با آب خیلی کم، از صبح در تنور می­ گذاشتند، شب پس از صرف شام از آن استفاده می­ کردند.

یک روز پیش از چله، مقداری گندم را در آب ماست یا پنیر خیس می­ کردند و عصر چله گندم را روی اجاق یا تنور می­ گذاشتند تا گندمک شور درست کنند. زنان روستایی بر این باور بودند که این کار «چهارشنبه خاتون» را شاد خواهد کرد.

در گذشته بسیاری از مردم «قاووت» درست می­ کردند برای این کار، چنجه هندوانه، کنجد، گندم، ارزن، جو، چنجه خربزه، دارچین، زنجبیل و جوز را با دستاری آسیاب کرده و با شیره مخلوط می­ کردند. این قاووت را به عنوان شب­چره این شب و دیگر شب­ های زمستان استفاده می­ کردند.

 زمستان­ های سرد همدان بدون کرسی قابل تحمل نبود، از همان روزهای پایانی آذر کرسی ­ها به پا می­ شد. شب­چره و آجیل را روی کرسی می ­چیدند و همه اعضای خانواده دور آن می­ نشستند، بزرگترها یا قصه و حکایت تعریف می­ کردند و یا از خاطرات خوب گذشته می­ گفتند، بچه­ های کوچکتر مشغول بازی بودند و نوجوانان یا پای نقل بزرگترها می ­نشستند یا برای آنها کتاب­ هایی مانند شاهنامه را می­ خواندند. در این شب معمولا کمتر خانواده­ای تنها می­ ماند. کوچکترها در منزل بزرگترها دور هم جمع می­ شدند، 

در بعضی از نواحی برای این شب شام مخصوصی در نظر گرفته نمی ­شد ولی در روستاهای اطراف کبودرآهنگ رشته­ پلو  و خورشت زردآلو درست می­ کردند، این خورشت مانند خورشت قیمه بود و تنها تفاوت آن داشتن زردآلوی خشک بود که سبب ترش شدن آن می­ شد. در اسدآباد و روستاهای اطرافش آش ترش می ­پختند.

بیشتر همدانی­ ها نخستین ترشی را در شب چله می­ خوردند و معتقد بودند با این کار این ترشی را تا پایان زمستان در شادی­ ها استفاده خواهند کرد. یکی از ترشی ­های مخصوص این شب که بیشتر در اطراف بهار درست می­ کردند ترشی هندوانه و خربزه بود. پس از جمع کردن بوستان­ ها، هندوانه ­های نارس و کوچک را در آب نمک و سرکه ریخته و در خم را محکم می­ بستند و در شب چله باز می­کردند این ترشی، طعمی ترش و شیرین داشت.

مهره ­ریزی و فال سوزن

مهره انداختن که در برخی از روستاها در شب عید قربان اجرا می­ شود در شهر همدان در شب چله انجام می­ شد. بدین­ ترتیب که بستویی را می­ آراستند و پر از آب می­ کردند، شاخه نباتی در آن می ­انداختند و هر کس مهره، دکمه یا شی کوچک دیگری را در آن می­ انداخت. صاحب مهره برای یک سال نیت می­ کرد، بستو را در زیر ناودانی که روبه قبله بود، می­ گذاشتند تا یک شبانه روز بماند. شب چله پس از جمع شدن اعضای خانواده، مراسم فال کوزه، به وسیله زنان و معمولا درخانه بزرگ فامیل برگزار می­ شد. دختر نابالغی را آرایش می­ کردند و مانند عروس شال قرمز رنگی بر سرش می­­ انداختند. پیر زنان شعر می­ خواندند و دختر مهره­ای از بستو بیرون می ­آورد. مهره متعلق به هر کس بود آن شعر را به عنوان فال یک سال آینده­ اش و یا با توجه به نیتش تفسیر کرده و می­ پذیرفت. در شهر همدان شعر معمولا از دیوان حافظ انتخاب می­ شد و یا از ترانه­ های محلی که به گویش همدانی سروده شده بود می­ خواندند. ولی در روستاهای ترک نشین دوبیتی­ های محلی که آن را بایاتی می­ گفتند خوانده می­ شد.

فال سوزن نیز در برخی مناطق رواج داشت، یک تکه پارچه تازه آب ­ندیده را به دست دختربچه نابالغی می­ داند، دخترک  روی پارچه سوزن می­ زد و پیرزنان شعر می­ خواندند، حاضران مجلس پیش از خوانده شدن شعر و با هر بار سوزن زدن در دل نیتی می­ کردند و شعر خوانده شده را پاسخی برای نیت خود می­ دانستند.

شب­ چله ­ای عروس

همدانی­ ها برای عروس عقد کرده خود شب­ چله­ ای می­ فرستادند، خانواده داماد برای عروسشان ک هنوز در خانه پدر بود میوه­ هایی مانند هندوانه و انار، آجیل شور، مقداری از شام شب چله یا مقداری مرغ، ماهی، روغن و برنج می­ بردند. شیرینی و شکلات از ملزومات این هدایا بود. هدیه دیگری نیز که به توان مالی خانواده داماد بستگی داشت و معمولا یک تکه طلا یا لباس و یک قواره پارچه بود، را در یک سینی می­­ گذاشتند، آن را تزئین می­ کردند و به خانه عروس می ­بردند. عروس هم یک قواره پارچه پیراهنی یا دستکش و جوراب دستبافی را به رسم سپاس برای داماد می­ فرستاد.

در برخی مناطق همدان خانواده ­هایی که تازه دختری را به خانه بخت فرستاده بودند برای نوعروس هدایایی از همین دست می­بردند و معتقد بودند دختر همیشه چشم براه هدیه خانه پدر است. این هدیه هراندازه هم که ناچیز باشد برای دختر یک دلخوشی  پشت­گرمی است و باعث می­ شود او در خانواده شوهرش سربلند باشد.

شب چله در اشعار شاعران همدانی

علی اصغر حمدیه یکی از شاعران معاصر همدانی، درباره این جشن می­ گوید:

بانگ کُنین قِوم و خویشارِه، که بیایَن خانه­ تان/ مَ بِشَم مهمانتان

شِوِیلدا که درازیِ زُوانه، بِوِه جان /  زِمِسانه بِوِه جان

شِوِ چله نِزیکه، تحفه شده هندِوانه / پُفِ فیل و شادانه

آجیل و میوه نِگوف بَرّه کُشانه بِوِه جان/ زِمِسانه بِوِه جان

گُل بگین و بشنَفین پایه کرسی همه تان/ که سَرآیه غِمِتان

حالا که همه ی خانا شالان شیپانِه بِوِه جان/ زِمِسانه بِوِه جان...

در شعر علی مسعودی نیز نشانی از چله­ های سرد همدان می­ توان یافت:

ئی شِوای سردِ زِمِسّان، آوُلا جات خالی بود/ زیر کرسی خانه­ ی خالجان، آوُلا جات خالی بود

شِوِ چلّه نِبودی روده­بُر از خنده بشی/ میانِ ئی همه مهمان، آوُلا جات خالی بود

زیرِ کرسی میان دیگه، لِبو پخته بودن/ شده بود مِثدِ فسنجان، آوُلا جات خالی بود... 

 



خیلی از ما هنوز با به یاد آوردن گرمای کرسی، گرم می­ شویم. یاد قصه ­های مادربزرگ­ هایمان کنار کرسی و شبچره ­های زمستان برای تک تک ما زنده است. زمستان­ های سرد و پربرف همدان، همیشه خاطره ­انگیز بوده و هست.

 در گذشته، چند روز پیش از آغاز زمستان زن­ ها خانه­ تکانی زمستان را شروع می­ کردند. پرده­ ها را می­ شستند و اسباب خانه را گردگیری می­ کردند. فرش یکی از اتاق­ ها را که معمولا بیشتر مورد استفاده اهل خانه بود، جمع می­ کردند و آن اتاق را برای برپایی کرسی آماده ­می­ کردند. گاه در این اتاق گودال کوچکی برای زغال تعبیه می ­شد و گاه برای گرم کردن کرسی از منقل استفاده می­ شد. نخستین روز برپایی کرسی، معمولا با آداب و رسوم ویژه ­ای همراه بود. همسایه­ ها و اقوام نزدیک برای مبارکباد کرسی می­ آمدند، در گرمای کرسی می­ نشستند و چای می ­نوشیدند و نقل و شیرینی می­ خوردند.زن­ ها برای دوری از چشم­ زخم، اسفند دود می­ کردند و برای کشیدن بوی نم کرسی کمی پوست پیاز روی زغال می­ ریختند. برای شام پلو می­ پختند و دور کرسی می­ خوردند. پس از صرف شام، نخستین شبچره زمستان که معمولا ترکیبی از گردو و مویز، یا میوه­ های خشک دیگر مانند زردآلو،  آلبالو، کشمش، شانی و... بود، را دور هم می­ خوردند و پس از آن شب نشینی­ های زمستان آغاز می­ شد.

شب ­نشینی زمستان

این شب­ نشینی­ ها و دورهمی­ ها در هر ناحیه با آیین­ های متفاوتی همراه می­ شد. در همدان معمولا به سبب بارش برف سنگین زمستان­ ها سخت بود. مردم برای رهایی از تنهایی و برای رفت و آمد آسان­تر به خانه­ های اطراف، از زیر برف دالانی می­ ساختند. هر شب در خانه یکی از  همسایه­ ها و یا فامیل دور هم جمع می­ شدند، بچه­ های معمولا «گل یا پوچ» و «دوز» بازی می­ کردند و بزرگترها نقل می­ گفتند، داستان و متل تعریف می­ کردند و گاه کتاب می­ خواندند. پیرزن­ ها برای حاضرین، داستان­ های هزار و یک شب و قصه­ های محلی همدان را می­ گفتند و افراد باسوادی که در جمع بودند، شاهنامه، رستم­ نامه، داستان حسین کرد شبستری و امیرارسلان نامدار را می­ خواندند. گاهی گفتن یک داستان یا خواندن یک کتاب چند هفته و حتی چند ماه طول می­ کشید، مثلا بعضی­ ها در تمام طول زمستان شاهنامه را از ابتدا تا انتها می­ خواندند. در این جمع­ ها گاهی معما و چیستان­ هم طرح می­ شد و تا ساعت­ ها ذهن حاضران را به خود مشغول می­ کرد.

 

خوراکی­ های زمستان

تخمه هندوانه، خربزه و به ندرت آفتابگردان، پای ­ثابت این شب نشینی­ ها بود. زنان با سلیقه ­همدانی در بهار و تابستان، تخمه میوه­ ها را جمع می­ کردند، پس از خشک کردن آنها را با آبنمک و آبلیمو تفت می­ دادند و در ظروف در بسته سفالی برای مصرف زمستان نگه می­ داشتند. در گویش محلی این تخمه­ ها را «چنجه» می­ گفتند.

انگور هم در همدان و شهرستان­ های اطراف از میوه­ های پرکاربرد زمستان بود. مخصوصا در ملایر و روستاهای همجوار به سبب وجود باغ­ های انگور، این میوه به گونه­ های مختلف برای مصرف زمستان نگهداری می­ شد. بعضی از مردم، دز تابستان، در کنار باغ­ ها و حتی در داخل آن و کنار تاک­ ها، خاک را تخت می­ کردند و مقداری انگور را برای خشک شدن روی خاک پهن می­ کردند. برخی دیگر در اتاقی از خانه که هوای خنکی داشت طناب یا سیم می­ کشیدند و انگورها را برای نیمه خشک شدن روی آنها به اصطلاح «آونگ/ اُونگ» می­ کردند. در بعضی از خانه­ های قدیمی که زیر زمین داشت برگ مو نیمه خشک را روی زمین می­ چیدند، سپس انگورها را برای جلوگیری از گندیدن، روی برگ مو پهن کرده و دوباره یک لایه برگ روی آن می­ گذاشتند. به این ترتیب انگور سبز و نیمه خشک برای روزهای زمستان ذخیره می­ شد. شیرشیره نیز در همدان بسیار کاربرد داشت.

در تویسرکان، هسته زردآلو را جدا می­ کردند، برگه زردآلو را برای خشک شدن روی تخته می­ چیدند، هسته­ ها را می ­شکستند و پس از اینکه برگه­ ها کمی آب خود را از دست داد هسته را درون آن گذاشته و خشکش می­ کردند. این برگه یکی از تنقلات معمول زمستان بود که کهنسالان آن را با آب خیس می­ کردند و جوان ها همانطور خشک می­ خوردند.

در بهار و روستاهای اطرافش که مردم بیشتر به کاشت صیفی­ جات اشتغال داشتند، یکی از خوراکی­ های زمستان کدو بود که با مقداری شیره پخته می­ شد. گاهی هم وقتی تنور را روشن می­ کردند پس از فرو نشستن آتش، کدو را همراه چغندر قند در تنور می پختند. هویج و چغندر قند را به صورت بخارپز نیز استفاده می­ کردند. یکی دیگر از خوراکی­ های رایج در این نواحی ترشی هندوانه و خربزه نارس بود. خربزه نارس را که در گویش محلی «خیرچه» خوانده می ­شد، در سرکه و آب نمک می­ ریختند و آن را در بستوی در بسته­ و در جای خنک نگهداری می­ کردند. این ترشی­ ها را نخستین بار در شب چله استفاده­ می­ کردند و اعتقاد داشتند این کار خوش ­یمن است و این ترشی تا آخر تابستان در شادی­ ها استفاده خواهد شد.

در اسدآباد و کبودرآهنگ، زمستان با آش ترش آغاز می ­شود، در اسدآباد، برای پخت این آش مقداری نخود، عدس، بلغور، چغندر، برگ چغندر خشک شده، آلو خشک، سیب خشک، سرکه و شیره را در دیگی می ­ریزند روی اجاق می­ گذارند. در روستاهای کبودرآهنگ مواد تشکیل دهنده این آش کمی متفاوت است، به جای آلو و سیب، برگه زردآلو می­ ریزند و به جای بلغور و عدس، لوبیا را در دیگی سفالی می­ ریزند و چند ساعت در تنور می­ گذارند سپس کمی نعناع و سبزی معطر را با پیازداغ تفت می ­دهند و رشته، کشمش و شیره را نیز در آخر به آن اضافه می­ کنند. مردم این مناطق معتقدند هرکس در آغاز زمستان از این آش بخورد تا پایان زمستان سرما نخواهد خورد.

از چله تا گو بیرامی

زمستان در همدان به بخش­ های گوناگونی تقسیم می ­شد؛ از نخستین روز دی­ ماه تا دهم بهمن را «چله بزرگ» می­ گفتند و از دهم تا سی­ ام بهمن را «چله کوچک» می­ خواندند. ده روز اول اسفند «اهمن»، ده روز دوم «بهمن» و ده روز پایانی در هر ناحیه به نامی خاص شهره بود، مثلا در شهر همدان «آفتاب به هود» نام داشت که برپایه باورهای عامیانه، او خواهر اهمن و بهمن و دختر ننه پیرزن بود که بعد از اینکه اهمن و بهمن برای یافتن هیزم به الوند کوه رفته و بازنگشتند پیرزن که از سرمای زمستان به تنگ آمده بود دختر را نیز در پی دو پسرش به الوند فرستاد، اما او در برف اسیر شد. پیرزن سرانجام خودش به جستجوی آنان رفت و با آتش زدن جارویی سبب گرم­ شدن زمین شد.

در شهرستان بهار و روستاهای ترک نشین اطراف، این ده روز را «قاری/ قَری» (به معنی پیرزن) می­ خوانند. در مریانج سه دهه اسفند نام­ های دیگری دارد. دهه اول را اهمن- بهمن می­ خوانند، دهه دوم «بردالعجوزه» یا «ننه پیره»  و دهه سوم «گوبیرامی» نام دارد.


نوشتن از کسی که همه شور است و امید کمی دشوار می­ نماید، شاید جان کلام را در این سخن ملامفید بلخی باید جست که: «مینا کم از ستاره دنباله ­دار نیست». در جهانی که انسان با اندک سختی از پای می­ نشیند و با کوچکترین مشکلی نومیدی پیشه می­ کند «مینا آذرافشان» پدیده­ ای نادر است. زیرا بیش از سه دهه پنجه در پنجه بیماری افکنده و به جرات می ­توان گفت بیماری را شرمسار بودنِ خویش کرده است.

مینا از سه سالگی به بیماری تحلیل عضلانی مبتلاست. اما نه در شعرش نشانی از این بیماری می­ توان دید و نه حتی در نقاشی­ هایش، واژه واژۀ شعرش باران پاک احساس است و هنرش همه رنگ و همه درک زیبای هستی، قلمش شور بودن و ماندن را چه زیبا به تصویر می­ کشد. حتی آنگاه که یک دستش توان نقش زدن را از دست می­ دهد قلم را به دست دیگر سپرده و باز هم به جاودانه کردن اندیشه ­اش می ­نشیند. اگرچه ظاهراً کمتر با دنیای بیرون ارتباط دارد اما توسن خیالش را در جهان هستی به جولان در می­ آورد و برای نقاشی­ هایش توشه­ ای از سبزی زندگی می­ چیند. زورق اندیشه­ اش دریای هستی را می­ پیماید تا جزیره ­ای آرام برای آسودن و سرودن و نقش زدن بیابد. این جزیره شاید همان «عزیز»ی باشد که مادری تمام  قد است. آنقدر صبور و مهربان که شاید هیچ کس و هیچ چیز به اندازه آرامش بودن او، مینا را آرام نمی­ کند. مینا بسیار قدرشناس است، ارزش تلاش استادانش را به خوبی می­ شناسد و از آنها به نیکی یاد می­ کند.

 

 مینا در فرهنگ ما به معنای آبگینه است. مینای داستان ما نیز کم از آینه ندارد، در برابر بیماری و مشکلات زندگی محکم و استوار ولی در جمع دوستان، آسمان دلش آینه ­ای بی­ غبار است. در ادبیات فارسی، مینای لعل­ انداز کنایه از آسمان آبی است. مینای داستان ما خودِ آسمان است. با همان بزرگی و سخاوت، هنرش لعل و گوهر است چرا که با هر نقشی که بر بوم نقاشی ثبت می­ کند طرحی از جریان زندگی می­ اندازد.  نگاه محجوبش پشت آن لبخند همیشگی، نوید روشنی و امید است. «یاد ستاره» اش را که ورق می­زنی از اندیشه پرواز می­ گوید و از دمیدن سحر، از شکفتن می ­نویسد و از زندگی دوباره، از ستاره نشاندن در آسمان تاریک شب می ­سراید و بر عالم غم طعنه می­ زند. به راستی این روح بزرگ را جز در وجود آذرافشانِ مینا کجا می ­توان جستجو کرد؟!

مینا خودِ بهار است. وقتی «هنوز» می­ خندد و می­ سراید و با هر حرکتی به بیماری یک «نه» می­ گوید، به همه کسانی که او را می­ شناسند درس پایداری و مانایی می ­دهد. اگر جسمش روز به روز تحلیل می ­رود روحش لحظه به لحظه رشد می­ کند. گالری کوچکش پر از حس بودن است. در تابلوهایش تیرگی و سیاهی نیست و هر چه هست رنگ شادی و حیات است. پشت هر یک از تابلوهایش جهانی است که به سخن نمی ­آید. مثل هنرمندان امروزی خیلی از مکتب­ های هنری عجیب و غریب سخن نمی­ گوید چرا که به راستی مکتب هنری مینا مکتب امید به زندگی ­است.

 آدمی با دیدن زندگی سبز و پرامید مینا بی ­اختیار یاد این شعر «قطران تبریزی» می ­افتد:

«نزیبد تخت را هر تن، نشاید تاج را هر سر

نه هرسرخی بود مرجان، نه هر سبزی بود مینا»


پ.ن: برای مینای شعر شهرمان، به مناسبت انتشار دومین مجموعه شعرش


در کتابخانه های همدان چه می گذرد...

این درد را چگونه توانم نهان کنم!؟

روز سردی بود. در به در کتابخانه­های عمومی را می­گشتم تا برای تکمیل مقاله­ای که آخر هفته باید تحویل می­دادم، کتابی پیدا کنم. برف تندی می­بارید، از طرفی خوشحال بودم که پس از مدت­ها شهرم رخت سپید به تن می­کند، از سویی دانه­های برفی که به صورتم می­خورد باعث می­شد سرما را بیشتر احساس کنم و گام­های بلندتری بردارم.  هر بار که رشته افکارم با ترمز ماشین و پاشیدن آب خیابان پاره می­شد، سعی می‌کردم دوباره برگردم به مقاله و کمبود منابع کتابخانه­ای و اسنادی در همدان و... دوستی قدیمی از نیمه‌های راه همراهم شد. با عجله خود را به یکی از کتابخانه­های نسبتاً قدیمی همدان رساندیم. دستانم از شدت سرما رمق نداشت. کاغذی از جیبم در آوردم و از مسئول کتابخانه پرسیدم: این کتاب را دارید؟

بی آنکه سرش را بلند کند، گفت: تو سیستم جستجو کن ببین داریم!

پس از جستجو شماره کتاب را یادداشت کردم. باز مزاحم کار ایشان شدم و خواهش کردم کتاب را برایم بیاورد. باز هم بدون اینکه نگاهم کند گفت: توی قفسه­ها بگرد احتمالا تو بخش ادبیات باشه!

به سختی خنده­ام را کنترل کردم و به سمت قفسه­ها رفتم. همینطور که داشتم فکر می­کردم «از کمالات شیخ ما این است/ شیره را می­خورد و می­گوید شیرین است» با خودم گفتم: به طور طبیعی کتابی که درباره عارف قزوینی باشد در بخش ادبیات خواهد بود، قفسه­ها را یکی یکی زیر و رو کردم. کوله­ پشتی سنگینم آزارم می­داد، برگشتم و آن را روی یکی از میزها گذاشتم. دوباره گشتم اما خبری از کتاب نبود. خسته و ناامید از دوستم خواهش کردم کمکم کند شاید کتاب را پیدا کنم. اما جستجوی ما بازهم نتیجه­ای در پی نداشت.

برگشتم و باز مزاحم کار کتابدار محترم شدم! گفتم: ببخشید چنین شماره­ای اصلا وجود ندارد. لطف می­کنید خودتان تشریف بیاورید پیدا کنید.

با بی­تفاوتی از روی پارچه­ای که سوزن­دوزی می­کرد، سر برگرداند و گفت: خانم محترم! قفسه­های ما باز است خودتان باید کتاب مورد نظر را پیدا کنید.

کنترل خشم در چنین شرایطی سخت و یا بهتر بگویم ناممکن می­نمود. پرسیدم: دوست عزیز! شما برای چه کاری حقوق می­گیرید؟! مگر نه اینکه وظیفه دارید مردمی را که کتاب می­خواهند راهنمایی کنید؟ من عضو این مرکز هستم و شما برای کمک به امثال بنده اینجایید.

نگاه بی­تفاوتش آزارم می­داد. با عصبانیت گفتم: اگر ممکن است چند دقیقه کار سوزن­دوزی را کنار بگذارید و مشکل مرا حل کنید.

برخاست، نگاهی سرسری به قفسه‌ها انداخت. کتاب را پیدا نکرد. با خشم گفت: شاید کتاب را برده­اند.

ساده­دلانه فکر کردم منظور از بردن کتاب، به امانت گرفتن است. پرسیدم: پس چطور در سیستم شما ثبت نشده است؟ اگر کس دیگری برده باشد و شما به عنوان امانت ثبت کرده باشید در سیستم جستجو مشخص می­شود.

با حالتی بین تمسخر و خشم  رو کرد به ما و طوری که انگار لطف بزرگی در حقمان کرده باشد، با تاکید گفت: سیستم کتابخانه ما باز است و متقاضی باید خودش کتابش را پیدا کند. هر سال ششصد- هفتصد جلد کتاب گم می­شود. من چه می­دانم کتابی که می­خواهی کجاست!

ادامه بحث را با چنین کارمند وظیفه­شناسی روا ندیدم و ترجیح دادم از خیر امتیاز مقاله بگذرم تا بیش از این مزاحم وقت ایشان نباشم.

حالا دو ساعتی می­شد که زیر برف، در سرما قدم می­زدم و آنقدر در فکر آن ششصد- هفتصد جلد کتاب غرق بودم که سرمای استخوان­سوز همدان را حس نمی­کردم. به کودکانی فکر می­کردم که در روستاهای دور افتاده و شهرهای کوچک آرزوی خواندن کتابی را دارند. به سرنوشت کتاب­های سرگردانی که از این قفسه­ها کم می‌شد و گم می­شد، به کسانی که کتاب­ها را می­بردند! به دلیل این سرقت بی­فرهنگانه فرهنگی، به کتابداری که تنها به پوشش مراجعین گیر می­داد. اما در ازای حقوقی که دریافت می­کرد کمترین احساس مسئولیتی نداشت، حتی گاهی پارچه سوزن­دوزی شده خانم کتابدار روی اعصابم رژه می­رفت و به این فکر می­کردم چرا وقتی با کوله پشتی وارد مخزن کتاب­ها شدم حتی یک تذکر کوچک نداد؟!

عارف و مقاله را فراموش کرده بودم و به این فکر می­کردم که وقتی حتی در برخی توالت­های عمومی دوربین مدار بسته کار گذاشته­اند، چطور ممکن است در کتابخانه عمومی چنین سیستمی نباشد؟! اگر دوربین هست چطور سالانه ششصد- هفتصد جلد کتاب گم می­شود؟!

هوا تاریک شده بود و من به خانه رسیده بودم. اما فکر کتاب­هایی که  دور از خانه‌شان مانده بودند راحتم نمی‌گذاشت. فکر کتابداری که کتاب را دوست نداشت!  به یاد دوستانم افتادم که با چه شور و شوقی تلاش می­کردند در روستاهای همدان کتابخانه دایر کنند. یکی چند کتاب هدیه می­داد، دیگری مقداری پول، یکی قول ساختن قفسه را می­داد و دیگری از مدیران مدارس خواهش می­کرد با این کار خیر همراهی کنند. در برابر این دوستان، کتابدار وظیفه­شناسی که سوزن­دوزی می­کرد و با بی­تفاوتی و شاید افتخار از گم شدن کتاب‌های کتابخانه‌ای که بیش از نیم قرن فعالیت داشته، سخن می­گفت، در نظرم مجسم می­شد. دلم برای درختانی که برای با سواد شدن و شاید بافرهنگ شدن برخی از ما قطع شده بود می­سوخت! دلم برای باغچه می­سوخت و نمی­دانستم چه باید کرد؟!


گزارشی از  همایش روز همدان:

همدان؛ پیشگام انقلاب مشروطه

یک شهریور شاید تنها بهانه­ای باشد برای یادکردن از گوشه­هایی از تاریخ و فرهنگ این دیار کهن و شخصیت­هایی که نه تنها در ساختن شهر خود بلکه در ساخت و آبادانی ایران کوشا بوده­اند.برخی از انجمن­های مردم نهاد همدان، برای نکوداشت این روز در موسسه آموزش عالی عمران و توسعه، همایشی برگزار کردند.

شهر هزار چشمه:

در این مراسم که با سخنرانی، موسیقی و برگزاری نمایشگاه همراه بود نخست عباس زند؛ پژوهشگر تاریخ و فرهنگ به سخنرانی  درباره چشمه­ها و قنات­های همدان، پرداخت. ایشان از چگونگی تامین آب شهر در گذشته سخن گفت و شهر همدان را «شهر هزار چشمه» خواند: آب همدان از چشمه­های تامین می­شد که ازالوند سرچشمه می­گرفت و به داخل شهر می­آمد. این چشمه­ها هرساله و گاه هر پند سال یک­بار لایروبی می­شدند. فرهنگی غنی در میان مردم بود که آلوده کردن آب را گناهی نابخشودنی می­دانستند. چرا که ایرانیان پیش از اسلام هم ایزد آب را گرامی می داشتند و معابدی برای آن می­ساختند.

وی ادامه داد: خانه­هایی بود که از میان آن چشمه عبور می­کرد و صاحب خانه برای اجر اخروی، از صبح تا شب، در خانه را برای استفاده عموم مردم از آن چشمه باز می­گذاشت. در خانه­ها از چاه نیز استفاده می­شد و گاه در یک خانه ممکن بود بیش از یک چاه وجود داشته باشد. در تابستان، از این چاه­ها به عنوان یخچال طبیعی، برای خنک نگه داشتن گوشت و میوه استفاده می­شد...

علی اقبالی، مردی از تبار امید

سخنران بعدی این نشست، شکوفه اقبالی، دختر زنده­یاد علی اقبالی بود. دکتر اقبالی که از مفاخر علم وفرهنگ همدان است در سال 1346 مدرسه عالی کشاورزی را در این شهر بنیان گذاشت. ایشان پس از انقلاب نیز در سال 1364 دانشگاه عمران و توسعه روستاها را تاسیس کرد. دکتر اقبالی علاوه بر تالیف چند کتاب در زمینه کشاورزی و زمین­شناسی، کتابی به نام «ذوالقرنین» درباره کیستی ذوالقرنین قرآنی دارند  خانم اقبالی از زندگی و فعالیت­های پدر گفت و بارزترین ویژگی ایشان را امیدواری و داشتن برنامه در زندگی عنوان کرد.

مهندس جعفر محمدعلیزاده؛ از شاگردان دکتر اقبالی که از تلاشگران موزه داری نوین و از پایه­گذاران موزه تاریخ طبیعی همدان هستند، خاطره­هایی از استاد گفتند  و سپس دو شعر در وصف الوند و همدان خواندند.

استاد پرویز اذکایی؛ پژوهشگر تاریخ و از کتاب­شناسان برجسته کشور،ضمن سپاس از دکتر غلامی و حسین زندی برای برگزاری این نشست، به ناگفته­هایی از تاریخ همدان در دوره قاجار پرداخته و از شخصیت­های تاثیرگذار در تاریخ این دوره گفتند. ایشان از خاندان قراگوزلو آغاز کرده و گفتند: از زمانی که در سال 1201 ه.ق آغامحمد خان قاجار، محمدخان زند را شکست داد و پس از فتح همدان، قلعه اشکانی تپه مصلی را با خاک یکسان کرد، تا زمان سقوط این سلسله، تحکیم و دوام حکومت به سبب نیروی نظامی قراگوزلوهای همدان بود که  اصل آنها از ترکمانان است. ترکمانان از ایرانیان اصیل ترک­زبانند و نبایدآنها را ترک نژاد خواند.

همدان در دوره قاجار:

دکتراذکایی قراگوزلوها را متشکل از دو طایفه اصلی خواند و اشاره کرد: از میان حاجیلوها دانشمندان و فرهیختگانی چون مجذوبعلی شاه کبودرآهنگی و علیرضا ذکاوتی ظهور کرده­اند و از میان عاشقلوها، که بیشتر رزمنده بودند، می­توان به «خاندان­های سته» اشاره کرد، از جمله خاندان امیر نظام شورینی و خاندان امیر نظام لتگاهی، خاندان ضیاء الملک، بهاء الملک و ناصرالملک نایب السلطنه قاجار، که به پاس خدماتشان تیول روستاهای همدان را داشتند.

این پژوهشگرتاریخ در ادامه از معممین اصولی وو اخباری شهر سخن به میان آوردند و از دشمنی­ها و ستیزهای شیخ محمد حسین اردستانی(مختارانی) و از نامه او به دولت روسیه، به منظور دعوت از قشون نظامی روس برای فتح ایران، که به تازگی توسط وزارت خارجه منتشر شده است،گفتند.

انتشارنخستین کتاب چاپی در همدان:

اذکایی از خدمات ارامنه و یهودیان در حمله عثمانی­ها به همدان و ساخت مدارسی چون اتحاد و آلیانس سخن به میان آورده و نخستین کتاب چاپ ایران را «روش کاربرد عقل» رنه دکارت، خواند که با ترجمه ملا لاله­زار یهودی همدانی، و توسط چاپخانه سیار قشون عباس میرزا، در این شهر به چاپ رسیده­است.

مجلس فواید عامه در همدان:

ایشان به گواهی تقی زاده و کسروی،  همدان را پیشتاز انقلاب مشروطه خوانده و یادآور شدند که نخستین مجلس شش ماه پیش از مشروطه، با نام «مجلس فواید عامه» در همدان ساخته شد. ساخت این مجلس به همت حاکم بزرگوار همدان، علی خان صفا الحق ظهیرالدوله، که در تاریخ همدان بی نظیر بود، ساخته شد. ظهیرالدوله، داماد شاه بود از مردم خواست که گچ و آجر بیاورند تا برای شهرشان مجلس دموکراسی مشروطه بسازند. این بنا در محل شهرداری فعلی ساخته شد.

از مادی شهر تا شهر اشکانی:

در ادامه این برنامه گروه موسیقی «شهسواران» به اجرای تصنیف وآوازی با همراهی نوای اهورایی تنبور پرداخت و سپس میلاد وندایی، باستان شناس جوان همدانی از باستان­شناسی همدان در دوره تاریخی سخن گفت، ایشان از نظریه­های سنتی که هگمتانه مادی را منطبق با تپه هگمتانه همدان می­داند گفت و اینکه این نظریه با کاوش­های دهه هشتاد رد شد و در لایه­نگاری جدید مشخص شد قدمت این شهر به سده دوم پیش از میلاد یعنی اواخر دوره اشکانی می­رسد. او نظریه­ای را که تپه پیسا یا تپه مصلا را هگمتانه باستانی خوانده­اند مردود شمرده و گفت تنها نشانه از مادها در تپه نوشیجان به دست آمده و باید خارج از همدان به دنبال پایتخت مادها گشت.

در پایان این همایش که به همت انجمن­های مردم نهادی چون دوستان زمین، انجمن پویشگران سفرپاک، گروه تسهیل­گری همیاران توسعه پارس،بهارثمین الوند، بنیاد مهر،کانون تبلیغات راد و با همکاری آموزشگاه عالی عمران و توسعه برگزار شده بود، از تلاشگران سازمان­های غیر دولتی نیز با هدایایی تجلیل شد.

در حاشیه این مراسم نمایشگاهی از توانمندی­ها و دستاوردهای هموندان این انجمن­ها بر پا بود که بیشتر به صنایع دستی اختصاص داشت.

پ.ن: این نوشتار در روز سه شنبه 5شهریور در روزنامه همشهری(همدان) منتشر شده است.


همدان­نامه یا بیست گفتار درباره مادستان

روز یکم شهریور، روز پزشک یا روز بزرگداشت ابوعلی سینا، پزشک و فیلسوف نامی ایران است. شاید به بهانه بودن او در خاک همدان، این روز را روز همدان نیز می­خوانند. روز همدان بهانه خوبی است برای آشنایی بیشتر با تاریخ و فرهنگ این کهن دیار، شهری که نخستین تختگاه آریاها خوانده می­شود و امروزه با فرنام « پایتخت تاریخ و تمدن» از آن یاد می­شود.

یکی از کارهای ارزنده­ای که در حوزه همدان­شناسی صورت گرفته است، کتاب «همدان نامه» است که اثری جامع در تاریخ محلی به شمار می­رود.

این کتاب که در پاییز1380 توسط نشر مادستان، در همدان منتشر شده است، نوشته دکتر پرویز «اذکایی» است. نویسنده که درباره تاریخ محلی و همدان­شناسی کتاب­های دیگری نیز دارد که از آن جمله می­توان به فهرست نسخ خطی، کتاب­شناسی همدان، باباطاهر نامه، حکیم الاهی همدان و... اشاره کرد.

همدان نامه پژوهشی است علمی که مخاطب خاص دارد، برخی از گفتارهایی که در این مجموعه گردآوری شده است پیشتر منتشر شده­اند و برخی دیگر برای نخستین بار در این کتاب به چاپ رسیده است. زبان کتاب، به سبب بهره­گیری از واژه­های تخصصی و علمی در حوزه تاریخ و زبان­شناسی، کمی ثقیل است و از آنجا که این اثر برای استفاده اهل تحقیق و دانش­آموختگان به نگارش درآمده است کمتر خواننده عام را جذب می­کند. البته با این وجود بخش­هایی از آن رای این گروه نیز می­تواند مفید و جالب توجه باشد.

همانگونه که از عنوان فرعی کتاب بر­می­آید از بیست گفتار یا مقاله تشکیل شده است که به مباحث تاریخی، جغرافیایی، زبان­شناسی، باستان­شناسی و... می­پردازد. گفتار نخست «جغرافیای همدان» است که مقاله­ای تحقیقی در جفرافیای تاریخی به شمار می­رود. این بخش برای دانشنامه ایرانیکا تدوین شده است و اطلاعات سودمندی درباره جغرافیای همدان در دوره­های گوناگون تاریخ به خواننده می­دهد.

گفتار دوم که خود از هفت بخش تشکیل شده است، به تاریخ همدان باستان می­پردازد. نویسنده ابتدا وجه تسمیه همدان را بیان کرده و با توجه به آشنایی که با مباحث زبان­شناسی دارد به ریشه­یابی این نام پرداخته است. سپس قدمت این دیار کهن را مورد بحث قرار داده و در بررسی پیشینه شهر، نویسنده کمی پیشتر از پایتختی مادها رفته و ابتدا تاریخ این شهر را در دوره کاسی­ها آورده و پس از آن این شهر را به عنوان قلمرو مادها، پارس­ها و پارت­ها معرفی کرده است. در پایان این بخش خواننده با «اهمذان کوستی» با همدان دوره ساسانی آشنا می­شود.

سومین گفتار که در بررسی تاریخ همدان می­تواند ادامه گفتار پیشین تلقی شود، نویسنده به تاریخ همدان در دوران اسلامی می­پردازد و از فتح همدان به وسیله اعراب تا دوره مشروطه را  خلاصه بیان می­کند.

گفتار بعدی که «ولایات ثلاث» نام دارد، خود شامل سه گفتار مجزا درباره تاریخ ملایر، تویسرکان و نهاوند است. «بهار و بوزنجرد» نیز مانند گفتار پیش ابتدا به جغرافیای تاریخی، تسمیه و پیشینه تاریخی بهار می­پردازد و سپس بوزنجرد را که قریه­ای از دهستان «شراء» است، را معرفی کرده و و تاریخ آن را بیان می­کند. واپسین بخش این گفتار به «نسای همدان» می­پردازد. دشتی که درباره آن از هر چه بگذریم، اسب­های معروف دشت نسا را نمی­توانیم نادیده بگیریم. البته شکارگاه­های سرسبز آن که میزبان پادشاهانی بوده که همدان را به عنوان پایتخت تابستانی خود برمی­گزیدند، نیز در تاریخ شهرت زیادی دارد.

نویسنده در گفتار ششم این مجموعه به کوهستان الوند پرداخته، نام­شناسی، تاریخ، مطالعات زمین­شناسی، ادبیات و هرآنچه درباره این کوه و داشته­هایش می­خواهید بدانید، در این نوشته جمع آمده است. پس از پرداختن به «بافت کهن شهر» گفتاری در باستان شناسی همدان، می­خوانید که گزارش کاوش­های گوناگون در این حوزه را دربرمی­گیرد. نویسنده علاوه بر آن گزارش­های مورخان یونانی و اسلامی را نیز آورده است. آنچه در این نوشتار جای تامل دارد، تحلیل­های نویسنده است که در جای جای کتاب جاریست اما در این بخش تحلیل دیدگاه­ها و گزارش­های مورخان یونانی و اسلامی بر غنای هرچه بیشتر مقاله افزوده است.

گفتار نوزدهم کتاب نیز به باستان­شناسی پرداخته و شامل دو گزارش درباره باستان­شناسی همدان است که یکی به قلم «رستم خارگات» هندی و دیگری نوشته باستان­شناس انگلیسی«سیلویا ماتیسون» است. این گزارش­ها را منیژه اذکایی ترجمه کرده است و اطلاعات ارزشمندی از یافته­های باستان­شناسی همدان در خود دارد.

«نبشت خدایان» درباره سنگ­نوشته­های گنج­نامه است. چنانکه شیوه کار نویسنده است، ابتدا آنچه در منابع کهن در این باره یافته را آورده و مورد بررسی قرار داده، سپس به بیان چگونگی پیداشدن و رمزگشایی این یادگار پادشاهان هخامنشی پرداخته­ است. البته افسانه­ها و داستان­های مربوط به آن نیز از دید تیزبین نویسنده پنهان نمانده است.

مقاله «شیر سنگی اکباتان» که نوشته باستان­شناس آلمانی «هانیس لوشه» است را استاد اذکایی ترجمه و تحشیه کرده­اند و به حق حاشیه ای فراتر و کامل­تر از متن، برآن افزوده است. ایشان همچنین روایت­های گوناگون را درباره این شیر بحث­برانگیز از نظر دور نداشته­اند.

نویسنده در گفتار «مزارات همدان» به معرفی بزرگان خفته ددر خاک این دیار دیرپا پرداخته است و با استفاده از علم نسب­شناسی یا تبارشناسی، اطلاعات جامعی درباره آرامگاه امامزاده­های همدان به دست می­دهد، البته گنبد علویان، مزار عین­القضات همدانی، مقبره استر و مردخای و زبیده خاتون نیز در این بخش گنجانده شده است.

پیشینه فرهنگی همدان نیز از بخش­های خواندنی این کتاب است. «زبان کهن همدان» که به یاد احمد تفضلی، یکی از بزرگترین استادان زبان­شناسی نوشته شده است، به پیشینه زبان مردم همدان پرداخته و ریشه آن را در زبان پهلوی جسته است. نمونه این فهلویات را می­توان در دوبیتی­های باباطاهر جستجو کرد که ریشه در زبان باستانی ایران دارد.

نویسنده در دو گفتار به بحث درباره مکتب­های ادبی پرداخته است: یکی «مکتب ادبی قدیم» یا خاندان بنوسلمه و دیگری «مکتب تجدد ادبی» با سبک فاضلخانی.

بخش بعدی که فهرستی از بزرگان و نام­آوران همدان را بردارد، که بی شک برای بسیاری از ما حتی قابل تصور هم نمی­تواند باشد که یک شهر این همه متفکر، شاعر، نویسنده، سیاستمدار و... داشته باشد. استاد اذکایی این فهرست را از پیش از اسلام آغاز کرده و تا دوره معاصر پیش برده است.

در بخش بعدی نویسنده ستایش­ها و نکوهش­هایی که درباره همدان وجود دارد را گردآورده است که البته ستایش­ها درباره عظمت و دیرینگی، زیبایی و خوش آب و هوایی این شهر بیش از نکوهش­هاست.

سفرنامه همدان، نوشته جیمز باکینهام و ترجمه منیژه اذکایی نیز بخشی از این کتاب را به خود اختصاص داده است. باکینهام انگلیسی که در سال 1817 میلادی به همدان سفر کرده است نکات جالبی درباره تاریخ و جغرافیای این شهر ارائه می­دهد و تحلیل­های تامل­برانگیزی از دیده­ها و شنیده­هایش دارد.

واپسین بخش این کتاب «دروازه کاسیان» نام دارد که به تمدن کاسیان پرداخته است. کاسیان اقوام پیش آریایی بودند که قبل از برآمدن مادها، در همدان حکومت داشتند.

نکته جالبی که درباره این کتاب وجود دارد این است که گفتارهای این مجموعه به افرادی تقدیم شده­اند که ممکن است مستقیم یا غیر مستقیم، نقشی در زندگی نویسنده داشته­اند. از اعضای خانواده تا دوستان نویسنده و یا حتی دانشمندانی برای این آب و خاک گامی برداشته­اند، در این کتاب یاد شده­اند و این شاید نشان از قدرشناسی استاد باشد.

پ.ن: این نوشتار در تاریخ2 شهریور ماه 1392 در روزنامه همشهری(همدان) منتشر شده است.


بازار و پیشه­های همدان

همدان بر سر راه­های مهم تجاری قرار داشته و بازار آن از دیرباز مورد توجه بازرگانان ایرانی و خارجی بوده است. این بازار در دوره­هایی از چنان رشد و رونقی برخوردار بوده که شهرتی جهانی داشته است. دیدگاه سفرنامه نویسان اروپایی چون جکسن و ژاک هردوان و... گواه این گفتار است.  اجناسی که از شرق ایران به همدان می­رسید از این راه به بغداد و قلمرو عثمانی فرستاده می­شد، برخی تولیدات داخلی بازار همدان نیز به دیگر شهرها و کشورها صادر می­شد. مثلا چرم، کبریت و فرش همدان در دوره­های مختلف از صنایع صادراتی ایران به شمار می­رفت.

بازار علاوه بر نقشی که در دادوستد و امور اقتصادی داشت، محل اجتماع تجار و مردمی بود که همواره نقش مهمی در مسائل سیاسی و اجتماعی کشور داشته­اند. بسیاری از جنبش­ها از بازار آغاز شده یا با کمک بازاریان متنفذ به سرانجام رسیده است. از سوی دیگر فرهنگ بازار، فرهنگ ویژه­ای است. از آداب و آئین­های معامله گرفته تا واژگان و اصطلاحات خاص، همه و همه بخشی از فرهنگ مردمانه به شمار می­روند.

مشاغل و حرفه­هایی که در جهان سنتی دیروز وجود داشت، کم کم رو به فراموشی نهاده و نیاز به ثبت آنها به شدت احساس می­شد. در این کتاب که مانند دانشنامه­ای پربار است، این مهم به انجام رسیده است. بخشی از تاریخ اقتصادی همدان نیز در آن به خوبی بازتاب یافته است. به راستی این اثر پژوهشی ارزشمند درباره بازار و پیشه­های کهن شهرِ همدان است. البته ممکن است این پیشه­ها و حرفه­ها در دیگر شهرهای ایران نیز با همین نام­ها وجود داشته باشد، اما نویسنده با ضبط و ثبت این نام­ها کوشیده است آنها را از ورطه فراموشی برهاند. زیرا با رشد صنایع و صنعتی شدن شهرها، بسیاری از پیشه­ها ودست­ورزی­ها از میان رفته است و برخی دیگر به سختی در گوشه و کنار بازارها و راسته­ها به حیات خود ادامه می­دهند.

کتاب بازار و پیشه­های همدان نوشته هادی گروسین نخستین بار در سال 1375 به وسیله انتشارات اسکاف همدان به چاپ رسید.  این کتاب در سه بخش نوشته شده است. علاوه بر بخش­های اصلی کتاب، مقدمه عالمانه استاد پرویز اذکایی که به تاریخ بازار و بازرگانی همدان پرداخته، نیز بر غنای کتاب افزوده است.

بخش نخست کتاب که به بازار همدان اختصاص دارد، به معرفی راسته­ها، بازارچه­ها، کاروانسراها، اصناف، تجار و صرافان، دلال­ها، چرم­سازی و قالیبافی،کارخانه­ها و کارگاه­ها و مهمانخانه­های قدیمی شهر پرداخته است. نویسنده در این بخش بیش 120 کاروانسرای قدیمی معرفی کرده که با توجه به تعداد قابل توجه این کاروانسراها در داخل شهر می­توان لقب «شهرکاروانسراهای ایران» را که استاد اذکایی به این شهر داده­اند، پذیرفت.

 در این بخش به تفصیل درباره کارخانه­های کبریت سازی و تاریخچه این کار در همدان سخن به میان آمده است.

چرم همدان نیز که از دیرباز همواره مورد توجه بازرگانان ایرانی و خارجی بوده و شهرتی خاص داشته بخشی از این کتاب را به خود اختصاص داده است. اما یکی از پربارترین بخش­های این اثر ددرباره هنر- صنعت قالیبافی ­است. نویسنده علاوه بر معرفی این هنر، کارگاه­های معروف قالیبافی، تجار فرش، واسطه­ها و خریداران عمده آن را نیز معرفی کرده است. وی همچنین درباره پیشه­های مربوط به صنعت فرش مانند پشم ریسی، خامه­فروشی، رنگرزی، رفوگری و... نیز مطالب جالب توجهی دارد.

فصل دوم این کتاب که به همراهی  «قاسم برنا» پژوهشگر فرهنگ مردم همدان نوشته شده است مانند یک واژه­نامه به معرفی پیشه­های رایج در بازار همدان اختصاص یافته است. در این فرهنگ علاوه بر معنای واژه­ها مانند فرهنگ­های بزرگ، از اشعار شعرای بزرگ به عنوان شاهد مثال استفاده شده است. این بخش اهمیت زیادی در پژوهش­های مردم­شناسانه دارد زیرا برخی از این مشاغل برای نسل ما ناشناخته است و برخی سال­ها پیش کاملا از میان رفته است و نام بازمانده از آن­ها را مدیون پژوهشگران و نویسندگان این کتاب ارزشمندیم.

فصل سوم و پایانی این کتاب «اشعار شهر آشوبی» را در خود جای داده است. چنانکه در مقدمه کتاب می­خوانیم؛ شهرآشوب­ها اشعاری هستند که ذکر و شرح پیشه­ها و اصناف شهری را در یک بیت یا رباعی و حتی گاه در قالب قطعه، در خود دارد. این اشعار را می­توان فهنگ منطوم حِرَف و پیشه­ها خواند. این اشعار نیز در مطالعات مردم­نگارانه بسیار مورد توجه قرار می­گیرد.

این فصل از 4 بخش تشکیل شده است؛ که همه از اشعار شاعران معاصر همدان انتخاب شده­اند. رباعیات ناصر مفرح، شعبان فرزانه (متخلص به مجرد)، رباعیات علی مسعودی شاعر طنزپرداز و رباعی­های علی اصغر شمس­اواعظین، که همه این اشعار البته خواندنی و جالب است. اما یکی از جالب­ترین بخش­های کتاب تک بیت­ها و دوبیتی ­هایی است که قالیبافان در پشت دار قالی با خود زمزمه می­کردند. این اشعار که بیشتر از سروده­های خود آنهاست چندان از نظر وزن و قافیه دقیق نیستند اما از آنجا که بیانگر احساسات، عواطف، دلمشغولی­ها، ناکامی­ها و دلتنگی­های هنرمندانی است که گاه چندان از سر میل و رغبت کار نمی­کرده­اند و غم نان آنها را پشت دار قالی بند کرده بوده است، به دل می­نشیند و البته دارای اهمیت است.

از نویسنده کتاب درباره چگونگی این پژوهش پرسیدم، گروسین این کار را یک کار میدانی خواند که حدود 4-5 سال خودش و چند نفر برای به سرانجام رسیدن آن تلاش کرده­اند. او از کمک­های پرویز اذکایی، قاسم برنا و دیگران گفت که در حوزه فرهنگ مردم این شهر نیز کارهای ارزشمندی دارند.

وی همچنین از دلایل تجدید چاپ نشدن کتاب­هایش گفت و اینکه به سبب نبود سرمایه­گذار در کار چاپ و نشر کتاب و بی­توجهی و همکاری نکردن اداره­های دولتی نمی­تواند کتاب­هایی را که در بازار نایاب و کمیاب هستند، دوباره منتشر کند.

 البته این پژوهشگر درباره کتاب بازار و پیشه­ها گفت: کتاب تازه­ای به­ نام «تاریخ اجتماعی همدان در قرون معاصر»در دست انتشار دارم که بخش­هایی از «بازار و پیشه­ها» را با افزوده­هایی در آن کتاب آورده­ام. اما با این وضع چاپ ونشر کتاب، نمی­توان امیدوار بود چاپ دوم کتاب به بازار بیاید.

گروسین همچنین از دو کار تازه­اش گفت که تصمیم دارد به زودی آن­ها را منتشر کند، «انسان و جانوران» و «تذکره شعرای معاصر همدان» کارهای منتشر نشده­ای هستند که در صورت پیدا شدن سرمایه­گذار و انتشارات مناسب، روانه بازار کتاب خواهند شد.

از هادی گروسین دو کار ارزشمند دیگر نیز به چاپ رسیده است که آگاهی او را از تاریخ و فرهنگ همدان نشان می­دهد و در حوزه همدان­شناسی از پژوهش­های قابل تامل به شمار می­روند، کتاب «واژه­نامه همدانی» که به چاپ دوم نیز رسیده است و کتاب «تذکره خوشنویسان همدان» که به زندگی­نامه خوشنویسان همدان می­پردازد. این کتاب را  نشر آفرین، در سال1387 منتشر کرده است.

 پ.ن: این نوشتار روز دوم شهریور در روزنامه همشهری(همدان) به چاپ رسیده است.


گفت و گو با مینا آذر افشان؛نقاش و شاعر توانجوی همدانی:

همدان- ناهید زندی- خبرنگار همشهری: «مینا آذرافشان» شاعر و نقاش توانجویی است که امید در واژه واژه شعرش موج می­­زند. نقاشی­هایش همه رنگ است و سرشار از زندگی، به دیدنش که می­­روی با روی باز و لبخند به استقبالت می­آید. زندگیش هم مانند هنرش همه درس ماندن و پایداری است. از سه سالگی دچار بیماری «تحلیل عضلانی» یا «میوپاتی» شده است اما شور بودن چنان در او زنده است که بیماری را از پا درآورده است.

نقاشی­هایش را در گالری کوچکی که به همت مادر و دوستانش در گوشه­ای از خانه ترتیب داده­اند، به نمایش گذاشته است، این گالری را نخستین گالری شخصی نقاشی در همدان می­دانند. تابلوهای مینا، که اغلب با مدادرنگی و آبرنگ کار شده است نشانی از سیاهی و تاریکی مرسوم در آثار نقاشان امروزی ندارند. مادرش می­گوید: استادانش برای آموزش نقاشی به منزل آنها می­آمدند، مانند استادان دانشگاهش که امتحاناتش را در منزل برگزار می­کنند.

مینا با مادرش زندگی می­کند، «عزیز» به معنای واقعی واژه،  «مادر» است. معلم بازنشسته ای که خود و تنهاییش را وقف فرزندش کرده، با لبخند او می­خندد و یک آخ گفتنش، چشمان مهربان مادر را پر از اشک می­کند. مینا چند سالی شاگرد مادرش بوده، عزیز از آن روزها با شادی و غرور یاد می­کند چرا که دخترش دانش­آموز درسخوانی بوده است.

مینا آذرافشان، شعر نیز می­سراید.نخستین مجموعه شعرش را نشر چنار در سال 1391 با نام «یاد ستاره» در همدان منتشر کرده است. در شعرهایش هم مانند نقاشی­هایش، نشانی از تلخی و نومیدی نمی­یابی، از پرواز سروده و از رسیدن ، این مجموعه شامل 68 شعر است.

گفت وگویی که در پی می­آید، یک گپ و گفت کوتاه و دوستانه همشهری است با دختری که با وجود بیماری سخت یکپارچه امید است:

خودتان را معرفی کنید.چند سال دارید؟

-        مینا آذرافشان هستم. سال 1358 در همدان به دنیا آمدم. نقاش هستم و شعر می­گویم. دانشجوی کارشناسی ادبیات هستم.

از وضعیت تحصیلیتان بگویید.

-        در دانشگاه پیام نور درس می­خوانم. درس­ها را خودم در منزل مطالعه می­کنم و برای امتحان، نماینده دانشگاه که آشنایی با رشته و درس من ندارد به منزل ما می­آید و از من امتحان می­گیرد.

سبک کارتان در نقاشی چیست؟

-        من در انواع سبک­ها کار می­کنم ولی بیشتر کارهایم به سبک رئال است. با همه تکنیک­ها هم کار کرده ام، مداد رنگی، رنگ روغن و آبرنگ بیشترین حجم کارهایم را تشکیل می­دهد.

دوستانی که کارهای شما را دیدند، معتقدند که کار مداد رنگی شما قوی­تر است، نظر خودتان چیست؟

-        دلیلش را نمی­دانم ولی خودم هم فکر می­کنم قدرتم در این کار بیشتر است.

درباره استفاده از رنگ در کارهایتان بگویید. در تابلوهای شما بیشتر از رنگ­های شاد استفاده شده و طرح­ها و تابلوهایتان خیلی امیدوارانه و امیدبخش است، در این باره صحبت کنید.

-        من خیلی درباره رنگ و استفاده از آن فکر نمی­کنم، هرچه به ذهنم می­آید همان را استفاده می­کنم و نتیجه چیزی است که شما می­بینید.

نقاشی را نزد چه کسانی آموختید؟

-        من چند استاد داشتم؛ آقای فتوت، آقای رجبی، آقای پاک­خو و آقای شبیری.

از شعرهایتان بگویید.

-        بیشتر شعر نو کار می­کنم، از مدتها پیش برای خودم می­نوشتم، این نوشته­ها بیشتر اندیشه­های ذهنی خودم بود که بعدها به توصیه استادان و دوستانم تصمیم گرفتم کارهایم را منتشر کنم.

همین یک کتاب از شما منتشر شده است؟

-        بله، تنها کتاب یاد ستاره را منتشر کردم و در حال حاضر روی یک کتاب تازه کار می­کنم که آن هم مجموعه شعری است که در قالب شعر نو سروده شده است و به زودی منتشر خواهد شد.

از دوستانتان بگویید.

-        من دوستان زیادی دارم، آنها همیشه اطرافم هستند و در کارهایم به من کمک می­کنند. از آنجا که من با دنیای بیرون ارتباط چندانی ندارم دوستانم رابط من و دنیای بیرون از خانه هستند. خانم مرادی یکی از نزدیک­ترین دوستانم هستند که همیشه همراهم بوده و هست.

شما با مادرتان هم رابطه صمیمانه­ای دارید و گویا «عزیز» بهترین دوستتان است؟

-        بله، عزیز واقعا صمیمی­ترین و نزدیک­ترین دوستم است تا آنجا که گاهی اصلا فکر نمی­کنم  ایشان مادرم هستند. ما رابطه خیلی دوستانه­ای با هم داریم.

ببخشید، شما را خیلی خسته کردم. در پایان اگر حرفی ناگفته مانده، می­شنویم.

-        نه حرف خاصی ندارم فقط از شما سپاسگزارم که به دیدنم آمدید.

آذرافشان در پایان گفت و گو ما را به شنیدن چند شعر مهمان کرد، یکی از این اشعار که از کتاب یاد  ستاره انتخاب شده است:

باز به عشق چشم تو

یاد ستاره می­کنم

دفتر پرشراره­ام

غرق سکوت گشته است

کوچه بی­قراریم

کوچه پر شکیب را

پر ز ترانه می­کنم.

پ.ن: این گفتگو 27امرداد1392 در روزنامه همشهری(همدان) منتشر شده است.


همدان دروازه تاریخ

کتاب «همدان دروازه تاریخ» نوشته «علی جهانپور»، که نخستین بار در پاییز 1387 به وسیله انتشارات سپهردانش منتشر شده است، به معرفی دیدنی­های استان همدان می‌پردازد. این کتاب را می­توان ادامه کتاب «دیدنی­های همدان» که در سال 1379 به چاپ رسیده است، دانست. نویسنده نیز این کتاب را جلد دوم دیدنی­های همدان و مکمل آن می­داند.

این اثر در واقع دانشنامه­ای از داشته­های تاریخی و فرهنگی همدان است که علاوه بر اینکه مردم همدان را با دیدنی­های استان آشنا می­کند به گردشگران نیز کمک می­کند که در زمان کمتر با آثار بیشتری آشنا شده و آگاهی علمی از پیشینه آن آثار به دست آورند. در این کتاب  علاوه بر دیدنی­های تاریخی، به جاذبه­های طبیعی و زیارتی نیز پرداخته شده است. جلد نخست این اثر تنها به شهر همدان اختصاص داشته اما در اثر حاضر به دیگر شهرهای استان نیز توجه شده است.

از آنجا که امروزه کشورهای پیشرفته در پی جذب گردشگر بیشتر و کسب درآمد از راه این صنعت هستند، نوشتن چنین کتاب­هایی می­تواند در راستای رفاه بیشتر گردشگران مفید باشد زیرا وقتی گردشگر با اثری جامع که مانند یک راهنما، به تمام جاذبه­های گردشگری یک استان پرداخته است، رو­برو می­شود، به راحتی می­تواند زمان خود را مدیریت کرده و با برنامه­ریزی صحیح از کم‌ترین زمان، بیشترین و بهترین استفاده را بکند.

در این کتاب به جز همدان، شهرهای نهاوند، کبودرآهنگ، اسدآباد، ملایر، فامنین، تویسرکان، بهار و رزن معرفی شده و نویسنده توضیحاتی درباره آثار مهم تاریخی، مذهبی و جاذبه­های طبیعی آن­ها آورده شده است. از بناهای تاریخی شهر همدان که آقای جهانپور به آنها پرداخته است، می­توان به آرامگاه باباطاهر و ابوعلی سینا، آرامگاه استر و مردخای، برج قربان، گنبد علویان، مجسمه شیرسنگی و تپه هگمتانه اشاره کرد. نکته جالبی که در این اثر به چشم می­خورد این است که در معرفی هر یک از این اماکن تاریخی نویسنده به معرفی شخصیت­های مرتبط با آن­ها نیز پرداخته است. مثلا در معرفی بنای یادمان عین القضات همدانی، زندگی­نامه این شخصیت را به تفصیل آورده است.

صنایع دستی استان مانند چرم و قالیبافی، موزه­ها، مساجد، امامزاده­ها و زیارتگاه­ها، بوستان­ها و موزه­ها نیز در این کتاب معرفی شده است. اطلاعات جالب توجهی درباره ورزش زورخانه­ای و زورخانه­ها، قهوه­خانه ها و چای­خانه­ها و حتی بازارها و کاروان­سراها در این کتاب می­توان یافت که همه این اطلاعات به گردشگر در مسیریابی و آگاهی از پیشینه تاریخی اثر کمک خواهد کرد.

دومین شهری که نویسنده به آن پرداخته است، نهاوند؛ شهر سراب­ها است. در این بخش ابتدا به پیشینه تاریخی  شهر از ابتدا تا روزگار حاضر پرداخته شده و سپس تپه گیان، آتشکده گره چغا، حمام حاج آقا تراب، مساجد و زیارتگاه­ها و... معرفی شده است. اما یکی از بخش­های جالب این نوشتار معرفی تک تک سراب­ها و تالاب­هایی است که از زیبایی­های این شهر به شمار می­روند و هر ساله گردشگران بسیاری را به خویش می­خوانند تا شاید برای چند ساعت هم شده از روزمرگی رها شده و روحی تازه کنند.

کبودرآهنگ نیز که در استان همدان به شهر غارها شهره گشته، با اینکه آثار تاریخی  زیادی ندارد اما به سبب وجود غار علیصدر و غار سراب شهرتی جهانی یافته است. در این کتاب پس از معرفی کوتاهی از پل کوریجان و قلعه بازمانده از روزگار اسماعیلیه  و حمام سنگی روستای باشقورتاران، به امامزاده­های این شهر پرداخته شده است. از پربارترین بخش­های این کتاب درباره غارعلیصدر؛ یکی از مهمترین جاذبه­های گردشگری استان و حتی کشور است.

شهرستان اسدآباد، نیز جاهای دیدنی بسیاری دارد، نویسنده پس از پرداختن به پیشینه تاریخی اسدآباد، از سیدجمال­الدین اسدآبادی ونوشته و سپس به دربند، پل خسروآباد، سنگ نوشته آقاجان بلاغی، تالاب­ها، امام­­زاده­ها و... پرداخنه است. 

ملایر نیز از که قدمت برخی نواحی آن به دوره ماد بازمی­گردد، در این کتاب مورد توجه نویسنده قرار گرفته است.وی تپه نوشیجان، بوستان سیفیه، برج سامن، یخچال میرفتاح، خانه لطفعیخان زند و چند منطقه حفاظت شده را  به تفصیل معرفی کرده است.  

شهرستان دیگری که جهانپور به معرفی آن پرداخته، فامنین است. وی پس از بیان جغرافیای تاریخی این شهرستان، غار قلعه جوق را که یکی از مهمترین جاذبه­های طبیعی این شهرستان به شمار می­رود، معرفی کرده است.

شهرستان تویسرکان یکی از پرجاذبه­ترین شهرستان­های استان همدان است، چراکه هم از نظر تاریخی و هم از نظر طبیعی دیدنی­های زیادی دارد. نویسنده از پل تاریخی فرسفج که در روستایی به همین نام قرار دارد سخن به میان آورده است. این روستا که قل­قل رود نیز نامیده می­شود یک کاروانسرا نیز دارد که در زمان شاه عباس اول ساخته شده است. روستای فرسفج، با قابلیت­هایی که دارد، می تواند به عنوان یک قطب گردشگری معرفی شود.

مقبره حیقوق نبی، آرامگاه میررضی­الدین آرتیمانی، مدرسه شیخ علیخان زنگنه، مسجد جامع، مسجد باغوار نیز در این کتاب مورد توجه نویسنده بوده است. وی سپس به معرفی زیارتگاه­ها و دره­ها و نیز کوه­ها پرداخته است. کوه خان هورمزد یا خان گورمز بخشی از این کتاب را به خود اختصاص داده است.

شهرستان بهار، از آن روی که شهر لالجین را در خود جای داده است، همواره مورد توجه گردشگران بوده است. لالجین که قطب سفال ایران است و به «شهر سفالینه­ها» شهره گشته است، در گذشته نقش بزرگی در تولید و عرضه صنایع دستی و به ویژه سفال ر عهده داشت، در این کتاب به تفصیل به این صنعت و هنر پرداخته شده است.

واپسین بخش این کتاب به معرفی شهرستان رزن اختصاص یافته  است و تنها از دو امامزاده سخن به میان آمده است.

 پ.ن: این نوشتار در تاریخ 22 امردادماه 1392 در روزنامه همشهری(همدان) منتشر شده است.


گفتگو با اردشیر محرابی؛ مجسمه ساز همدانی

هنر بیان عواطف و احساسات درونی انسان است

برای همۀ ما هنر معنایی وسیع­تر از واقعیت­های اطرافمان دارد، روبه­رو شدن با آثار هنری روحمان را تازه می­کند. شنیدن موسیقی ما را برای چند لحظه هم که شده، از دنیای کسالت­بار روزمرگی دور می­کند و دیدن یک اثر زیبای هنری، خواه یک تابلوی نقاشی باشد یا یک سردیس یا تندیس زیبا در هر کجا که باشد، آدمی را به عمق هنر رهنمون می­شود و او را به تفکر وامی­دارد.

هنر درک زیبایی و بیان آن به زیباترین صورت ممکن است. اگرچه هنرمند در آفرینش یک اثر هنری، از اندیشه و تفکر سود می­جوید و مخاطب نیز برای درک آن از قوۀ عقل بهره می­گیرد، اما هنر در واقع عشق است و تبلور احساس در آفرینش اشیا، واژه­ها و... از همین روی درک هنر درک اندیشۀ یک انسان، یک آفرینندۀ عاشق و یک متفکر است.

مجسمه­سازی از جمله هنرهایی است که واقعاً به خلق چیزی فراتر از باور می­انجامد. گاه هنرمند مجسمه­ساز، با دمیدن روح خویش در مشتی خاک، تکه­ای چوب، قطعه­ای فلز یا هر مادۀ دیگری که ممکن است برای ما مادۀ­ای بی­مصرف تلقی شود، چیزی می­سازد که تنها با «درک منطق هنر» قابل فهم است. مثلاً «هیچ » اثر استاد پرویز تناولی یکی از این معناهای وسیع است که برای فهمیدنش باید هنر را درک کرد.

اردشیر محرابی، مجسمه­ساز جوانی که سال­هاست در گوشۀ دنج کارگاهش، با سنگ و چوب، موجودی می­سازد که با زبان بی­زبانی با آدمی سخن می­گوید، او یک هنرمند نمادگرا است که آثارش از واقعیت و حقیقت زیستن سرچشمه می­گیرد و در نمادهایی متبلور می­شود. محرابی علاوه بر مجسمه­سازی، ساز نیز می­سازد. تعجبی ندارد اگر او این کارگاه را امن­ترین جای جهان می­خواند، چرا که در این کنج دنج، اندیشه­اش را به تجسم بدل می­کند و گاه زیبایی طبیعت را در یک اثر کوچک به تصویر می­کشد...

 

-         ضمن معرفی خودتان، بفرمایید از چه زمانی و چگونه به مجسمه­سازی علاقمند شدید؟

اردشیر محرابی هستم. چهارم اسفندماه 1358 در همدان متولد شدم.

آنچه از کودکی و بازی­های آن دوران به خاطر دارم، چوب و گل و تلفیق این دو بوده و اسباب­بازی­هایی که خودم می­ساختم. اما به طور جدی از سال 1380 درگیر ساخت ساز ایرانی کمانچه شدم و کم کم به مجسمه و کلاً هنر روی آوردم. ابتدا بیشتر به صورت خودیاب و تجربی عمل کردم. اما این افتخار را داشتم که از راهنمایی­های استاد عزیزم آقای عطاالله یوسفی در کارهایم استفاده کنم.

-         تعریف شما از هنر چیست؟

معنای هنر بسیار وسیع است و بستگی به برداشت هر شخصی از یک اثر و تفکرات فردی او دارد. به نظر من هنر بیان احساس و عواطف درونی انسان است که می­تواند در قالب شعر، نقاشی، موسیقی و ... و یا ساخت یک مجسمه نمود پیدا کند.

-         جایگاه هنر در زندگی شما کجاست؟

زندگی انسان بدون هنر، بی روح و کسل­کننده خواهد بود. جایگاهی که هنر در زندگی من دارد، آن نشاطی است که از آن می­یابم. کارگاه کوچکی که در آن کارهای مجسمه و ساز انجام می­دهم، امن­ترین جای دنیا برای دوربودن از درگیری­های روزمره است.

-         نقش و جایگاه هنر مجسمه­سازی را در ایران چگونه می­بینید؟

همان­گونه که حکیم ابوالقاسم فردوسی برای زنده نگه­داشتن زبان و ادبیات پارسی، شاهکار  جاودان شاهنامه را سرود، ابوالحسن خان­صدیقی، پدر مجسمه­سازی نوین ایران، با تراشیدن پیکر این ابرمرد تاریخ ایران از سنگ مرمر با هیبت و صلابتی که در چهره و ایستادن او هست، او را جاودانه ساخت.

پس اگر نقش و جایگاه هنر به درستی به جامعه شناسانده شود، می­تواند ذهن کنجکاو مردم را به سمت تاریخ و هویت اجتماعی و وطنی سوق دهد.

-         برای آموزش بهتر این هنر در جامعه چه می­توان کرد؟

آموزش این هنر می­تواند از طریق آکادمیک، آتلیه­های خصوصی با همکاری ادارۀ فرهنگ و ارشاد صورت بگیرد. استعدادهایی وجود دارد که اگر در مسیر درست هدایت شود، می­تواند به هنر و فرهنگ ایران عزیز کمک شایانی نماید.

-         سبک کار شما چیست؟

بیشتر کارهای من به صورت آناتومی انسان و جانداران است. البته اشیاء نیز جایگاه خاصی در کارم دارند. کلاً سبک کارم به صورت سمبولیسم و نمادگرایی است.

-         از چه موادی در ساخت مجسمه­هایتان بیشتراستفاده می­کنید؟

ایده­ای که در ذهنم شکل می­گیرد، ابتدا به صورت یک مدل مومی کوچک می­سازم و با توجه به اندازه­ای که در نظر دارم یا اندازۀ نهایی اثر، مواد اولیه آن را که ممکن است چوب، سنگ، فلز، گچ، گل و حتی صابون غیره باشد را انتخاب می­کنم. اگر کار حجیم باشد، شروع به ساختن شبکه سیمی و آرماتوری می­کنم و سطح آن را با گچ و مصالح دیگری که بتوان کار کرد، صیقل و حالت می­دهم تا به شکل دلخواهم درآید.

-         آیا تاکنون از کارهایتان نمایشگاهی داشتید؟

خیر. کارهای من بیشتر پراکنده است و یا در آتلیه خودم قرار دارند. البته در نظر دارم آنها را جمع­آوری کنم و طرح­هایی که هنوز در مدل­های کوچک مومی ساخته شده است را در اندازۀ واقعی به نمایش بگذارم.

-         نظرتان درباره استفاده از مجسمه در سطح شهر چیست؟

مجسمه­های شهری می­توانند به صورت نماد و نشانه­هایی از فرهنگ و هویت آن شهر یا کشور باشند. می­توانند احساس غرور ملی را در مخاطب را زنده کند. اگر در میدان اصلی هر شهر مجسمه­ای را که نماد آن شهر است نصب کنند، مسافرانی که وارد شهر می­شوند با سمبل فرهنگی آن شهر آشنا می­شوند. اگر مجسمه­ای از یکی از شاعران، نویسندگان، هنرمندان و... را در میادین و فضاهای عمومی شهر نصب شود، مردم و مسافران حتی اگر آن فرد را نشناسند با برانگیخته شدن حس کنجکاویشان سعی می­کنند با او آشنا شوند.

از سوی دیگر برخی فضاها مثل آرامگاه­ها، با نصب تندیس یا سردیس فرد بر روی آرامگاه،  بیشتر مورد توجه قرار می­گیرد. مثلاً عارف قزوینی در کنار آرامگاه بوعلی مهجور مانده است. شاید نصب تندیس عارف بتواند کمی از این گوشه نشینی بکاهد.

-         حرف آخر؟

در پایان صاحبان اصلی مجسمه­های شهری، آثار هنری و تاریخی، خود مردم هستند پس ما نباید شاهد آسیب زدن و تخریب آنها توسط برخی افراد باشیم.

 

پ.ن: این گفتگو در تاریخ 20امرداد 1392 در روزنامه همشهری(همدان) منتشر شده است.


کتاب «فرهنگ مردم همدان» نوشتۀ استاد پرویز اذکائی، یکی از ارزشمندترین کارهایی است که در حوزۀ همدان­شناسی نوشته شده است. این کتاب را دانشگاه بوعلی سینا با همکاری نشر مادستان در سال 1385 منتشر کرده است.

دربارۀ نویسنده:

دکترپرویز اذکائی؛ متخلص به «سپیتمان» در سال 1318 خورشیدی در همدان زاده شد.تحصیلات عالیّه خود را در دانشگاه تهران و منچستر انگلستان به گایان رساند. او از برجسته­ترین همدان­شناسان و البته پژوهشگران تاریخ است که در حوزۀ ترجمه نیز آثار ارزشمندی دارد. از جملۀ این ترجمه­ها می­توان به «طب روحانی رازی» و «زندگی­نامۀ بیرونی» اشاره کرد.

علاوه بر مقاله­ها و رساله­های فراوان ایشان، بیش از چهل عنوان کتاب حاصل عمر پربار ایشان است که از معروف­ترین این آثار «حکیم رازی»، «فهرست ماقبل الفهرست» و «کارنامۀ بیرونی» را می­توان برشمرد.

دکتر اذکائی علاوه بر رشتۀ تاریخ در حوزۀ  فلسفه، کتاب­شناسی و رجال­شناسی و تاریخ علم نیز قلم زده است. اما شهرت ایشان بیشتر به سبب نوشته­هایی است که دربارۀ همدان دارد. «همدان نامه»یا بیست گفتار دربارۀ مادستان، «ماتیکان عین القضات همدانی»، «باباطاهر نامه»، «تاریخ معاصر همدان»، «میرسیدعلی همدانی» و «ترانه­های باباطاهر» از جملۀ این آثار است.

دربارۀ کتاب:

فرهنگ مردم همدان کتابی است علمی و آکادمیک که به فرهنگ عامه یا فلکلور می­پردازد که در طول بیش از بیست سال جمع­آوری شده است.

 این کتاب به ده فصل تقسیم شده است. بخش اول که «درآمدهای همگانه» نام دارد مانند یک مقدمۀ کلی است که نویسنده در آن ابتدا به بیان گوشه­هایی از تاریخ و فرهنگ همدان پرداخته و سپس توضیحاتی دربارۀ بخش­های مختلف کتاب می­دهد و چگونگی تألیف و تدوین هر فصل را به اختصار بیان می­کند.

بخش دوم به زبان کهن همدان اختصاص یافته و نویسنده ریشۀ زبان مردم همدان را در زبان پهلوی جستجو می­کند.

در بخش سوم به ویژگی­های دستوری زبان مردم همدان پرداخته شده است و بخش بعد که از مفصل­ترین بخش­های این کتاب است در برگیرندۀ واژگان گویشی است. این بخش که در واقع مانند واژه نامه­ای برای گویش همدانی است از زبان مردم کوچه و بازار گردآمده و حاصل توجه چهل و پنج سالۀ نویسنده و مطالعه و جستجو در واژه نامه­های گوناگون است.

بخش پنجم این کتاب که «مصطلحات و امثال» نام گرفته است، دربردارندۀ ضرب المثل­های اصیل همدانی است که در واژه نامه­های دیگر کمتر نظیر آن را می­توان یافت.

بخش ششم این کتاب به ترانه­ها و اشعار همدانی اختصاص دارد. ترانه­هایی که کودکی نویسنده و بیشتر ما را آهنگین کرده است و هنوزهم در زبان مادران و ­مادربزرگ­های ما جاری است. مِتَل­ها و قصه­ها نام بخش هفتم کتاب است که تنها نامی از مِتَل­ها و قصه­ها دارد. زیرا یادداشت­های این بخش از کتاب، به دست مأموران ساواک از بین رفته و نویسنده که نیاز  این کتاب را به چنین بخشی به خوبی دریافته است ناگزیر صفحه­ای سفید را به این مقوله اختصاص داده است.

 یکی از مهمترین فصل های این کتاب «باورها و عقاید» عامیانۀ مردم است. این باورها دربارۀ چیزها، جانوران، کودکان، چیزهای گوناگون و پزشکی مردمانه است. بخش پزشکی که به درمان عوامانۀ بیماری­ها پرداخته است  بسیار شیرین و خواندنی است.

آداب و رسوم عامّۀ مردم که معمولاً مورد توجه پژوهشگران فرهنگ مردم است نیز نام بخش دیگری از این کتاب است که به مراسم وآیین­هایی چون تولد و زایمان، ختنه سوران و عروسی، عید عمرکشان و چرب کردن شیر سنگی و ... پرداخته است. مراسمی که ویژه همدانی هاست و کمتر در دیگر شهرهای ایران به این شیوه انجام می­شود.

واپسین بخش کتاب ویژۀ بازی­ها و سرگرمی­ها است. در این فصل به معرفی بازی­های کودکان همدانی پرداخته شده است و نحوۀ اجرای هربازی را کامل توضیح داده است ، بازی­هایی که کودکی بسیاری از ما با خاطرۀ تک تک آنها قرین شده است و خواندن این بخش ما را و حتی بزرگترها را به دالان خاطره­ها می­برد تا از پنج ریگه و کلاغ­پر و تشله بازی بخوانیم . سرگرمی ها یا  چیستان ها پایان بخش این کتاب ارزنده است.

از ویژگی­های تمام کارهای استاد اذکائی  این است که نوشتارهایشان علمی و تخصص ایشان است. این شاخصه  در این کتاب نیز به صورت پررنگی نمود یافته است. ولی بیان شیرین و نثر دلنشین کتاب سبب شده است که این کتاب برای تمام سنین و سلیقه­ها خواندنی و جذاب باشد.

 پ.ن: این نوشتار در روز اول امردادماه 1392 در روزنامه همشهری (همدان) منتشر شده است.


گفت وگوی همشهری با عضوشورای مرکزی انجمن دوستان زمین در همدان

زمین را دوستانی چنین آرزوست

غم نان و غرق شدن در روزمرگی، شاید مجال درنگ در بحران محیط زیست را از انسان امروز گرفته است. و بی­توجهی عمومی به مشکلاتی از جمله آلودگی­های زیست بوم، سبب معظلات جدی­تری شده است که شاید از میان برداشتن و حتی کم­رنگ کردن آن مشکلات نیازمند هزینۀ فراوان و زمانی طولانی است. گرچه در سال­های اخیر برخی از مردم و سازمان­های مردم نهاد، درد طبیعت را درک کرده و به یاری آن شتافته­اند اما تا عموم مردم به آگاهی نرسند و درد طبیعت را به عنوان درد خویشتن باور نکنند شاید این کوشش­های پراکنده چنانکه باید و شاید راه به جایی نبرد.

جفایی که برخی از مردم به سبب ناآگاهی، در حق طبیعت روا می­دارند تنها با فرهنگ سازی و آموزش درست درمان­پذیر است.آنها باید بیاموزند که استفاده از طبیعت بدون آسیب زدن به آن و ایجاد آلودگی هم امکان­پذیر است و هرچه طبیعت پاکتر باشد لذت مردمی که برای رهایی از زندگی ماشینی به آن پناه می­برند، بیشتر خواهد شد. مردمی که طبیعت را برای رفع خستگی برمی­گزینند باید بیاموزند که رها کردن زباله­هایشان در دل محیط زیست آنقدر چهرۀ زیبای طبیعت را زشت خواهد کرد که پس از مدتی نه تنها پناه بردن به آن از خستگی کسی نمی­کاهد بلکه آلودگی آن روح را خسته­تر می­کند.

یکی از گروه­هایی که مدتی است در همدان با هدف کمک به زیست بوم، به صورت خودجوش تشکیل شده است، انجمن«دوستان زمین» است. این انجمن مردم­نهاد با پاکسازی کوهستان و مناطق تفریحی و حتی تاریخی در تلاش است با فرهنگ­سازی، از عمق این درد بکاهد. در یکی از برنامه­های پاکسازی با این گروه همراه می­شوم تا از نزدیک با فعالیت­های آنها آشنا شوم. صبح آدینه برنامۀ کوهپیمایی از گنج­نامه آغاز می­شود و از مسیر کیوارستان به سوی میدان میشان ادامه می­یابد. دیدن زباله­های رها شده در کنار راه از لذت دیدن مناظر زیبای الوند می­کاهد. در مسیر بازگشت هموندان انجمن با دستکش و کیسۀ زباله به نبرد با آلودگی کوهستان می­روند. شوری که در این گروه است بسیار زیباست. کودکان و نوجوانانی که با این انجمن همراهند نوید فردایی روشند. چرا که اگر آموزش­های اینچنینی از سنین پائین آغاز شود بسیار تأثیرگذارتر خواهد بود.

در حاشیۀ برنامۀ پاکسازی کوهستان، برای آشنایی بیشتر با این گروه و فعالیت­های آن، با یکی از اعضای شورای مرکزی این انجمن به گفتگو نشستم. مریم خندان، سالهاست که در فعالیت­های داوطلبانه شرکت می­کند و دغدغۀ محیط زیست دارد، همین دغدغه او و همفکرانش را به فکر تشکیل این انجمن انداخته است:

-        انجمن دوستان زمین از چه زمانی و چگونه آغاز به کار کرد؟

فعالیت­ انجمن دوستان زمین از فروردین ماه 91 آغاز شد. در پی برنامه­های کوهنوردی که با دوستان داشتیم، آلودگی کوهستان، گردشگاه­ها و منابع آبی از جمله رودها و چشمه­ها، توجه ما را به خود جلب کرد و به زودی برای ما به یک چالش جدی تبدیل شد. این چالش انگیزۀ اصلی تشکیل انجمن شد و ابتدا در قالب گروهی دوستانه اهداف و ایده­هایمان را پیگیری می­کردیم اما به مرور برای اینکه بتوانیم این اهداف را جدی­تر پیگیری کنیم به فکر ثبت رسمی انجمن افتادیم. تاکنون نیمی از مراحل ثبت قانونی آن طی شده است.

-        هدف از تشکیل این انجمن چیست؟

هدف اصلی از تشکیل این گروه یا انجمن، این است که هریک از ما به عنوان یک شهروند علاقه­مند و حساس به طبیعت می­خواهیم وظیفۀ خود را در قبال طبیعت سخاوتمندی که تمام داشته­هایش را بی هیچ چشمداشتی در اختیار ما می­گذارد، انجام دهیم. ما می­خواهیم تا حد امکان ذهن و فکر دیگرشهروندان را نیز با این مسئله درگیر کنیم و تا حد امکان در راستای آموزش و ترویج «احترام به طبیعت» بکوشیم.

-        آیا شرایط خاصی برای عضویت در این گروه وجود دارد؟

شرایط خاصی ندارد. تنها شرط، علاقه­مند بودن به فعالیت­های زیست محیطی و آموزش و ترویج این مسائل در میان خانواده و دوستان است.

-        از فعالیت­های که در سال گذشته داشته­اید، بگویید.

ما در سال گذشته، دوبار در ماه(یک هفته در میان) در مناطق کوهستانی و تفرجگاهی برنامۀ پاکسازی طبیعت داشتیم. با شروع فصل سرما پاکسازی در مناطق تاریخی ادامه یافت. بازدید از ارگ تاریخی نوشیجان و پاکسازی سایت، پاکسازی روستای ورکانه،  بازدید و پاکسازی تالاب شیرین سو و غار کتله خور در روز جهانی تالاب­ها، از فعالیت­های هفتگی انجمن بود.

در25اسفندماه، به مناسبت هفتۀ درختکاری، برنامۀ درختکاری هموندان انجمن و بدرقۀ آقای وحید مهدوی(دوچرخه سوار) که به هدف حفظ زیست بوم وترویج سفر پاک رکاب می­زدند را داشتیم. همچنین در 16فروردین ماه 92 آقای آرش خزایی و همسرشان؛ بانو ندا گمار که شمال غرب و شمال ایران را برای ترویج اندیشۀ توجه به محیط زیست رکاب می­زدند، را بدرقه کردیم.

اوائل پاییز91 به عضویت اتاق فکر تشکل­های زیست محیطی، که به همت امور اجتماعی استانداری و هیئت نظارت بر سمن­ها تشکیل شده بود، در آمدیم.این گروه از فعالترین تشکل­های کوشنده در  زمینۀ محیط زیست، تشکیل شده است.

در روز زمین پاک، با همکاری گروه حیات سبز سرزمین و همیاری معاونت فرهنگی شهرداری برنامه­ای برای بچه­های کودکستانی و مقطع ابتدایی، برنامۀ آموزشی داشتیم.

-        فکر می­کنید فعالیت­های این گروه توانسته در راستای فرهنگ سازی مفید واقع شود؟

تاحدودی توانسته ایم اقشار مختلف جامعه، به ویژه کودکان را درگیر و علاقه­مند کنیم به طوری که خیلی از آنها مشتاقانه در برنامه­های پاکسازی شرکت می­کنند. آنها در خانوادهها خود به عنوان نمایندۀ انجمن به فرهنگ­سازی مشغولند. شهروندان زیادی به عنوان اعضای گروه به ما پیوسته­اند که این نشان می­دهد ما به اهداف خود نزدیک تر شده­ایم.

البته اعضای انجمن با برگزاری کارگاه­های آموزشی و نوشتن مطالبی در روزنامه­های محلی و تارنگارهای شخصی نیز در جهت ارتقای فرهنگ زیست محیطی تلاش می­کنند که امیدواریم گامی برای آگاهی عمومی بوده باشد.

-        به نظر شما برای داشتن طبیعتی پاک، چه باید کرد؟

اصلی ترین وظیفه، فرهنگ­سازی و ترویج مسائل فرهنگی در راستای حفظ زیست بوم و احترام به طبیعت است. از جمله مهم­ترین و ابتدایی­ترین کارها، تفکیک زباله از مبدأ، تلاش برای تولید کمترین زباله،  دفن زباله­های تر در زیر خاک برای تولید کودگیاهی، آموزش و ترویج استفاده عادلانه و آگاهانه از طبیعت، است.

-        سخن پایانی؟

طوری وارد طبیعت شویم که نه عنصری از آن کم کنیم و نه عنصری به آن اضافه کنیم. برای آب، درختان و تک تک اجزای طبیعت احترام قائل باشیم و فراموش نکنیم ما طبیعت را از نیاکان خود به ارث برده­ایم و آن را برای آیندگان به میراث می­گذاریم.

 پ.ن: این گفت و گو در روز دوشنبه 31تیرماه 1392 در روزنامه همشهری(همدان)منتشر شده است


ماه رمضان در فرهنگ ایرانی- اسلامی از جایگاه ویژه­ ای برخوردار است. این ماه آداب و رسوم و آیین­ های خاصی همراه است که برخی از آنها پیشینه­ ای چند صد ساله دارند.از آیین­ های ویژۀ ماه رمضان می­ توان به خانه­ تکانی و گردگیری پیش از آغاز روزه­ داری و همچنین بیدار کردن همسایه ­ها برای سحر یا افطاری ­های دسته جمعی در مساجد اشاره کرد.

 این ماه علاوه بر اینکه به ماه مهمانی خدا نامور شده است، با مهمانی­ ها و دورهم جمع شدن­ های زیادی همراه است. گرداگرد سفره­ های افطار بزرگترهای فامیل همیشه­ پر از مهمان است و سفره­ های پرمهمان  همیشه رنگین و البته پربرکت است. بعضی از غذاهایی که در این سفره­ ها دیده می­ شود ویژۀ این ایام است. حتی این خوراکی­ ها از ناحیه ­ای به ناحیۀ دیگر و از شهری به شهر دیگر متفاوت است.

در همدان نیز ماه رمضان، با خوراکی­ های ویژه­ ای همراه است، انگشت پیچ، حلوا زرده، آش­ ها و سوپ­ های مختلف، نان روغنی و... که هر یک بنا به مواد تشکیل دهنده و خواص آن از اهمیت­ زیادی برخوردارند. همدان به سبب واقع شدن در منطقۀ سردسیر به داشتن ترشی­ ها و مرباهای گوناگون نیز شهره شده است که درماه رمضان نیز همین مرباها و ترشی­ ها سفرۀ روزه داران را رنگین­ تر می­ کند. گرچه خنکی هوای همدان سبب می­ شود روزه ­داران چندان احساس تشنگی نکنند اما در گذشته معمولاٌ برای تأمین آب بدن از آبگوشت که از غذاهای سنتی این استان است استفاده می­ کردندو حتی برخی از مردم در فصل گرما با «آب دوغ خیار» افطار می ­کردند تا از عطش خود بکاهند.

علاوه برآش رشته که نزدیک افطار بازار داغی داشت و کمتر زنی پیدا می ­شد که در طول این ماه چندبار آش رشته درست نکند، آش اوماج هم بسیار پرطرفدار بود. این آش که با سبزی، عدس، تخم مرغ و اوماج (گلوله­ های ریز خمیر) درست می­ شود در بسیاری از روستاهای همدان جزء جداناشدنی سفره افطار بود و به عنوان پیش غذا از آن استفاده می شد.

همدانی­ ها در سفرۀ افطار و سحر نان­ های مخصوصی می­ گذارند، یکی از این نان­‎ها نان روغنی است که در گویش محلی برخی آن را «اِردگ» یا «اَگردگ» می­‌خوانند. خمیر این نان از آرد، شکر، تخم مرغ، روغن حیوانی، شیر و ادویه­ درست می­‌شود.خمیر را پس از اینکه به اصطلاح رسید و ورآمد با وردنه پهن کرده و در روغن سرخ می­‌کنند. استفاده از روغن حیوانی در این نان سبب می­‌شود روزه­‌دار باقوت و نیروی بیشتری گرسنگی را تحمل کند. در بسیاری از روستاهای همدان از روغن حیوانی در خوراک­‌های دیگر نیز بهره ­می­‌گیرند چرا که معتقدند خوردن آن سبب می‌­شود در طول روز کمتر احساس گرسنگی کنند.

حلوا زرده نیز از خوراک­‌هایی است که بیشتر در همدان استفاده می‌­شود. این حلوا با آرد، شکر، زعفران و زردۀ تخم مرغ درست می‌­شود و در روزهای 19تا21رمضان بیش از دیگر ایام، بیشتر به صورت نذری استفاده می­‌شود.

از خوراکی­‌های ویژۀ ماه رمضان که مخصوص شهر همدان است می­‌توان به انگشت پیچ هم اشاره کرد، انگشت پیچ از سفیدۀ تخم مرغ، شکر و گلاب تشکیل شده است که به رنگ سفید است .و خوردن آن سبب می­‌شود روزه‌داران در طول روز با کمبود قند مواجهه نشوند و البته خوردن خرما نیز به تأمین قند در روزهای بلند تابستان کمک می‌­کند.

در همدان نیز مانند دیگر استان­‌های کشور زولبیا وبامیه از شیرینی­‌های ماه رمضان است افزون بر آن شیرینی­‌های مخصوص دیگری در همدان در ماه رمضان عرضه می شود مانند کماج و شیرمال که همراه انگشت پیچ وحلوازرده در بیشتر شیرینی فروشی­‌های شهر به فروش می­‌رسد .

پ.ن: این نوشتار روز دوشنبه 31تیرماه در روزنامه هفت صبح به چاپ رسیده است.


بازی­های گروهی کودکان راهی برای آموزش فعالیت جمعی

پیش از فراگیر شدن رادیو و تلویزیون و پیش از آنکه بازی­های یارانه­ای بعضاً بی محتوا و خشونت­آمیز، ذهن کودکان و نوجوانان را به خود مشغول دارد، کودکانی را در کوی و خیابان می­شد دید که دسته دسته درحال انجام بازی­های گروهی هستند. این بازی­های گروهی علاوه بر جنبۀ  سرگرمی، به سبب تحرک زیادی که فرد در انجام آن داشت نوعی ورزش به شمار می­رفت. کودکان با انجام این بازی­ها تعامل با هم­سالان خود را تمرین می­کردند و فعالیت­های جمعی را می­آموختند.

وسایل بازی

این بازی­ها با وسایل بسیار ساده و ابتدایی مانند سنگ، چوب، طناب، توپ ویا حتی چند عدد گردو انجام می­شد. از آنجا که هدف نهایی این بازی­ها سرگرمی بود، بدون نیاز به زمین مخصوص در هر مکانی قابل اجرا بود. قانون و مقررات دست و پاگیری برای ابزار و وسایل بازی و یا برای فضای بازی وجود نداشت. کودکان ممکن بود در کوچه و خیابان، حیاط خانه، پارک و... دورهم جمع شوند و تاساعت­ها بدون دغدغه و بی توجه به گذر زمان به بازی و تفریح بپردازند.

این بازی­ها ممکن بود در میان گروه­های سنی مختلف با تفاوت­هایی اجرا شود. زیرا انعطاف­پذیری در قوانین قراردادی این بازی­ها سبب می­شد کودکان کم­سال­تر قواعد ساده­تری برای بازی داشته باشند. بدین ترتیب هرچه سن و سال بازی­کنان بالاتر می­رفت ممکن بود دشواری بازی نیز بیشتر شود.

 در هر ناحیۀ آب وهوایی بازی­های گوناگون متناسب باهمان منطقه وجود داشت که در فصل گرما و سرما به فراخور زمان بعضی از قواعد بازی هم تغییر می­کرد. برخی از این بازی­ها بیشتر در زمستان­ها که مردم کم مشغله­تر بودند، در فضاهای آرامی چون کنار کرسی انجام می­شد. این بازی­ها مانند مشاعره، دوز و... اغلب نیاز به اندیشیدن و تفکر داشت.

اوسّای بازی

اما بازی­های گروهی معمولاً در فضای باز و با تعداد بالای بازیکنان انجام می­شد، از قواعد کلی این بازی­ها این بود که یک نفر به نام «اوسّا» (سرگروه) رهبری بازی را به عهده داشت. چنانچه بازی رقابتی میان دو گروه بود هر گروه یک اوسّا داشت. او وظیفه داشت از میان بازیکنان یارگیری کند و تا حدودی به اجرای صحیح قواعد بازی نظارت داشته باشد. در صورتی که اختلافی بین دو گروه به وجود می­آمد، بیشتر اوسّاهای بازی در حل اختلاف می­کوشیدند و سعی می­کردند از درگیری و نزاع میان بازیکنان جلوگیری کنند.

پِشک انداختن

پیش از آغاز بازی، دو گروه باید بر سر مقررات بازی و همچنین آغازکننده بازی به توافق می­رسیدند. برای روشن شدن این مسأله راه­های گوناگونی وجود داشت که یکی از رایج ترین این شیوه­ها، «پِشک انداختن » بود. به این ترتیب که بازیکنان یک دست خود را در پشتشان پنهان می­کردند. پش از شمارش 1-3 هر کس به دلخواه، چند انگشت خود را نمایان می­کرد، اوسّای بازی انگشتان همه را می­شمرد ، بازیکنان را که دایره­وار ایستاده بودند شروع به شمارش می­کرد تا به عدد مورد نظر برسد. این فرد آغازگر بازی بود. شیوۀ دیگر شیر یا خط انداختن بود که میان دو اوسّا انجام می­شد.

نقطۀ مشترک در بازی­های گروهی مجازات فرد یا گروه بازنده بود، این مجازات نیز بستگی به قراردادهای بازی داشت. معمولاً کولی گرفتن از بازنده بسیار پرطرفدار بود. در برخی مناطق این کار را «داغ گرفتن» می­نامیدند و گروه بازنده ناچار بود تن به مجازات دهد.

در اینجا به چند نمونه از بازی­های گروهی استان همدان اشاره می­شود. همانگونه که پیشتر اشاره شد ممکن است این بازی­ها در دیگر نواحی نیز مرسوم باشند اما در جزئیات متفاوتند:

اتیلما قریش

این بازی که در روستاهای ترک نشین همدان به این نام خوانده می­شود،به این ترتیب است که دوتن از بازیکنان روبه روی هم می­نشینند و کف پای خود را به هم می­چسبانند تا مانعی بسازند برای پرش بازیکنان دیگر، این مانع در هر مرحله بلندتر می­شود و پریدن از روی آن دشوارتر، بازیکنان به نوبت از روی آن می­پرند تا زمانی که یکی از بازیکنان به مانع برخورد کند و نتواند به راحتی بپرد، او از بازی حذف می­شود و برنده بازی کسی است که تا پایان بازی بدون خطا از روی موانع بپرد.

قلعه به قلعه

استاد پرویز اذکایی در کتاب « فرهنگ مردم همدان» از این بازی به نام«گرگ بازی» یاد کرده­اند. این بازی در زمین بزرگی که به دو قسمت تقسیم شده بود و در هریک از زمین­ها فضایی به نام قلعه مشخص شده بود، انجام می­شد. بازیکنان به دو گروه  تقسیم می­شدند. هر گروه دو نفر را به نگهبانی قلعه گمارده و تلاش می­کرد نفرات گروه مقابل را دستگیر کرده و به داخل قلعۀ خود بیاورد. هم گروهی­های اسیران تلاش می­کردند آنها را از قلعۀ رقیب نجات دهند و نگهبانان از رهایی آنها جلوگیری می­کردند. اگر دست اسیران به دست یارانشان می­رسید آنها از قلعۀ دشمن رها می­شدند و به بازی بازمی­گشتند. هر گروهی که زودتر موفق می­شد تمام بازیکنان گروه مقابل را دستگیر کند پیروز میدان بود.

این بازی گاهی به شیوه­ای کمی متفاوت­ اجرا می­شد، بدین ترتیب که به قید قرعه ( پشک انداختن) یکی از گروه­ها گرگ می­شد و تنها این گروه بود که بازیکنان گروه مقابل را دستگیر می­کرد. پس از اینکه تمام افراد را به قلعه خود می­کشاندند گروه مقابل گرگ می­شد و همین روند تکرار می­شد.

یه قل دوقل

بازی­های گروهی که با این شیوه ها انجام می­شد سبب تخیله هیجان کودکان نیز می­شد.از سوی دیگر آنها گاهی نوآوری­هایی در بازی نشان می­دادند که سبب رشد خلاقیت و اندیشه می­شد. اما بازی­های گروهی دیگری هم بود که کمتر نیاز به تحرک داشت. یکی از این نوع بازی­ها یه قل دوقل بود که در مناطق مختلف نام­ متفاوتی داشت؛ مثلاً در برخی نواحی آن را «پنج ریگه» یا«پنجیکه» می­گفتند و در روستاهای ترک نشین همدان «داش قمچی» خوانده می­شد. این بازی با پنج سنگ کوچک گرد انجام می­شد. این بازی تا چند دهه پیش بسیار پرطرفدار بود و بیشتر دختربچه­ها به آن توجه نشان می­دادند. برای آشنایی با بازی­های بومی همدان کتاب «فرهنگ مردم همدان» منبع بسیارخواندنی و جالبی­ است.

در این کتاب علاوه بر توضیح مفصلی که دربارۀ بازی «چند ریگه» آمده است، شیوۀ چند بازی دیگر نیز با بیانی شیرین نوشته شده است که خواندن آن فراتر از آگاهی شاید تک تک ما را به روزگار کودکی و بازی «مشک ودوغ»، «قایم قایمکی »، «بزن و بدو » و... ببرد و خاطرات کودکیمان  را بار دیگر به یاد آوریم.

  پ.ن: این نوشتار در روز چهارشنبه، 26تیرماه 1392 در روزنامۀ همشهری(همدان) منتشر شده است.


  • کل صفحات:5  
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  •   

همه پیوندها