تبلیغات
ایرانی ز سر كن خواب مستی

ایرانی ز سر كن خواب مستی

ایران را بشناس آنگاه دوستش بدار

از زنان پیشگام ایرانی ؛ خدیجه افضل وزیری

نویسنده: مهرانگیز ملاح

ناشر: انتشارات تیراژه

چاپ اول 1385

قیمت:2800 تومان

تایک سده پیش کمتر زنی بخت این را می یافت که وارد صفحه های اغلب پرافتخار تاریخ شود.مگر انگشت شمار زنان پادشاهان وبزرگان،البته زنانی چون زنان شاهنامه و زنانی که از راه ادبیات به  وادی تاریخ گام نهادند را می توان از این حلقه بیرون دانست. این شاید به سبب تاریخنگاری مردانه  و مرد محور ما باشد که نوعی نگاه حذفی به زن دارد و حتی گاه یادکردن از زنان به سبب کینه و نفرت تاریخنگار از زنان برای بزرگنمایی معایب آنهاست. البته در دوره های نزدیکتر به روزگارما نیزچنین مسایلی را می توان دید ، زمانی که برخی به نام تعصب و غیرت از آوردن نام عروس در عقدنامه خودداری می کنند نمی توان انتظار داشت به زن تاریخساز با دیدی مثبت نگاه شود وبا ثبت کردن نام و سرگذشتش در سطور کتاب های تاریخی به ماندگار کردن او کوشید.

در چنین هنگامه ای زنان خود برای مانا  شدن تلاش می کنند و هر یک به نوعی می کوشند زن را وارد تاریخ کنند.یکی از این زنان "بی بی خانم استرآبادی" است که مادرش "خدیجه" ملاباجی دربار ناصرالدین شاه قاجار بود و او پس از آموختن دانش و آشنایی با حقوق خود،از زنان پیشگام در حوزه حقوق زنان در روزگار مشروطه شد. او که معتقد بود زن اگر دانش داشته باشد و به حقوق خود آگاه شود علاوه بر اینکه همسر و مادر خوبی خواهد بود، برای جامعه نیز مفیدتر خواهد شد؛ نخستین مدرسه دخترانه را با نام" دوشیزگان" تأسیس کرد. وی حتی وقتی  "آقاسیدعلی شوشتری" او را تکفیر کرد او از تلاش بازنماند و در نامه ای به مخبرالسلطنه هدایت( وزیر معارف) به شکایت و چاره جویی پرداخت و مدرسه را حفظ کرد.(ص 26) او برابری خواهی را از خانواده اش آغاز کرد  و برای اینکه دخترش هم بتواند مانند پسرانش درس بخواند او را با لباس پسرانه به مدرسه کمالیه فرستاد.(ص19) فرزندانی تربیت کرد که توانستند مایه فخر فرهنگ و هنر شوند. علینقی وزیری موسیقیدان بزرگی شد ،حسنعلی وزیری از بهترین شاگردان کمال الملک و خدیجه وزیری علی رغم زندگی سنتی اش روزنامه نگار و معلم خوبی شد. اما آنچه نام  بی بی خانم استرآبادی را در تاریخ روزگار قاجار بلندآوازه کرد رساله ای است که به نام" معایب الرجال" در پاسخ به رساله ضد زن "تأدیب نسوان" نوشت.

این کتاب که بخش هایی از آن از نوع تاریخ شفاهی است ،خاطرات خدیجه افضل وزیری است که در سال 1351 به وسیله پسرش حسینعلی ملاح ضبط شده و به وسیله مهرانگیز ملاح به نگارش در آمده است و در واقع در بردارنده زندگی سه زن از سه نسل است که هر یک به نوعی در تاریخ ایران به ایفای نقش پرداخته اند، بی بی خانم، خدیجه و مهرانگیز .

 بخش اول کتاب به زندگی  خدیجه و خاطراتش از"بی بی ِ نوآور" و تأسیس دبستان دوشیزگان اختصاص دارد. ازدواج ناخواسته و سنتی خدیجه که دختری تحصیلکرده  بود و مدتها در دبستان دوشیزگان و مدرسه "پرورش دوشیزگان" که خواهرش مولود بنا کرده بود، مشغول تدریس بود، نه تنها شوک عجیبی برای خود اوست بلکه خواننده کتاب نیز با تعجب با این مسئله روبه رو می شود. زندگی در یک محیط روستایی در مازندران و مشکلاتی که در ده سال زندگی در مازندران برای او پیش می آید سبب می شود در نهایت، بردباری از کف داده و همراه فرزندانش به تهران برگردد تا فرزندانش را به گونه ای دیگر تربیت کند.او درمطبوعات تهران از جمله شفق سرخ،ایران نو، شکوفه وعالم نسوان در دفاع از حقوق زنان مقالاتی می نویسد که در فصل سوم کتاب برخی از آنها آمده است.

فصل دوم کتاب به زندگی نامه کوتاهی از نویسنده کتاب( مهرانگیز ملاح) اختصاص دارد و فصل سوم دربردارنده پیوست ها ویادداشت ها است که به کوشش افسانه نجم آبادی گردآوری شده است. پیوست ها شامل نوشته هایی از بی بی خانم ،خدیجه وزیری و مولود وزیری است.در بخش یادداشت ها به توضیح برخی واژه های ناآشنا ومعرفی برخی از افرادی که در کتاب به آنها اشاره ای شده است، پرداخته شده است.

توصیفات جذاب و جانداری که خدیجه از مازندران در سال های پایانی حکومت قاجار و اوایل سلطنت پهلوی ارائه می دهد مانند تابلوهای نقاشی آنقدر دقیق است که خواننده به راحتی می تواند خود را در آن فضا تصور کند.از شیوه ساخت خانه ها و فضای داخلی خانه یک ارباب تا لباس زنان مازندران را در میان سخنان یک زن ریزبین و نکته سنج به وضوح می توان دید.

او نمونه ای از زنان پیشرو روزگار خویش است که در طول 89 سال زندگی با مشکلات و ناملایمات زندگی در عین سازگاری جنگیده است. در بخشی از کتاب با زنی روبه رو می شویم که  علی رغم داشتن روابط نسبتا خوب با هووهایش حسادت زنانه در او بیدار شده وعصیانگرانه می پرسد: " ... آیا ناموس پرستی تنها در حیطه ی احساسات مرد قرار دارد؟ آیا زن از احساسات بری است؟ آیا زن نباید مالک چیزی باشد؟ آیا زن انسان نیست؟ آیا حقوق و روابط زن یک جانبه نیستند؟اگر زنی نیم نگاهی به مرد بیگانه بیفکند مستوجب سرزنش است ولی مرد هر شب در بستری می گذراند و سربلند و مفتخر زندگی می کند .آیا قوانین در جهت ارضای هوس های مرد درست نشده است؟..." (ص 42)

کتاب نامه و نمایه ای که در پایان کتاب آمده است تقریبا خوب و کامل است. این کار که می توان آنرا از جمله کارهای پژوهشی خوب درحوزه تاریخنگاری زنان خواند، نخستین بار در سال 1375 در شیکاگو به چاپ رسیده است و می تواند گامی هرچند کوچک اما بسیار مؤثر در راه شناساندن زن و نقش او در تاریخ ایفا کند.


 

درکنارپدرم؛ مصدق

تهیه وتنظیم: غلامرضا نجاتی

چاپ اول1369

موسسه خدمات فرهنگی رسا

این کتاب خاطرات دکتر غلامحسین مصدق است اززندگی در کنار دکتر محمد مصدق رهبر نهضت ملی ایران،او در سال 1285 در تهران زاده شد، کودکیش در سوییس گذشت ،وی پس از بازگشت به ایران در مدرسه ی سن لویی به تحصیل پرداخت و سپس برای ادامه تحصیل به اروپا رفت. دیپلم را در پاریس گرفت و از سوییس در رشته جراحی زنان و مامایی فارغ التحصیل شده در سال 1313 خورشیدی به ایران بازگشت. او در ایران با «ملکه خواجه نوری» ازدواج کرد و حاصل زندگی مشترکشان سه فرزند به نامهای محمود، حمید و معصومه بود.حمید در یک حادثه رانندگی درگذشت و معصومه در قتل های زنجیره ای کشته شد، محمود مصدق تنها فرزند بازمانده از او به راه پدر رفت واکنون پزشکی تواناست.غلامحسین مصدق مدتی در دانشگاه تهران به تدریس پرداخت و در سال 1349 بازنشسته شد.

وی انگیزه اش را از نوشتن خاطراتش چنین بیان می کند: «انگیزه اصلی من، از تألیف این کتاب گزارشی از حاشیه زندگی سیاسی پدرم، به منظور روشنگری تاریخ معاصر ایران است.»

کتاب در دو بخش تنظیم شده است. نویسنده دربخش اول به زندگی شخصی خویش پرداخته و ابتدا خاطراتی از کودکستان تا دانشگاه، کار در بیمارستان نجمیه و بیمارستان امیر اعلم، تدریس در دانشگاه تهران و...  بیان می کند.وی درشهریورماه 1319 درتأسیس «بنگاه حمایت از مادران و نوزادان» با چند تن از دوستان ومردم نیکوکارهمکاری کرد، این بنگاه برای انجام خدمات پزشکی برای زنان و کودکان مستمند شکل گرفته بود. دکتر مصدق توانست در این راه خانواده سلطنتی از جمله خود شاه را برای یاری رسانده به انجمن ترغیب نماید تا وی خانه برادرش حمیدرضا را  در اختیار آنها بگذارد. مخارج این بنگاه به وسیله نیکوکاران تأمین می شد، دکتر محمد مصدق نیمی از حقوق خود را به این انجمن اختصاص داده بود و نیمی دیگر را به حمایت از مسلولین. این مرکز بعدها گسترش یافت و به عنوان بیمارستان زنان به کار خود ادامه داد.

بخش دوم کتاب به زندگی سیاسی دکتر محمد مصدق می پردازد ودر واقع خاطراتی که غلامحسین از بودن در «کنار پدر» دارد را به رشته تحریر در می آورد. از زندان بیرجند در دوره رضاشاه تا نخست وزیری در دوره محمدرضاشاه، از شورای امنیت سازمان ملل و ملاقات با ترومن تا دیوان لاهه، از کودتای 28 امرداد تا تبعید در احمد آباد... از یاران و دشمنان دکتر مصدق ونهضت ملی نیز در این بخش یاد می شود.

 این کتاب علاوه بر دو بخش اصلی ضمیمه ای نیز دارد که در جای خود قابل تأمل است، این بخش فصلی از کتاب جرج مک گی(معاون اسبق وزارت امور خارجه ی امریکا) درباره مذاکرات محرمانه با دکتر محمد مصدق است که این گفتگو در پاییز 1330 در امریکاصورت گرفته است.بخش پایانی کتاب به عکس هایی از رهبر نهضت ملی و وصیت نامه ایشان می پردازد.

اهمیت این نوشتار در این است که خاطراتی که غلامحسین مصدق ازپدر و مبارزات سیاسی وی دارد به سبب نزدیکی وی به پدر و اینکه به عنوان پزشک همواره همراه ایشان بوده و شاید گوشه های تاریکی از تاریخ معاصر را که دیگران امکان دیدن آن را نداشته اند روشن کند. گرچه می توان بر وی خرده گرفت که در حالی که وی مدعی است با دیدی تحلیلی به مسایل پرداخته است چندان تحلیلی در کتاب نمی یابیم. با وجودی که سرهنگ غلامرضا نجاتی چندین کتاب درباره سال های پس از کودتا تا انقلاب 1357 دارد و با تاریخ این روزگار به خوبی آشناست در این کتاب گاه اشتباهاتی دیده می شود که ممکن است خواننده ناآشنا با تاریخ را به اشتباه بیندازد، مثلا در صفحه42 کتاب درباره بازنشستگی از دانشگاه تهران در سال 1349 می خوانیم و  اینکه« پس از فراغت از کار دانشگاه ،با فرصت به دست آمده، توانستم در بیمارستان نجمیه ، بیشتر فعالیت کنم و پدرم را که در احمدآباد تحت نظر بود، سرکشی ومراقبت نمایم ...» حال آنکه دکتر مصدق در چهاردهم اسفندماه 1345 درگذشته بود.

یا اینکه در صفحه 174 می خوانیم:« جرج مک گی، معاون وزارت خارجه اسبق آمریکا را، که در اسفن 1349 پس از قتل سپهبد رزم آرا، برای بررسی اوضاع ایران به تهران آمده وبا علاء نخست وزیر و محمدرضا شاه ملاقات و مذاکره ...» در حالیکه حاجی علی رزم آرا در اسفندماه 1329 کشته شده بود و ملاقات با شاه و علم در این دوره صورت گرفته است. یا در صفحه 43 می نویسد: « خدیجه نیزهمانطور که شرح دادم...» در صورتی که خواننده تا اینجای کتاب چیزی درباره خدیجه نخوانده است و از صفحه 51 کتاب با او آشنا خواهد شد....

 نویسنده گاه خواننده را با بیان مطالب تکراری  خسته می کند. مثلا آنجا که چندین صفحه از کتاب « خاطرات و تالمات» را می آورد ، می توانست به بخش کوچکتری بسنده کرده وخواننده را به اصل کتاب رهنمون کند.(صص 65تا73)

به هر روی این کتاب که با ادبیات نسبتا خوبی نوشته شده است می تواند در تحقیقات تاریخی سودمند واقع شود، از خوبی های این کتاب می توان به دقت در ذکر منابع و پیوستگی و ترتیب تاریخی مطالب اشاره کرد.

 


 

جهان ایرانی و توران

به کوشش: مرضیه ساغیان

مرکز چاپ و انتشار امور خارجه

چاپ اول 1381

بها: 1600تومان

این کتاب شامل  مجموعه ای از مقالاتی است که در سمینار بین المللی « جهان ایرانی و توران»که در 25 و 26 بهمن ماه 1379 در تهران به همت اداره کل اسناد و تاریخ دیپلماسی برگزار شد، ارائه شده است. در بسیاری از مقاله های کتاب برهم نژادی ایرانیان و تورانیان تاکید می شود و نویسندگان آنها به وامداری کشورهای آسیای مرکزی (تاجیکستان، ازبکستان، قزاقستان، ترکمنستان وقرقیزستان) از فرهنگ ایرانی باور دارند. این کشورها با اینکه مدتی زیر نفوذ سیاسی روس ها بوده اند  توانسته اند ریشه های فرهنگی خود را حفظ کنند.

بخارا به وسیله شوروی به دو کشور کوچک به نام ازبکستان و تاجیکستان تجزیه شد و مردم آن ناچار به گزینش هویت تاجیک یا ازبک شدند. تاجیکستان در سال 1925 میلادی اعلام موجودیت کرد وبخارا به همراه سمرقند و تاشکند و فرغانه ازبکستان را شکل دادند.

قزاقستان که ساکنان اصلی آن سکاها هستند پس از انقلاب اکتبر روسیه، به یکی از جمهوری های آن تبدیل شد وبا فروپاشی شوروی، به استقلال دست یافت. قزاقستان وجوه فرهنگی مشترکی با ایران دارد از جمله نوروز که شباهت زیادی با نوروزباستانی دارد. هفت سین، تقدس عدد هفت، توجه به سپیدی و پاکی و...

ترکمنستان طبق پیمان آخال در سال ۱۲۶۰خورشیدی (در زمان ناصرالدین شاه )رسماً ازایران جدا شد و بخشی از روسیه تزاری گشت. با فروپاشی شوروی، این کشور با نام «جمهوری ترکمنستان» به استقلال رسید .

قرقیزستان در اوایل سدهٔ ۱۹ میلادی، تحت حکومت خانات خوقند درآمد و مدتها زیر نفوذ روس ها بود. پس از فروپاشی شوروی، در سال ۱۹۹۱، قرقیزستان به استقلال

 دست یافت.  زبان قرقیزی شاخه‌ای از زبان های ترکی است و مردم آن را از نژاد ترک می دانند اما نفوذ فرهنگی ایران در آنجا نیز به راحتی قابل مشاهده است.

 

آنچه در پی می آید خلاصه ای است که از بعضی از بخش های کتاب گردآوری شده است:

تورانیان  و ترک ها ؛ بهره برداری سیاسی

برخی شواهد تاریخی ،اسطوره ای و زبان شناختی گواه آریایی بودن تورانیان است و ترک بودن این قوم را انکار می کند. گروهی از پژوهشگران معتقدند: استفاده از نام « ترکستان» برای سرزمین تورانیان از اشتباهات تاریخی است.

 در اوستا نیز ایرانیان و تورانیان همنژاد هستند، برخی از خاندانها مانند« فریان» خاندان های نیک وبرخی دیگر چون خاندان «افراسیاب» دشمن ایران، البته احتمالا این دشمنی ها ریشه ی مذهبی دارند و به نوعی نبرد ایرانیان زرتشتی و تورانیان دیو پرست است.

واژه ی « تور» نخستین با در گات ها آمده است و به هزاره دوم پیش از میلاد بر می گردد.در بندهشن جایی که به فرزندان فریدون اشاره می شود از «سرم» و «تور»( توچ) و «ارچ» سخن به میان می آید.از آنجا که  در اساطیر ایرانی فریدونرا گاو برمایه پرورده است و تور به معنای گاو، گاو نر آمده است ممکن است میان  این مسئله با گاوهای تورکه در آسیای مرکزی پرورش می یافته اند ارتباطی باشد. در گذشته تور لقب تمام آریایی ها بوده است ، وقتی آریایی ها به کوچ رو و کشاورز تقسیم شدند، لقب تور به کوچ روها (قبایل سکایی) باقی ماند.

واژه ی تور در فرهنگ به معنای پهلوان نیز آمده است . آنها خود را از نسل تورج وفریدون می دانند. برخی ترکها خود را از نژاد ماده گرگی می دانند...!

واژه ی ترکستان به وسیله روس ها در سال 1867به این ناحیه داده شده و در زمان شوروی به نام « جمهوری خودمختار شوروی سوسیالیستی ترکستان» نامیده شد. در سال 1924 میلادی واژه ی ترکستان را شوروی ها منع کردند و ناحیه به نام « آسیای میانه وقزاقستان» مشهور شد.

ترکستان شرقی استان خودمختار سین کیانگ یا اویغورستان فعلی در چین است که قبلا قبایل ایرانی- سغدی در آنجا ساکن بودند.

ترکیه که در سده ششم به وسیله ترکان سلجوقی با زبان ترکی آشنا شده بود، پرچم دار جنبش ملی گرایی ترکها شد! مصطفی کمال «آتاتورک» طرح « میثاق ملی»  را مطرح کرد و ترکیه به عنوان سرزمین این میثاق در نظر گرفته شد. پیروان او مبنای تمام تمدن ها را « تمدن ترک» می دانستند و خاستگاه تمدن بشر را در آسیای مرکزی می جستند!!!

آنها به دنبال زبان ادبی مشترکی برای تفاهم بین ترک های جهان بودند که برای این منظور زبان ترکی رایج در ترکیه را برگزیدند و سکولاریسم را اساس حکومت خود قرار دادند.

پان ترکیسم حربه ای سیاسی که موجودیت قوم های ایرانی از جمله تاجیک ها را در ماوراالنهر کاملا انکار می کند آنها گاه تاجیک ها را قبیله ای ترک معرفی می کنند.پان ترک ها در قرن بیستم در اندیشه نابودی تاجیکان ایرانی نژاد در ماوراالنهر بودند و برای گسترش اندیشه خود از تاجیکهای بخارا  از جمله «فیض الله خوجه یوف» و «عبدالرئوف فطرت » بهره گرفتند. ازبک سازی ناحیه به « ازبک سازی تاریخ» انجامید. ناسیونالیسم ترکی معتقد بود  یا مردم بخارا تحت تاثیر فرهنگ فارسی زبانان فرهنگ ترکی خود را فراموش کرده اند یا مردم ساکن در بخارا به آنجا مهاجرت کرده اند! و بخارا سرزمین ترک هاست!با نفوذ شوروی در این ناحیه ترکی زبان رسمی شد و زبان فارسی در آنجا بسیار کم رنگ شد در حالیکه پیش از رشد ناسیونالیسم رمانتیک در ترکیه روابط تاجیک ها و ازبک ها در بخارا نمونه ی همزیستی ایرانی و تورانی بود.

مرزبندی :

«ایران  از میان رودان در غرب تا فرارودان و سند در شرق، دریای کاسپین وکوههای قفقاز در شمال تا خلیج فارس و دریای عمان در جنوب را در بر میگیرد.( ایران فرهنگی)

توران از شرق کوه های میانی آسیا که معروف به کوههای طلائین است، در امتداد رود أب ، در امتداد مرزهای شمالی آن و از غرب بلندی های اورال در شمال غربی و آب های جیحون در جنوب غربی، اما از طرف شمال دشتهای سردسیبری و در جنوب سرزمین های شمالی خط ربط بین دریاچه لب و ختن تا کاشغر ویا به تعبیر دیگر از جنوب خط ربط بین قول ، ترفان ،ختن، کاشغر وترمذ مرزبندی شده است.»

تاریخچه اقوام:

 تورانیان ساکن در آسیای مرکزی شامل ماساژت ها، سکاها، سغدی ها، باختری ها ،خوارزمی ها و... بودند که در دوره های مختلف با ایرانیان در ارتباط بودند.

سیت های نخستین آریاییان تورانی بودند که چادر نشین و سوار کار بودند. آنها بیشتر به کمربند شمالی فلات ایران می تاختند.سیت ها در سواره نظام روزگار هخامنشیان و به ویژه داریوش اول نقش به سزایی داشتند.

سیت ها و کوشان هایی که در سده دوم میلادی در مرزهای ایران و افغانستان امروزی در سیستان ساکن شدند، علاوه بر مرزهای شرقی، افغانستان امروزی را هم تصرف کردند. آنها یک سده بعد،از ساسانیان شکست خوردند.

تاتارها (چیونیت ها، کیداریت ها، هفتالها) درسده چهارم میلادی به ایران تاختند. هفتالها حدود یک سده در شمال و شرق افغانستان در برابر ساسانیان تهدید مداومی به شمار می رفتند، آنها بعدها در برابر اعراب مقاومت شدیدی کردند و به خاطر دفاع از میراث ایرانی نامور شدند.

ترک هایی که از سده ششم میلادی با اتحاد با ساسانیان وارد ایران شدند و بعد از سقوط ساسانیان تلاش کردند نفوذ خود را در ایران افزایش دهند و در نهایت غلامزاده ی ترک ؛ محمود غزنوی بر ایران سلطه یافت.

سلجوقیان در سده یازدهم میلادی تا بغداد و آناتولی پیش رفتند و با سکونت در آذربایجان و ترکیه امروزی به ترک کردن منطقه دامن زدند. سده سیزدهم آغاز نفوذ مغول ها در ایران بود که نخست با نفوذ نظامی و بعدها با تشکیل ایل خان ها با دادوستد فرهنگی و آمیختن با نخبگان ایرانی توانستند در ایران نفوذ کنند.

تیمور لنگ نیز از ترکان مغول بود که ایران از حمله های سخت او در امان نماند. این ترکتازی ها توسط ترکمن ها تا سده نوزدهم ادامه داشت و شکست ترکمن ها از روس پایان حملات ترکان به ایران بود. برخی از آنها که در آذربایجان ساکن شدند با حمایت صفویان و زندگی مسالمت آمیز با ایرانیان به مرور با فرهنگ ایران در آمیختند.

سلجوقیان در مرو، ری و اصفهان حکومت کردند.غزنویان  به رهبری سبکتین، محمود و مسعود پادشاهی قدرتمندی تشکیل دادند ... خوارزمشاهیان و مغولان هم مدتی بر ایران حکم راندند.

 از سوی دیگر در دوره ساسانی برای محافظت از مرزهای شمالی ایران در برابر چادرنشنان پایگاه های نظامی و حصارها و دیوارهایی ساخته شد( مانند دربند که انوشیروان آنرا ساخت ویا آنچه قباد به نام « سمندر» ساخت) و طایفه ای از تات ها که فارسی زبان هستند برای محافظت بیشتر از منطقه به آنجا فرستاده شدند.

موضوع کتب فارسی و زبان به عنوان وسیله انتقال فرهنگ

زبان فارسی با زبان ترکی دادوستدی سخاوتمندانه دارد، این مسئله را در واژگان ترکی موجود در ادبیات فارسی از جمله شعر شعرای قرن هفتم و بعدتر و همچنین در زبان ترکی می توان به روشنی ملاحظه کرد. از سوی دیگر زبان فارسی سالها زبان ادب و فرهنگ  دربار حکومت های ترک نژاداین ناحیه به شمار می رفته است و چنین تاثیرگذاری طبیعی است.شاعران دربار ملک شاه سلجوقی به فارسی می سرودند.با روی کار آمدن عثمانی ها در غرب ایران و رسمی کردن زبان ترکی شاعران ترکی گویی ظهور کردند که گاه خود را با بزرگان ادبیات ایران به مقایسه می نشستند. از جمله آنها؛ باقی که خود را با جامی مقایسه می کرد، ندیم با انوری ، نامع با عرفی و خاقانی و...

در اران تا صدها سال  به همراه قرآن، گلستان و بوستان، دیوان حافظ و شاهنامه تدریس می شد. اما پس از اشغال اران به وسیله روسیه خواندن شاهنامه ممنوع شد. چرا که روس ها معتقد بودند شاهنامه خوانی روحیه دلیری و جنگ آوری را در مردم تقویت می کند.

در میان تاتارهای ولگا نیز زبان فارسی نفوذ گسترده ای داشت و شاعرانی چون «تاتار قل علی» و«تاگیر» و «حساموا» از شاعران ایرانی الگو گرفتند. 190 نسخه خطی که در انستیتوشرق شناسی روسیه، کتابخانه ملی تاتارستان  و موزه متحد تاتارستان نگهداری می شود گواه این نفوذ است.

در مدارس تاتارستان نیز گلستان و بوستان سعدی تدریس می شد. در ادبیات ایران به زیبایی زنان و مردان بلغاری و برده های تاتاری اشاره رفته است...

نسخه های خطی موجود در داغستان به زبان های عربی ، فارسی و ترکی است و در موضوعات متنوعی نوشته شده است. از آن جمله می توان به فرهنگ های دو زبانه ( عربی – فارسی) یا سه زبانه (فارسی- عربی- ترکی)، نوشته هایی در طب، فقه، تصوف، اخلاق، منطق، انشا ،عروض، معما، احادیث، تجوید، نسخ خطی قرآن با ترجمه فارسی و شرح های گوناگونی بر گلستان  و... اشاره کرد.

امیر علی شیر نوایی که زاده هرات است حدود سی اثر به نظم و نثر دارد وی ادبیات ترکی جغتایی را پدید آورد. از جمله آثار او: دیوان، خمسه ، مجالس النفایس  و اسکندر نامه را می توان برشمرد.

ترجمه شریف عمیدی از شاهنامه فردوسی که آنرا در سده شانزدهم در قبچاق در 56000 بیت به زبان ترکی سروده است با شاهنامه فردوسی بسیار متفاوت است . می توان گفت به نوعی شاهنامه فردوسی را اسلامی کرده است. وی در سرودن این اثر از دیگر منابع از جمله شاهنامه بنداری نیزیاری گرفته است.

 نخستین واژه نامه منظوم ترکی- فارسی را حصام خویی به نام « تحفه حصام» به تقلید از نصاب الصبیان ابونصر فراهی نوشت...

این کتاب می تواند در شناخت بخشی از جهان ایرانی که هنوز هم پیوند خود را با فرهنگ ایران کهن حفظ کرده است، بسیار سودمند باشد.


آذرآمد، وصلِ آذربایجان آمـد به یاد

 آنقدر شادم که جشنِ مهرگـان آید به یاد

از سهنـدِ کوه پیکر تا غرورِ ملـی اَم

 آنقدر پایـم کـه فـرشِ پرنیـان آید به یاد

چون سپیدارِ قِزِل اوزن به عشقِ آب و خاک

 رقصِ آزادیِ باغ و بوستان آید به یاد

مادِ کوچک بـاز می گردد به ایرانِ بزرگ

 زین بزرگی روزگارِ باستـان آید به یاد

بـاز هـم از خونِ فرزندانِ پُرشورِ وطـن

 رنـگِ سرخِ پرچـمِ آزادگان آید به یاد

تا شفق رنگِ سوارانِ قِزِلباشی گرفت

 رِپ رِپِ اسبانِ زاگرس تا مُغان آید به یاد...

سرزمینِ من، چه زیبایی که در این گیر و دار

 بابکِ خرم، یَلِ اسپهبدان آید به یاد

شعله‌یِ آذرگشسب از سینه یِ بی تابِ من

 هیزمی از دشمنِ آتش به جان آید به یاد

ازدواجِ حزبِ توده با دموکراتِ چموش

 جمعِ چپ چشمانِ کور و ناتوان آید به یاد

تُـرک تـازی در زمینِ آتروپات و مادها  

بازیِ مـوش و دُمِ شیرِ ژیـان آید به یاد

نامِ آذربایجان و مردمِ آن پارسی است

 وصله یِ ترکی زدن، از ناکسان آید به یاد

پرچمِ ایران زخونِ سرخِ بابـک رنگ شد

 دولتِ مشروطه از ستارخـان آید به یاد...

شهریار از مردمِ تبریز اگر دل مـی‌بَرَد

 از کلامش دلبری شیرین زبـان آید به یاد

شیرِ داغ از دستِ چوپانِ مُغانی خورده‌اَم  

از اَرَس بگذشته کارم، شیروان آید به یاد

از تمـامِ مرزهایِ میهنـم خون می چکد  

بسکـه بُبریدند، دردِ استخـوان آید به یاد

تا که فرهنگِ عرب بر دوشِ ضحاکی کشند

 پونه زاری از درفشِ کاویان آید به یاد

جانِ من جانِ شما، ای مردمِ ایران زمین

 آنچه می گویم، زِ تدبیرِ جهان آید به یاد

عشقِ میهن از تمامِ زندگی بالاتر است

 گر وطن باشد، خدایِ مهربان آید به یاد

 


  به برادرم حسین؛ به پاس تنها یکی از واژه هایی که از او آموخته ام...

 

حسین فاطمی در1296خورشیدی در نائین زاده شد، روزنامه نگاری را در نوجوانی با همکاری در روزنامه ی «باختر» به مدیریت و سردبیری برادرش نصرا.. سیف پور فاطمی ، در اصفهان آغاز کرد. مدتی با احمد ملکی در روزنامه ی «ستاره »همکاری کرد. در سال 1323 حسین فاطمی برای ادامه تحصیل به فرانسه رفت. و در سال 1327 پس از اخذ درجه دکتری حقوق ودیپلم روزنامه نگاری به ایران بازگشت. از او به عنوان نخستین دانش آموخته ی ایرانی روزنامه نگاری یاد شده است(بنگرید به:وفا پیشه) .وی زمانی که در پاریس بود با روزنامه ی «ستاره» و «مرد امروز» همکاری می کرد و گاه مقاله یا ترجمه ای از مطالب مطبوعات فرانسه برای آن ها ارسال می کرد، مرد امروز را محمد مسعود یکی از نزدیک ترین دوستانش در تهران منتشر می کرد.بعد از ترور مسعود با اینکه مرگ او برای فاطمی ضربه سختی بود، در نامه هایش به نصرا...شیفته وی را به ادامه راه محمد مسعود تشویق می کرد. پس از بازگشت به ایران در بهمن ماه  1330در سخنرانی بر سر مزار مسعود توسط یکی از اعضای گروه « فدائیان اسلام» به نام « محمدمهدی عبد خدایی» ترور شد و ماه ها تحت درمان بود ، نمایندگی مردم تهران در دوره هفدهم مجلس را در بیمارستان نجمیه پذیرفت.

آغاز فعالیت حرفه ای اش با انتشار«باخترامروز» در تهران بود.نخستین شماره ی این روزنامه هشتم امردادماه 1328 با سرمقاله ای به نام« یا مرگ یا آزادی » به چاپ رسید، در این کار افرادی چون محمد محیط طباطبایی ،حسین مکی، ذبیح ا... منصوری، سعیدفاطمی(خواهرزاده ی دکترفاطمی) و نصرا... شیفته با وی همکاری داشتند. نصرا... شیفته بعدها به سردبیری باختر امروز رسید  ودرسالهای اخیرکتابی با عنوان« زندگی نامه و مبارزات سیاسی دکتر حسین فاطمی» را نوشت .

باختر امروزعصرها در 4تا8 صفحه منتشر می شد، سرمقاله های تندی داشت که بعدها بهای آن راجان نویسنده اش پرداخت. بسیاری آن را «سخنگوی غیررسمی جبهه ملی» دانسته اند چرا که پس از تشکیل جبهه ملی دکتر فاطمی در کنار دکتر مصدق برای ملی کردن صنعت نفت به مبارزه پرداخت و روزنامه اش انعکاس دیدگاه های اعضای جبهه ی ملی و رهبرشان را به عهده گرفت.

این روزنامه که در 30000  نسخه به چاپ می رسید ، به  زودی به علت مقالات تند انتقادیش جای خود را نه تنها درمحافل سیاسی بلکه در میان مردم نیز باز کرد. فاطمی وهمکارانش از مسایلی سخن می گفتند که شاید دیگران شهامت گفتنش را نداشتند و همین سبب می شد باخترامروزکه یادآور «باختر» و «مرد امروز» بود به یکی از پرتیراژترین نشریات آن روزگار بدل شود. در آن بخش هایی چون ترجمه ی اخبارازخبرگزاری های خارجی،انعکاس اخبار ایران در روزنامه های خارجی،اخبارسیاسی و اجتماعی، آگهی، پاورقی داستانی و نامه خوانندگان به چاپ می رسید.

باخترامروز بارها توقیف شد، هنگامی که از انتشار آن جلوگیری می شد به جای آن فاطمی «باختر» را منتشر می کرد،این روزنامه  پیشتر به سردبیری برادرش در اصفهان و سپس تا سال 1324 خورشیدی به سردبیری حسین فاطمی در تهران منتشر می شد و تا سال 1332اجازه نشر داشت.

باختر امروزتندترین نوشتارها را پس از کودتای 25 امرداد تا پیش از کودتای 28 امرداد منتشر ساخت و شاید همین سرمقاله های تند بود که سبب شد در جریان کودتای 28 امرداد1332 طرفداران محمدرضا شاه دفتر روزنامه را به آتش بکشند :

-         سرمقاله ی 25 امرداد ماه 1332: این دربارشاهنشاهی روی دربار سیاه فاروق را سفید کرد.

-         سرمقاله ی 26امردادماه 1332: خائنی که می خواست وطن را به خاک و خون بکشد.

-         ص1، 26 امردادماه 1332: امروز مردم آزادی طلب تهران مجسمه های رضاخان میرپنج را سرنگون ساختند.

-         26 امرداد ماه 1332 : امروز پرچم سه رنگ ایران به جای مجسمه ها در همه میدانهای تهران در اهتزاز بود.

-         ص1، 27 امردادماه 1332 : شاه سه قطعه از جواهرات سلطنتی را دزدیده است.

-         ص7 ، 27 امردادماه 1332 : دیشب در سینماها سرود شاهنشاهی نزدند.

-         ...

در زمان نخست وزیری دکتر مصدق فاطمی همواره در کنار ایشان بود، مدتی به عنوان معاون پارلمانی ، مدتی به عنوان نماینده مجلس و مدتی به عنوان وزیر امور خارجه درنهضت ملی ایران نقش برجسته ای را ایفا کرد. یکی از مهمترین کارهایش بستن سفارت انگلستان و دیگری پیشنهاد ملی کردن صنعت نفت در ایران بود.

دکترمحمد مصدق در « خاطرات و تألمات»  خویش می نویسد: «ملی شدن صنعت نفت در سراسر کشور ابتکارشادروان دکتر حسین فاطمی است که چون کمسیون نفت مجلس شورای ملی پس از چند ماه مذاکره و مباحثه نتوانست راجع به استیفای حق ملت از شرکت نفت انگلیس و ایران تصمیمی اتخاذ کنند دکتر فاطمی با من که رئیس کمسیون بودم مذاکره نمود و گفت با وضعی که در این مملکت وجود دارد استیفای حق ملت کاری است بسیار مشکل ،خصوصا که دولت انگلیس مالک اکثریت سهام شرکت است... » (محمد مصدق: 230 )

حسین فاطمی از مخالفان سلطنت بود و این دیدگاه را در سخنرانی خود درتاریخ 25امردادماه 1332 در میدان بهارستان با صراحت بیان کرد و خواستار لغو نظام سلطنتی در ایران شد.پس از کودتا ماهها به صورت مخفی زندگی می کرد ولی در نهم اسفندماه 1332 دستگیر شد و با اینکه در جریان دستگیری زخمی شده بود در محاکمه ای به اعدام محکوم شد در سحرگاه 19آبانماه 1333 به جرم اقدام علیه سلطنت اعدام شد. وی از میان یاران دکتر مصدق تنها کسی بود که اعدام شد و بنابر وصیتش در گورستان «ابن بابویه» شهر ری ، در کنار شهدای قیام سی تیر به خاک سپرده شد. ایشان حتی در زمان مرگ نیز برسر آرمان خود  بود و زندان و شکنجه چیزی از مهرش نسبت به رهبر نهضت ملی نکاسته بود، تا آنجا که آخرین خواسته اش دیدار با پیشوایش بود وپیش از اعدام او را قیم فرزند خردسالش کرد. دکتر فاطمی با واپسین سخنانش مرگ را مانند آغازی دیگر برای قهرمانان مردمی،معنایی نوبخشید :"من از مرگ ابایی ندارم آنهم چنین مرگ پر افتخاری من می میرم که نسل جوان ایران از مرگ من درس عبرتی گرفته و با خون خود از وطنش دفاع کند و نگذارد جاسوسان اجنبی بر این مملکت حکومت کنند من در سفارت انگلیس را بستم غافل از اینکه دربار هست انگلستان سفارت لازم ندارد"(مهدوی:183)

و با فریاد «زنده باد دکترمصدق، پاینده باد ایران » به پیشواز شهادت رفت تا به این باورش که:« کشته شدن در راه نجات یک ملت بزرگترین افتخار است» جامه ی عمل بپوشاند.

دکترمصدق نیز علاقه ی زیادی به ایشان داشت. دکتر غلامحسین مصدق در این باره می نویسد: «مرگ فاطمی او را تکان داد. و بارها، با چشمان اشک بار ، از او، و اخلاص و فداکاری هایش یاد می کرد.» (غلامحسین مصدق: 159)

پس از شهادت دکتر فاطمی یارانش تلاش کردند راه او را ادامه دهند و چند بار روزنامه هایی با نام « باختر امروز» درخارج از ایران منتشرکردند. نخستین تلاش یاران جبهه ملی  در مونیخ زیر نظر خسروخان قشقایی و به سردبیری محمد عاصمی صورت گرفت، این نشریه به نوعی بیانگر مواضع اعضای جبهه ملی خارج از ایران بود .

سید علی شایگان ویاران نهضت ملی در آمریکا نشریه ای با همین نام به چاپ می رساندند که ارگان رسمی هوادان جبهه ملی در آمریکا بود. باختر امروز یک دوره هم به صورت ماهنامه در سال1348 به عنوان« نشریه جبهه ملی ایران در خارج از کشور ، بخش خاورمیانه»  منتشرشد.

با نگاهی به :

شیفته، نصرالله. زندگینامه و مبارزات سیاسی دکتر حسین فاطمی، تهران، انتشارات کومش،چاپ دوم1385

مصدق، محمد. خاطرات و تألمات مصدق ،به کوشش ایرج افشار، تهران، انتشارات علمی، چاپ چهارم1365

مصدق، غلامحسین. درکنارپدرم مصدق ، تهیه و تنظیم غلامرضا نجاتی، تهران، موسسه خدمات فرهنگی رسا، چاپ اول 1369

هوشنگ مهدوی،عبدالرضا. سرنوشت یاران دکتر مصدق ، تهران، انتشارات علمی، چاپ دوم 1384

وفاپیشه، اسد. «بیخبری از فاطمی روزنامه نگار»، روزنامه شرق ،دوشنبه 17/5/1390 ،صفحه 20

روزنامه باختر امروز ،25تا27 امردادماه 1332


چکیده:

 

  ابراهیم گلستان از نویسندگان صاحب سبک در ادبیات معاصر است درنوشته­هایش به نثر توجه خاصی دارد که داستان­ها و حتی متونی را که برای گفتار فیلم­هایش نوشته ازنوشته­های معاصرانش متمایز می­کند. آنچه در این نوشتار به آن پرداخته می­شود توجه گلستان به نوع خاصی از ادبیات است که "ادبیات اقلیمی" خوانده می­شود. گرچه گلستان با مجموعه­ی "مدومه" به جرگه­ی اقلیمی نویسان پیوست ولی در دیگر کارهای وی نیزمی­توان ردی از این نوع ادبیات یافت.

 

 پ.ن: این نوشتار در شماره 45مجله نافه (ویژه نامه  نود سالگی ابراهیم گلستان )به چاپ رسیده است.

http://leilasadeghi.com/article.aspx?id=817

 


                                                   

آشوب یادها

سعیدی سیرجانی

چاپ اول بهار  (1356)

چاپ زیبا/ تهران

علی اکبر سعیدی سیرجانی بیستم آذرماه 1310خورشیدی در سیرجان زاده شد و در چهارم آذرماه 1373 در زندان درگذشت.

وی استاد برجسته­ی ادبیات بود، «ضحاک ماردوش» (1364) درس گفتارهای او درباره­ی بخشی از شاهنامه است.«بیچاره اسفندیار» (1369) و «سیمای دوزن» (1367) از دیگر کارهای او در حوزه­ی ادبیات کهن است. قلم او بسیار ادیبانه وشیواست، تا اندازه ای که گاه تا ساعتها پای سخن قلمش می نشینی بی آنکه متوجه گذر زمان باشی، بهره گیری از سخنان و اشعار بزرگان و ضرب المثل ها یکی از ویژگی های بارز نوشته های اوست، طنز تلخ و دوپهلو ولی گیرایش گاه در سطر،سطر نوشته هایش به چشم می­خورد. توجه سعیدی سیرجانی به مسایل اخلاقی و انسانی نیز جای تامل دارد، این مساله در بیشتر آثاراو از جمله «شیخ ریا»، «درآستین مرقع»، «ته بساط» و « ای کوته آستینان» به خوبی مشهود است.

آشوب یادها، یادداشت های سفر سعیدی سیرجانی است که نخستین بار بین سالهای 1352-1354درمجله ی یغما به سردبیری حبیب یغمایی به چاپ رسیده است، این یادداشت ها شامل دو بخش است:

-          آشوب یادها که خاطرات سفر اروپاست.

-          یک نیستان ناله که یادداشت های سفر هندوستان است.

این کتاب را چندان شبیه به سفرنامه های معمول نمی­یابیم، چرا که بیشتر به نقل و تحلیل اوضاع مناطقی که دیده است می­پردازد. وی درباره­ی متفاوت بودن این سفرنامه با دیگر سفرنامه ها در نامه­ای به حبیب یغمایی می­نویسد: « دلیلش هم آشکار است که بنده نه بر اساس ضوابط معمول زمان یک «توریست» بوده ام ونه مأمور دستگاهی ونه مهمان دولتی. در سفرهای هند و اروپا آنچه برایم مهم بوده است برخورد با آدمیزادگان است و سیاحتی در انفس و بالاتر از همه و به حکم تداعی معانی یادی از حال  وهوای دیار خویش و در نتیجه سنجشی و مقایسه ای... » (سیرجانی، 1356: 11)

همانطور که نویسنده خود در جای جای کتاب یادآور می شود نوشته ها یادداشت های پراکنده ای است که علاوه بر اینکه ترتیب زمانی آنها روشن نیست، تاریخ این سفرها هم به درستی مشخص نیست ولی احتمالا به اوایل دهه پنجاه خورشیدی برمی گردد. سعیدی که پیش از انقلاب نیزاز روشنفکران منتقد به شمارمی  رفت، در سفر اروپا گاه در دیدن کاستی های و در مقایسه کشورهای اروپایی با ایران شاید کمی زیاده روی کرده و با کنایه و نیش قلمش به جان فرهنگ ایران افتاده و با بزرگنمایی بیماری های فرهنگی در تلاش است مردم را به درمان این دردها فرا خواند. با این حال اگر بی رحمانه ترین نقدها را از اوبخوانیم هرگز ذره ای در ایران دوستیش شک نخواهیم کرد چرا که او نمونه کامل یک روشنفکر متعهد است که تا روزی که زنده بود دل نگران فرهنگ ایران بود و بعد از مرگش نوشته هایش رسالتش را به دوش می­کشند.

یکی ازبزرگترین دغدغه هایش زبان فارسی است، چنانکه درآغاز سفرش از فرودگاه مهرآباد می نویسد و بهره گیری واژگان بیگانه که سبب می شود آدمی خود را در وطن خویش غریب ببیند : «... از شما چه پنهان،سالهاست من بنده گرفتاری عجیبی پیدا کرده ام  گرفتار درد بی درمانی شده ام، درد درون سوز زبان گدازی که نه گفتنی است ونه نهفتنی. هرچه باداباد، با شما درمیانش می­گذارم: پس از چهل سال زندگی درن آب و خاک، تازگیها متوجه این واقعیت شده­ام که روز به روز"تفاهم" بین من و هم وطنانم ضعیف تر می­شود. زبان دور و بری هایم را نمی­فهمم ونفهمی، با همه نعمتها و مزایایی که دارد،برای من جز گرفتاری و دردسر حاصلی نداشته است .توی فرودگاه مهرآباد، وقتی که می­خواستم از صراط گمرک بگذرم یکی از مأموران ایرانی پرسید:«شما اوکی کردید؟» بنده­ی بی سواد به گمان اینکه «اوکی کردن» هم کاریست از مقوله­ی« دست به آب رساندن» صادقانه عرض کردم «خیر». و نیم ساعتی وقت مأموران وبنده صرف فهماندن وفهمیدن معنی« اوکی کردن» شد...» (سیرجانی، 1356: 20)

سیرجانی از دیداری که از آتن داشته می نویسد وسپس خواننده را مهمان خاطرات سفرش به آلمان می­کند، گاه قانون مداری آلمانی ها را می ستاید و گاه با طنزی خواندنی نژادپرستی آنها را نکوهش می­کند. گاه با قلم سحرآمیز خواننده را با خود به شهرهای اتریش می برد و سالزبورگ، وین و دریاچه لمان را به او معرفی می­کند، گاه از رنگ باختن کمونیسم در یوگسلاوی می نویسد وگاه زندگی هیپی ها را به تصور می­کشد و آنرا «واکنش قهری و غریزی انسان در برابرتسلط ماشین و نیازهای گوناگون زندگی صنعتی و جامعه متمدن» می­ خواند.(همان: 68)

از یوگوسلاوی به بلغارستان می­رود و کمونیستی بودن این کشور در آن روزگار از تیغ تیز نقد طنزآمیز او در امان نمی­ماند.( وبه همین مناسبت از دوست عرب خود در دوره دانشجویی یادی می­کند که بازخوانی آن بیهوده نمی­تواند باشد: «شبی جمله ی عجیبی گفت که سال ها ذهن مرا به خود مشغول داشت.گفت:« استعمار با ما عرب ها و شما ایرانی ها معامله ی کاملا متناقض دارد.همه ی جد و جهدش مصروف این است که ما عرب ها را سیر نگه دارد و شما ایرانی­ها را گرسنه ،تا خطری از جانب هیچ یک متوجه منافع او نشود .»و در توضیح و اثبات عقیده ی خویش افزود که« عرب ها اگر گرسنه بمانند علیه اربابان خود طغیان می کنند ، سر و صدا را می اندازند، آشوب و بلوا به پا می کنند و با شعارهای الخبز،الخبز(به معنی نان...) به حرکت در می آیند و مایه ی خطر می­شوند و برای جلوگیری از تحقق این وضع ،استعمارگران به هر قیمتی که هست شکم بی هنر پیچ پیچ ما عرب ها را سیر نگه می­دارند در حالی که شما ایرانی ها اگر فکرتان از تلاش نان و گوشت فراغت یابد به فکر آزادی می افتید و در معقولات دخالت می کنید و مایه ی دردسر و منبع خطر می­شوید و به همین دلیل محکومید به گرسنگی خوردن و دست به دهان بودن و نقشه ی تامین قوت فردا کشیدن .

نمی دانم نظر این رفیق بنده تا چه مرزی با واقعیت منطبق بود،اما به هر حال تعبیر گویایی است از روحیات و خلقیات این دو نژادهمسایه.» (همان: 76و77) )

درنهایت سفر اروپا با عبور از مرز ترکیه و بازگشت به وطن پایان میگیرد ودیدار سعیدی سیرجانی از هندوستان که به راستی «یک نیستان ناله» در خود دارد آغاز می­شود.این یادداشت ها برای کسانی که در پی آشنایی با وضعیت ایرانشناسی و زبان فارسی در هندوستان هستند می تواند بسیار مفید باشد. اگر از کنارانتقادهای تیزبینانه ی او از وضعیت بهداشت و سلامت در کشور هفتاد و دوملت بگذریم ، تعبیر جالبی را که برای برخی ریاکاران متعصب به کار می برد را نمی توان نادیده گرفت! اوبا اشاره ای به دیدگاه نیچه آنان را«تریاک فروشان زمان» می خواند. از وضعیت گدایان و نجسان هندی به شدت انتقاد می کند.از مسجد مسلمانان ومعبد هندوها و حتی مقبره هایی که هندیان آنها رامقدس می دانند، دیدن می کند.

اما شاید مهمترین و مفصلترین بخش این یادداشت ها دیدارنویسنده از دانشگاه دهلی  وبررسی وضعیت زبان فارسی و پارسی گویان این دیار باشد که بی توجهی ها و کم لطفی های مسولان ایرانی و به ویژه خانه ی فرهنگ ایران سبب شده کمی از جایگاه  اصلی خود افول کند و انگلیسی ها بتوانند زبان خود را در این کشور تا حدی رواج دهند.

اما سعیدی سیرجانی معتقد است از آنجا که زبان فارسی در فرهنگ و دل و جان مردم هند ریشه دوانده آنها این قند پارسی را که طوطیان هند را شکر شکن کرده فراموش نخواهند کرد و مهری که به روزگاری در دل نشسته است حتی به روزگاران از دل بیرون نخواهد شد:« هندی به سادگی نمی تواند از زبان فارسی دل برگیرد. این زبان متعلق به اوست،این زبان دل اوست، زبان مفاخر و اجداد بزرگوار اوست، این زبانی است که پدران و نیاکان او در آراستن و پیراستن و گستردنش سهم عظیمی داشته اند، و هیچ فرزند خلفی میراث ارزنده ی نیاکان خویش را نمی تواند به دور افکند...» (همان: 131)

سعیدی سیرجانی در این کتاب اشاره ای به عرفان هندی دارد و ریشه های آن را در عرفان ایرانی می جوید، او از سماع صوفیان می نویسد و داستانی تاریخ گونه ازدربار اکبر شاه و دختر غیاث بیگ طهرانی می آورد و...

اما آنچه این نوشته ها را خواندنی تر می کند تازگی آن است و شباهت آن با آنچه امروز هم کم و بیش شاهد آن هستیم! این کتاب هم مثل دیگر کارهای زنده یاد سعیدی سیرجانی  خواننده را به تفکر وا می دارد تا شاید بیداری افسانه نماند...

 


عنوان کتاب: کوروش کبیر
نویسنده: هارولد لمب
مترجم: صادق رضازاده شفق
انتشارات: پارمیس
چاپ اول 1389
بها:7000 تومان
تعداد صفحه: 407
شمارگان: 2000

 

 

نویسنده این کتاب با دیدۀ ستایش به بنیانگذار بزرگترین شاهنشاهی جهان باستان می‌نگرد و زندگی او را به گونۀ رمانی تاریخی ( گرچه برخی آن را تاریخی رمانگونه خوانده‌اند و مولف معتقد است نه تاریخ و نه رمان تاریخی! تنها بازگشتی خیالی به بیست قرن پیش) می‌نویسد تا شاید آنانکه خواندن تاریخ را دشوار می‌پندارند با خواندن این کتاب با بزرگمردی که منشور حقوق بشرش پس از سده‌ها زینت بخش سازمان ملل است آشنا شوند. اگرچه خیالپردازی‌های او را در این نوشتار نمی‌توان نادیده انگاشت.

از دیگر کتاب‌های او می‌توان به عروس ایران، عمرخیام، چنگیز خان، تیمورلنگ، جنگهای صلیبی، سلیمان فاتح و اسکندر مقدونی اشاره کرد. در این کتاب پس از دیباچه ای که مترجم در سال 1340  خورشیدی بر کتاب نوشته به نخستین منشور حقوق بشر پرداخته می شود و پس از یاداشت  مولف و مترجم داستان اصلی آغاز می‌شود


عنوان کتاب: کوروش هخامنشی بنیانگذار ایران پهناور
نویسنده: ناهید فرشاد مهر
انتشارات: محمد
چاپ پنجم:  1388
بها: 6800تومان
تعداد صفحه: 393
شمارگان : 5100

 

نویسنده در این کتاب در تلاش است از اسطوره پردازی بپرهیزد و با دیدی علمی گوشه‌ای از زندگی سیاسی کوروش بزرگ را بیان کند. وی در مقدمه می نویسد: «خصائل و ویژگی‌های ممتاز اخلاق کوروش – نه به عنوان یک فاتح، سیاستمدار و پادشاه و...- بلکه به عنوان یک انسان  وارسته، خودنیاز به تدوین  کتابی دیگر دارد که از توان ما خارج است.»

فرشاد مهر در فصل اول خلاصه‌ای از کوروش نامه ( نوشتۀ گزنفون) را می‌آورد و در فصل دوم کتاب بخش‌هایی از تواریخ هرودوت را که مربوط به زندگی این پادشاه بزرگ است را بیان می کند، نبردهای او با آژی دهاک، کرزوس و نبونید موضوع سه بخش دیگر این کتاب است.
در دوفصل بعد نویسنده کوروش بزرگ را از دیدگاه ادیان یهود و اسلام معرفی می‌کند و در فصل هشتم شهر تاریخی پاسارگاد را مورد توجه قرار می دهد و با دقت و توجه فراوان به معرفی  این یادگاربازمانده از " پدر" می پردازد. در فصل نهم این کتاب ویژگی های ممتاز شخصیت بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی را بیان می کند. در پایان به معرفی هخامنشیان اختصاص یافته است که به صورت خلاصه خواننده را با بازماندگان او آشنا می کند.
از نقاط قوت کتاب می توان به بهره گیری نویسنده از منابع خوب و قابل استناد اشاره کرد و از نقاط ضعف آن نبود فهرست اعلام (نام یاب) در پایان کتاب را می توان برشمرد.

فهرست:
سخن ناشر
پیشگفتار
فصل اول: کورشنامه گزنفون
فصل دوم: تاریخ هرودوت
فصل سوم: کورش و آستیاگ
فصل چهارم: نبرد سارد
فصل پنجم: فتح بابل
فصل ششم: کورش و یهود
فصل هفتم: ذوالقرنین
فصل هشتم: پاسارگاد
فصل نهم: ویژگی های ممتاز
فصل دهم: هخامنشیان
فهرست اعلام


عنوان كتاب: معرفی کتاب کوروش کبیر(ذوالقرنین)
نویسنده: ابوالکلام آزاد
ترجمه: محمد ابراهیم باستانی پاریزی
نشر علم

عنوان كتاب: معرفی کتاب کوروش کبیر(ذوالقرنین)
نویسنده: ابوالکلام آزاد
ترجمه: محمد ابراهیم باستانی پاریزی
نشر علم
چاپ سیزدهم  1388
بها:6500 تومان
تعداد صفحه: 312
شمارگان: 3300

 

این کتاب که نخستین بار در تابستان 1329 خورشیدی با مقدمه استاد سعید نفیسی به چاپ رسیده است، در واقع برگردان بخشی از تفسیر قرآنی که ابوالکلام آزاد به زبان عربی نوشته است. در آن کوروش بزرگ را ذوالقرنین یاد شده در قرآن معرفی کرده است. این دیدگاه نخستین بار به وسیلۀ «سرسیداحمدخان» بنیانگذار دانشگاه علیگر هندوستان بیان شده و به زودی مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته است. البته این دیدگاه در میان مفسرین و مورخین ایرانی نیز پذیرفته شده است، از جمله علامه طباطبایی در تفسیرالمیزان هم رائی خود را با این نظر آورده است.

ابوالکلام آزاد از پدری هندی و مادری عرب در مکه زاده شده و از متفکران نامدار اسلام است. وی در مبارزات ضداستعماری هند از یاران گاندی بوده و مدتی وزارت فرهنگ هندوستان را بر عهده داشته است.
دکتر باستانی در مقدمۀ کتاب به بازخوانی و بررسی آرای برخی مورخین ایرانی و غیر ایرانی دربارۀ کوروش بزرگ پرداخته است. گرچه این مقدمه فراتر از متن می‌رود ولی نوشته‌های ایشان به اندازه‌ای شیوا وخواندنی است که این نوشتار بر ارزش متن اصلی نیز می‌افزاید.


فهرست کتاب :
  الف- مقدمه- ذوالقرنین یا کوروش
چرا کوروش؟
 راز و رمز کودکی کوروش
  ذوالقرنین ها
 کوروش آزادی بخش
 کوروش در روایات ما
نسبت کوروش با بنی اسرائیل
 تاجگذاری کوروش
   کوروش و مشرق
   جانشینان کوروش
   تولد و مرگ یک سردار
   آرامگاه کوروش در پارس
دسته‌های گل بر مزار کوروش

ب- پیش گفتار (سعید نفیسی)
   ترجمه احوال مولانا ابوالکلام
1- نوشته سید نظیر حسین
2-  تکمله دکتر جعفری
  ج- متن کتاب
   فصل اول- ذوالقرنین در قرآن
   فصل دوم- مجملی از تاریخ یهود
   فصل سوم- خاندان هخامنشی و کوروش
   فصل چهارم- ذوالقرنین مذکور در قرآن
   فصل پنجم- معتقدات ذوالقرنین
   فصل ششم- سد یاجوج ماجوج
   نام یاب


عنوان کتاب: کوروش و بابل
نویسنده: هوشنگ صادقی
انتشارات: نگاه
چاپ دوم 1387(چاپ نخست 1384)
بها: 2400
تعداد صفحه: 159
شمارگان: 2000

 

 

این کتاب در واقع نقد و تفسیری است بر آرا و تاریخ سازی‌های ناصر پورپیرار در کتاب «دوازده قرن سکوت» و تأملی بر تفاوت تاریخنگاری و نگارشگری تاریخ است.
نویسنده در مقدمه به روشنی بیان می‌کند که هدف این نوشتار: "تنها نشان دادن چگونگی کاربرد نابجا و ناسنجیده و اختیاری از "اسناد تاریخی" مورد پذیرش" مورخی" است که حکم بر ابطال تمامی اسناد می‌دهد! در واقع صاحب چنین تفکری، خیالپردازی را ماند که گمان می برد به "حقایقی" دست یافته که بر دیگران پوشیده مانده، در نتیجه، وظیفۀ خود بداند با افشاء این «حقایق» انقلابی برپاکند.
از این رو سعی خواهد شد، به دور از هرگونه پیشداوری، نحوۀ ورود چنین "تاریخنگاری" به زوایای پیدا و ناپیدای تاریخ گذشتۀ این مرز و بوم، در روشنایی مهتاب قرار داده شود تا خواننده در مسیر تناقض گویی‌ها، هتک حرمت‌ها، گزافگی‌ها و دست درازی های چنین "تاریخ نویسی" قرار گیرد.

فهرست:
پیشگفتار
کوروش نگارشگری
آکادمی نگارشگری
توطئه نگارشگری
واژگاه نگارشگری

پ.ن: این نوشتار پیشتر در ایران بوم منتشر شده است.


خبر مثل همیشه کوتاه بود:« تائید حکم اعدام اسدتقی زاده؛ محیط بان دنا» ! دوباره خواندم، نه شوربختانه اشتباه نکرده بودم. شگفت زده با خودم فکر کردم چگونه ممکن است کسی را برای انجام وظیفه اعدام کنند؟! چگونه ممکن است وقتی که بیش از صدو ده نفر از همکارانش در راه دفاع از محیط زیست به شهادت رسیده اند وکمتر خبری از محاکمه واعدام شکارچیان خاطی خوانده و شنیده ایم،محیط بانی را که  شاید برای دفاع از جان خود ناچار دست به سلاح برده محکوم به اعدام کنند؟.

بی اختیار به یاد "محمود احمدی ­نژاد " افتادم، محیط بانی که در روستای قم چغای - در نزدیکی بیجار- با او آشنا شدیم. دیری نگذشت برایمان "عمو محمود" شد، آشنایی ما بیش از بیست ماه طول نکشید چراکه عمو محمود به همرا سه محیط بان دیگر به نام های مسعود علیخانی، کمال حسین پناهی و معمر مرغوبی ، در 13اسفند 1389 زمانی که در نزدیکی سنندج در اطراف روستای دوشان مشغول انجام وظیفه بودند به شهادت رسیدند. برخی این کار را به عوامل ضدانقلاب نسبت دادند و برخی به شکارچیان غیر قانونی، به زودی چند تن از عوامل ضدانقلاب دستگیر شدند و غائله ختم شد!!! بدون اینکه پاسخ روشنی به این پرسش بیابیم که عوامل ضدانقلاب چرا باید محیط بانها را به شهادت برسانند؟!

وقتی خبر شهادتش را خواندم به یاد تیر ماه 88 افتادم که خسته از فضای تب آلود تهران به همراه خواهر و برادرم و دوتن از دوستانمان به کردستان رفته بودیم و عصر چهاردهم تیر ماه در روستای قم چغای با دو محیط بان آشنا شدیم که با مهربانی و گشاده رویی به ما کمک کردند تا ازقلعه به جا مانده از روزگار ماد بازدید کنیم و دره­ی آسیابها را ببینیم و...

امروز یاد وقتی افتادم که محمود احمدی­نژادِ محیط بان از درگیری با شکارچیان  و قاچاقچیان عتیقه می­گفت که گاه و بیگاه به مناطق حفاظت شده می­آمدند و دردسرساز می شدند. یاد وقتی که عکسهایی که از پرنده ها، آهوها، مارها و حشرات گرفته بود را با شور و شوق به ما نشان می­داد. گویا همدردی یافته باشد چشمانش پر از اشک می شد و درباره تک تک آنها توضیح می داد،از" هیرو" و خواص درمانیش می­گفت. یادوقتی افتادم که شعری از مولوی کورد برایم خواند وبخشی را که متوجه نمی­شدم باز خواند و خواند تا کاملا متوجه شوم... یاد وقتی افتادم که می­گفت: «کوردی ئه زانی؟»، پاسخ می­دادم: «زور نزانم» و او با خنده می­گفت: ادعا میکنی ملی گرایی و زبان بخش بزرگی از ملتت را نمی­دانی؟!

یاد وقتی افتادم که از روزگار جوانیش می­گفت. از اینکه چگونه اززادگاهش در کردستان عراق به ایران آمده بود و در همدان با دختر عمه اش ازدواج کرده بود و ماندگار شده بود، او آنقدر ایرانی شده بود که حالا با دیدن علاقه اش به آب و خاک و محیط زیست و حتی تک تک جانوران و گیاهان ایران او را از خودمان ایرانی تر می­یافتم، مخصوصا وقتی که با شوخی و خنده می­گفت: تو شعار می دهی ولی من در عمل جانم را کف دستم گرفته­ام و برای حفظ جان آهوی ایران در کوه و دشت می­دوم...

تمام خاطراتم با همان خبر تلخ داشت جان می­گرفت و زنده می­شد، حالا می­فهمیدم چرا وقتی خواهرم گفت: «می­خواهم فعال محیط زیست شوم.» با تعجب پرسید: از مشکلات کار باخبری؟ کار ساده ای نیست... این روزها کمتر کسی حاضراست جان خودش را برای نجات جان پرنده­ها و چرنده­ها به خطر بیاندازد...

یاد وقتی افتادم که از بچه هایش می­گفت و از فرزندخوانده­اش که گاهی چندین روز نمی­تواند آنها را ببیند، با چه ذوقی عکس آنها را به من نشان می­داد و می­گفت: «دخترم است.باید ببینی چه فرشته­ای است...»

آنقدر مهربان وصمیمی بود که گویا سالهاست می شناسیمش. با اینکه تنهاچند ساعت بود با هم آشنا شده بودیم از ما دعوت کرد که اگر گذرمان به سنندج افتاد به دیدن او و خانواده­اش برویم. چند ماه بعد که به همدان رفته بود به دیدن برادرم حسین رفته بود.پاییز بود که برای دیدار خواهرزاده اش به تهران آمده بود، به دیدن ما هم آمد. همانطور مهربان و صبور، از آهوها گفت که بزرگتر شده اند و از قصدش برای انتشار عکس ها، از کتابهایش که در ایران نتوانسته بود چاپ کند  و به زودی در عراق منتشر می­شد، پرسیدم: از کجا می­توانیم تهیه کنیم؟ قول داد اگر نوروز برای عید دیدنی به سنندج برویم یکی برای من و یکی برای حسین کنار بگذارد...

"فرهنگ باشور" خواست ، قول دادم نوروز که برای گرفتن عیدی به خانه اش می رویم برایش ببرم. اما آن نوروز هیچوقت نیامد، پیش از آمدن نوروز عمو محمود رفته بود! رفته بود اما شک ندارم دل نگران کبک ها و قرقاول ها و آهوها و بزهای کوهی بود، رفته بود بی آنکه ناچار باشد باور کند یکی از همکارانش به جرم دفاع از محیط زیست و حیواناتی که مأمور حفاظت از آنهاست به اعدام محکوم شده است!!!رفته بود بی آنکه ناچار باشد باور کند به زودی کسی داوطلب این شغل پرخطر نخواهد بود!

نمی دانم قاتلان این محیط بانانِ شهیدمحاکمه شده اند یا نه؟نمی دانم چه مجازاتی برای آنها در نظر گرفته شده است؟ هنوز نمی دانم انگیزه قتل محیط بانان در کردستان چه بود؟ ولی مظلومیت تا کجا؟ محیط بانانی به دست شکارچیان کشته می­شوند، برخی به دست معاندان نظام!، برخی در اثر حوادث طبیعی مثل سقوط از کوه و برخی به دست مأموران اجرای قانون قصاص!!! کاش برای درمان این درد چاره ای اندیشیده شود و با رعایت حقوق خانواده­ی شکارچی کشته شده در این حادثه، از داغدار شدن خانواده­ی اسد تقی زاده، محیط بانان و دوستداران محیط زیست جلوگیری شود.نمی دانم خطاب به چه کسی ولی همه باید یک صدا فریاد شویم:  به حکم انسانیت و به یاد محیط بانان شهید، اعدامش نکنید...

 


معرفی نویسنده


پروفسور هاید ماری کخ، ایرانشناس شهیر آلمانی از شاگردان برجسته والتر هینتس است. او در سال 1943 در آلمان غربی به دنیا آمد، تحصیلات خود را در آلمان تا فوق لیسانس ریاضی ادامه داد و حتی در این زمینه موفق به دریافت جایزه نوبل ریاضیات شد. اما دوستی همسر باستان­شناسش با پروفسور والتر هینتس سبب آشنایی آن­ها شد و این آشنایی دری تازه به جهان علمی او گشود. کخ به رشته­ی ایرانشناسی روی آورد و در سال 1984 م با رساله­ای به نام « امور دیوانی و اقتصادی فارس در زمان هخامنشیان » موفق به دریافت درجه­ی پروفسوری شد. وی در سال 1988 این رساله را به چاپ رساند. ماری کخ در دانشگاه ماربورگ به تدریس رشته ایرانشناسی اشتغال دارد. بیشتر کارهای کخ به بررسی الواح گلی یافته شده در تخت جمشید مربوط می شود، این الواح را در سال 1934 یافته است که از حدود سی هزار لوح تنها شش هزار لوح سالم مانده است. این الواح به خط میخی عیلامی است و بیشتر آنها از روزگار داریوش بزرگ ( 522- 486 پ.م ) بر جای مانده است. این الواح احتمالا بین سالهای 509 – 494 پ.م نوشته شده است و بیشتر یادداشت­های اداری است که بر پایه­ی نوشته­ی کخ : « این لوح­ها اطلاعات لازم را برای پاسخ به پرسش­های زیادی  در اختیار ما قرار می­دهد. اطلاعاتی نه تنها درباره­ی مسائل دیوانی، بل درباره­ی محیط، شیوه­ی زیست و زندگی روزمره­ی مردم،افراد و اقدامات اجتماعی، موقعیت زن، دین و آئین و رفتارهای مذهبی – فرهنگی و همچنین جغرافیا و اقتصاد. مورخ به هنگام بررسی این سندها پیوسته شگفت زده درمی­یابد که امپراطوری ایران باستان تا چه میزان سازمان یافته و از بسیاری جهات « مدرن » بوده است. ( ماری کخ، 1386: 10 )

ماری کخ به فرهنگ ایران و شیوه­ی پادشاهی هخامنشیان با دید تحسین می نگرد و گاه درباره ی آن بسیار متعصب است. اما دقت نظر و توانایی او سبب می شود آثار ماندگاری را خلق کند که حتی مخالفان تاریخ هخامنشی را به تحسین اثرش وادارد.

امیرحسین شالچی مترجم یکی از کتاب هایش درباره­ی وی می­نویسد : « کخ در کارهای پژوهشی خود، یک آلمانی اصیل است. باریک سنج، خشک و سخت گیر! کار خود را صددرصد پژوهشی گرفته، نه به زیبایی و پیرایش جمله­ها و نگارش دلبستگی دارد و نه به دلپذیرتر نمودن آن­ها و نه حتی چندان کوششی برای دریافتنی­تر ساختن نوشته­ی خود دارد. با این همه با این خانم کخ باید ساخت زیرا وی به کاری دست یازیده که هیچ ایرانشناسی با این گستردگی و شتابندگی بدان دست نیاخته و سرچشمه­هایی در دست دارد که دست هر پژوهشگری بدان نمی­رسد... » ( کخ، 1379: 7 )

برخی از آثار هاید ماری کخ:

- واژه نامه­ی ایلامی که به همراهی استادش والتر هینتس نوشته­اند.

- روابط دینی در زمان داریوش

- پارس در زمان داریوش

- اداره و اقتصاد مرکز سرزمین پارس روزگار هخامنشیان

- زندگی در پارس

- گنجینه­ای از سکاهای پارت خاوری ( به انگلیسی )

- مقاله­ی نگهبانان گنج شاهی و گنج خانه­های پارس

- مقاله­ی روابط دستمزدی در پارس دوران هخامنشی

- مقاله­ی مالیات در پارس هخامنشی

 

مقاله­ی خداشناسی و پرستش در عیلام و ایران هخامنشی ، با ترجمه­ی نگین میری در شما­ره­ی 11 مجله باستان پژوهی در پائیز 1382 به چاپ رسیده است.

کخ در این مقاله به معرفی ایزدان عیلامی می­پردازد، سپس بر پایه­ی لوح­های گلی تخت جمشید به ایزدان ایرانی ( در دوره هخامنشی )، کاهنان و مراسم قربانی کردن اشاره می­کند و درباره­ی ایزدان عیلامی و بابلی که در قلمرو هخامنشیان مورد پرستش بوده­اند سخن به میان می­آورد.

پرسپولیس پایتخت شاهان هخامنشی :

متن این کتاب به آلمانی است و دکتر اورسلا ویزه فیاض به تصحیح متن آن پرداخته است.

آتشی که نمیرد :

متن کتاب به نام « از اونتاش گال تا یزگرد » به معرفی کوتاهی از تاریخ ایران پیش از اسلام         می­پردازد. از تمدن عیلامی، پادشاهان انشان و شوش به عنوان نخستین پادشاهان ایران زمین می­نویسد، در امپراطوری پارس­ها چگونگی ساختن تخت جمشید و نگارش سنگ نوشته­ها و آفرینش سنگ نگاره­ها توسط داریوش بزرگ و خشایارشا را بررسی می­کند. کخ سلوکیان و پارتیان را به طورخلاصه معرفی می­کند و در معرفی ساسانیان از شهر بیشاپور و کاخ بزرگ شاپور اول، معبد آناهیتای بیشاپور و نقش برجسته­ها و سنگ­نوشته­های ساسانی می­نویسد . و در نهایت « در میانه­ی سده هفتم، آنگاه که ایران به دست اعراب مسلمان فتح شد ، عصری تازه آغاز گشت. اما شخصیت اصیل ایرانی، که قرن ها مهر خود را بر اشیاء و آثار هنری کوبیده و از بسیاری جهات پیش – اگر به حساب می­آمد، هنوز هم به نمودن اعجاز و جادوی خویش ادامه می­داد. هنرمندان، چالش وسیله بیان تازه­ی هنر اسلامی را پذیرفتند، و دیگر بار آثاری بی همتا و مثال زدنی آفریدند. » ( از متن کتاب )

از زبان داریوش :

این کتاب در ده فصل به روزگار پادشاهی داریوش بزرگ می­پردازد و شاید بیش از هر کتاب دیگری به الواح تخت جمشید نظر دارد. فصل اول به بررسی و نقد منابع می­پردازد.

فصل دوم با عنوان « لوح­های عیلامی تخت جمشید چه می­گوید » درباره­ی سازمان­های اداری، نظام مالیاتی و وضعیت اقتصادی در آن روزگار مسائلی را بیان می­کند.

فصل سوم « تاسیسات و بناهای با عظمت » به چگونگی بنای تخت جمشید و کاخ­های پارس نظری  می­افکند.

فصل پنجم به بررسی وضعیت زندگی مردم و شرایط اجتماعی می­پردازد. فصل ششم جایگاه زن در جامعه هخامنشی و هنر آن روزگار را بررسی می­کند. در فصل هفتم، ارتش و مسائل نظامی مورد توجه قرار گرفته است، فصل هشتم با نام « کشاورزی » به بررسی زمین های کشاورزی، قراردادهای اجاری و وضعیت تغذیه مردم آن روزگار می­پردازد.

فصل دهم به دین پرداخته، از دین دولتی، خدایان ایرانی، عیلامی و بابلی، آداب و رسوم کفن و دفن و آرامگاه داریوش سخن به میان آورده است.

و در فصل دهم و در « نگاه نهایی » کخ می­نویسد: « این همه تامین اجتماعی که لوح های دیوانی هخامنشی گواه آن است برای سده­ی ششم پ.م دور از انتظار است. چنین رفتاری، که فقط می­توان آن را مترقی خواند، نیازمند ادراک و دورنگری بی پایانی بوده است و مختص شاه و مقتدر و بزرگی است که می­گوید: من راستی را دوست دارم » ( کخ، 1386: 346 )

فرهنگ ایران در روزگار هخامنشیان پرداخته است و داریوش و اصلاحات وی را ستوده است، اما در نگاهی کلی کتاب بسیار سودمند و علمی است و به حق یکی از برترین پژوهش­ها در حوزه هخامنشی شناسی است.

پژوهشهای هخامنشی :

 در واقع مجموعه مقالاتی است كه ماری كخ درباره­ی تاریخ هخامنشیان نوشته است، سه مقاله از پنج مقاله­ی گردآمده در این كتاب بر پایه­ی الواح گلی تخت جمشید است، كخ در این مقالات در تلاش است با یاری گرفتن از اسناد دیوانی بازمانده از روزگار هخامنشیان در پژوهش در این حوزه طرحی نو افكند.

نوشتار نخست كه در این كتاب آمده است « شارستان­های فرمانروایی هخامنشی » نام دارد با توجه به اسناد سفر كه مربوط به شهرهایی ست كه در میان الواح گلی از آن­ها نام برده شده است به معرفی ایلام، ماد، پوروش، مكه، آراخوزیه، آرییه، پارت، باختریه ( سغد، مرگینه و خوارزمیه) گنداره، هند و سوریه می­پردازد.

مقاله دوم : « شورش گوماته و نخستین پیكارهای داریوش » نیز با توجه به همان الواح نتیجه­گیری می­كند : كرمان « تكیه گاه گوماته و هیزداته بوده است . هر دو كوشیدند كه كانون بنیادین فرمانروایی هخامنشی یعنی پاسارگاد و منطقه تخت جمشید را فراچنگ آورند. از سوی دیگر آنان به هیچ روی خود را از چیرگیشان آن اندازه مطمئن نمی­یافتند كه از این گونه جای­ها، برای نمونه در بخش­های اپاختری ماد جایی كه تا هنوز چشم انداز نیسایه با دژ سنگی كاوش می شد فاصله­ای پرواانگیز بگیرند. گوماته باید درست در نزدیك پاسارگاد شكست خورده باشد و هیزداته خود را در منطقه یتخت جمشید شاه خوانده است. »(كخ،1379: ص 57 )

كخ در مقاله « درگاه شاه و تاسیسات تخت جمشید » به مسأله­ی پایتخت­های چندگانه­ی هخامنشیان پرداخته و دربار داریوش را به تصویر می كشد كه چگونه شاه « در كنار زیردستان خود بوده است. و در چنین فرصتی نه تنها پیشكش­ها می­توانستند تقدیم شوند، كه شاه هم زمان دارایی و درخشندگی ارتشش یعنی  همه­ی نیروی برتری خود را به نمایش می­گذاشت. » ( كخ، 1379: 84 )

نویسنده با بهره گیری از اسناد اداری به سالهای پانزدهم، هفدهم تا بیست و هشتم پادشاهی داریوش نگاهی می­افكند و در تلاش است تصویر روشن از آن روزگار ارائه دهد و سفرهای شاه و درباریانش را از پایتختی به پایتخت دیگر به تصویر بكشد . او این تصاویر را مانند یك نقاشی زیبا و جاندار به خواننده هدیه می­كند تا حدی كه خواننده خود را  در آن فضا حس می­كند.

كخ در پایان نتیجه می­گیرد : « اگر بگوییم شاه هر سال یك جور هماهنگی را در درگاه نگه می­داشته، آنگاه می­توانیم سندها را در سال­های جداگانه به خوبی كامل كنیم و به برآیندهای زیرین برسیم:

1-     جشن سال نو در تخت جمشید برپا می­شده است.

2-      سپس شاه و دربد بسیار زود به شوش بازمی­گشته­اند، چون هوای فارس ظاهرا با  درنگ طولانی­تری سازگار نیست.

3-      در ماه سوم درگاه دوباره به فارس برده می­شد و تا ماه نهم همان جا می­ماند.

4-   در ماه هشتم یا نهم شاید در زمانی از پیش تعیین شده كه باید میان هفتم و هفدهم نوامبر باشد، جشن بزرگی در پاسارگاد و باز یك چنین جشنی كمی پسانتر ( بعدتر) میان بیست و هشتم دسامبر و چهارم ژانویه در ابیشتافته برپا می­گردد. این جشن­ها شیپ نام دارند، یعنی با واژه مترادف« پرستش » در زبان ایلامی باستان مشخص می­شوند. این جشن هر سال در هر دو محل مرتب برگزار می­گشت و همیشه از سوی دربد آرسته می­شد. تنها در سال بیست و پنجم كه فرنكه به گونه­ای هویدا از كار دیوانی ناپدید می­گردد، شاید چون درگذشته بوده، دربد یار آن را بر دوش می­گیرد. شیپ با جشن­های بزرگ قربانی كارمندان و كارگران پیوسته است. چون این جشن مرتب در زمان برینی( معینی ) در پاسارگاد برگزار می­گردیده و بالاترین كارمند درون كشور آن را می­آراسته، آدم می­گراید به این كه آن را آیین قربانی كه در پیوند تنگاتنگ با فرمانروایی شاه است، بداند. برای نمونه می­تواند روز پیروزی كورش بزرگ یا روز تاجگذاری داریوش بزرگ باشد. مگر ( اما ) این­ها تنها گمانند، چون چیزی نیست كه با تكیه بر آن بتوان سخنی گفت. جشن كرامند دیگری از همین دست، باید در ابیشتافته برگزار شده باشد. به هر روی می­نماید كه شاه تا برگزاری این جشن ها در فارس مانده باشد.

5-     در ماه نهم شاه باز در دهه­ی شوش است، اما گاهی راهی را كه از منطقه جنوبی شیراز می گذرد، برگزیده است.

6-     سپس تا پایان سال در شوش است، تا تازه اندكی پس از روز سال نو باز به تخت جمشید بكشد.

« برنامه بندی پلكان اپدانه­ی تخت جمشید» عنوان مقاله­ی چهارم این كتاب است كه نویسنده به معرفی اقوام مختلف كه در این پلكان به تصویر كشیده شده­اند می­پردازد: « 1. مادها   2. ایلامی­ها   3. ارمنی­ها   4. پارت­ها   5. بابلی­ها   6. لیدیه­ای­ها   7. آرییه­ای­ها   8. سوری­ها   9. كپدوكیه­ای­ها   10. مصری­ها   11. سكاها ( كلاه بلندان )   12. ایونی­ها   13. باختریه­ای­ها   14. ستتگیدیه­ای­ها و گنداره ای­ها   15.  درنگیه­ای­ها و آراخوزیه­ای­ها    16. سگرتیه­ای­ها   17. سغدی­ها و خوارزمیه ای­ها   18. هندی ها   19. عرب­ها   20. كری­ها   21. لیبیایی­ها   22. اتیوپیایی­ها »( كخ، 1379: 105-89)

آخرین مقاله­ی این كتاب در واقع به تاریخ پوشاك در ایران روزگار هخامنشی برمی­گردد و به معرفی كلاه­هایی كه در آن دوره از آن­ها استفاده می­شده اختصاص دارد.

1.     كلاه گوی دیس ( كروی )

2.     كلاه پرین

3.     كلاه های چوگان

4.     باشلق

در یك نگاه كلی این كتاب می­تواند راهگشای پژوهش­های نوینی در حوزه هخامنشی شناسی باشد و همچون دیگر كارهای هاید ماری كخ در این حوزه اثر ارزشمندی به شمار می­رود.

 

 منابع

 

- کخ ،هاید ماری. از زبان داریوش ، مترجم : پرویز رجبی، چاپ دوازدهم مهر 1386 ، نشر کارنگ

-كخ ، هاید ماری. پژوهش های هخامنشی ، ترجمه امیر حسین شالچی ، بهار 1379 ، تهران:  نشر آتیه

- کخ ،هاید ماری. آتشی که نمیرد ،عکس منصور صانع ، ترجمه : دکتر محمدرضا پرهیزگار،1379، ناشر منصور صانع ،

- کخ ،هاید ماری. پرسپولیس پایتخت شاهان هخامنشی، به همراه عکسهایی از افشین بختیار، چاپ: سازمان چاپخانه و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی / چاپ اول 1376

-  كخ، هاید ماری. " خداشناسی و پرستش در عیلام و ایران هخامنشی" ، ترجمه ی نگین میری، شماره 11 ،مجله باستان پژوهی ، پائیز 1382 


ساز وطن

شاعر: محسن محمودی

انتشارات فؤاد  1390 

قیمت:8000 تومان

 

 

مفهوم وطن در اشعار شاعران ملی به اندازه­ای گسترده و فراگیر است که بخش بزرگی از آثار آنان را به خود اختصاص می­دهد، اشعار محسن محمودی نیز چنین ویژگی را داراست، وی در سال 1331 در تهران زاده شده  ومدتی روزگار به روزنامه­ نگاری گذرانده، "ساز وطن" نخستین مجموعه شعری است که از "آزاد قلم" به چاپ رسیده است.برخی اشعار این مجموعه به سال­های دور باز می­گردد و برخی به سال­های جنگ و پس از آن...

پروفسور سید حسن امین در بخشی از مقدمه­ای که بر این کتاب نوشته، آورده است: «حقیقت آن است که واژه­ی " ملت" و حتی "وطن" یا"  میهن" به مفهوم امروزین آن تا قبل از انقلاب مشروطیت در ادبیات ما تأثیری چندان و کاربردی شایان نداشته است و مفاهیم هویت ملی، ناسیونالیسم و شعر وطنی تنها پس از مشروطیت از فرهنگ اروپایی به فرهنگ ما وارد   شده­اند...» (ص7)

حال آنکه فرهنگ و هویت ملی ما مانند مثلی است که سه ضلع آن زبان و ادبیات ملی،تاریخ و اسطوره­ی ملی و حکمت و فلسفه­ی ملی است و تمام این فاکتورها را می­توان در شعر شاعران بزرگ ایران به ویژه حکیم ابوالقاسم فردوسی  یافت،شاید واژه­هایی چون ناسیونالیسم در علوم سیاسی ایران نسبتاً نو باشند اما مفهوم وطن از دیرباز در اشعار شعرای ایرانی نمود داشته است و پس از مشروطه با در آمیختن با مفاهیم نوین و ظهور شاعرانی چون عارف قزوینی ، محمدتقی بهار و... و بعدها با درخشش بزرگانی مانند اخوان و مشیری و... نمودی نو می­یابد، تا آنجا که در روزگار معاصر کمتر شاعری را می­توان یافت که درباره­ی وطن نسروده باشد . بر این پایه شاید بتوان چنین حکمی را در علوم سیاسی صادق دانست اما در ادبیات کهن ایران ، مفاهیمی چون وطن، میهن و حتی هویت ایرانی و انیرانی آشکارا به کار برده شده است.

در ساز وطن به موضوعات زیادی از جمله خانواده، مذهب، عشق و... توجه شده است ولی همان گونه که از نام کتاب برمی­آید بیشتر اشعار با محوریت ایران و تاریخ و فرهنگ این سرزمین است. این مجموعه از شعر کلاسیک در قالب­های مسمط، ترجیع بند ، ترکیب بند، غزل و مثنوی سروده شده است.

به راستی شاعر ملی کسی است که با درد و رنج مردم آشناست، با شادی هم میهنانش شاد  می­شود و از غم آن­ها گرد غم بر دلش می­نشیند، مژده­ی آزادی و نوید پیروزی از قلمش    می­تراود و شعرش حماسه­ی سرفرازی ایران و ایرانی است.

محسن محمودی در این مجموعه از جشن­های ملی نوروز و مهرگان، سده و از نمادهایی  مانند خلیج فارس، تخت جمشید، دماوند و بیستون می­سراید که مردمش به آن­ها عشق می­ورزند. وی از" قهرمانان"ِ "خاک خونین" می­خواهد که " خانه­ی وطن" را با "شکست دشمن" نجات دهند و "آزادی وطن" را نوید دهند.

چند بیت از"فریاد دل" این شاعر :

«... عهد کردم که دگرگون کنم اندیشه­ی جور/باید این قافله را تا ابد ارشاد کنم

هرچه کردم به اشارات قلم کار نرفت/  وقت آن است که با تیشه­ی فرهاد کنم

باید از صحنه برون کرد جفا پیشه­ی ظلم/ تا به کی رحم به بازیگر بیداد کنم...»

 

 



 پیشگفتار

برپایه نوشته­های بازمانده از ایران كهن می توان تا اندازه­ای به ارزش و جایگاه زن در جامعه پی برد، اگر چه اسناد بر جا مانده بیشتر بیانگر موقعیت زنان پادشاهان، درباریان و اشراف زادگان است و كمتر می توان با بهره گیری از آن از موقعیت اجتماعی زنان عادی آگاه شد ولی ازخلال آن تصویری هرچند مبهم از بانوان ایرانی هویدا می­شود. اگر نگاهی به جوامع دیگر در همان روزگار بیفكنیم و  آن­ها را با ایران به مقایسه بنشینیم شاید بتوان به راحتی برای زن در ایران كهن جایگاه نسبتا خوبی متصور شد.

در اوستا از زن و مرد در كنار هم سخن به میان می آید:" اینك فروشی همه ی اشَوَن مردان و اشَوَن زنان را می­ستاییم كه روان­هایشان سزاوار ستایش و فروشی هایشان شایسته­ی دادخواهی است.

اینك فروشی همه­ی اشون مردان و اشون زنان را می­ستاییم؛ فروشی آنان كه اهوره مزدای ِ اشون، ستایشگرانشان را پاداش بخشد.

ما از زرتشت شنیدیم كه اوخود نخستین و بهترین آموزگار دین اهورایی است. (فروردین یشت،كرده 31،بند148)       

درایران باستان بانوان ایزد ویژه­ای به نام« اردوی سوراناهیتا» داشته­اند كه بخشی از اوستا( آبان یشت) به نام او سروده شده است.از دیگر ایزد بانوان می­توان به« چیستا»، ایزد دانایی اشاره كرد كه دین یشت برای او سروده شده است.

در میان امشاسپندان سه تن از آنان شخصیت مردانه دارند و سه تن دیگر زن هستند:

-         سپندارمذ، فرشته زن و زمین

-         امرداد، ایزدبانوی جاودانگی و بی مرگی و نگهبان گیاهان

-         خرداد، ایزدبانوی كمال و رسایی و نگهبان آب (حجازی،1385 :56-60)

در تاریخ اساطیری ایران زنانی چون گردآفرید و بانو گشسب نماد دلیری و شجاعت زنان هستند.با نگاهی به گل نوشته­های باروی تخت جمشید نقش ِ برجسته­ی زنان در هم دوشی و همراهی با مردان به راحتی قابل تشخیص است.در دربار شاهان گاه حتی جایگاه اجتماعی فرزند وابسته به پاكی نژاد مادر او بوده است وپیشینه­ی خانوادگی مادر در قدرت یافتن پسر تاثیر به سزایی داشته است.نمونه این مساله را در پذیرفته شدن كوروش دوم هخامنشی در میان مادها به سبب نسبت خانوادگی مادرش ماندانا با آنان، می توان مشاهده كرد. بابك پسر ساسان نیز كامیابی خود و خاندانش را بیش از شرایط پدر مدیون خانواده­ی مادرش بود، چراكه او از خاندان بازرنگی فارس بود و اردشیر بابكان پیشرفت خود را از این خانواده آغاز كرد وبرپایه روایت­های موجود پس از ازدواج با دختر اردوان پنجم-آخرین پادشاهاشكانی قدرت خود را استوار كرد. حتی اگر این روایت را نادرست و ساختگی بدانیم، نكته جالب كسب مشروعیت از راه دختر پادشاه پیشین است.

ردپای زنان را در امور سیاسی نیز می توان دید،آنان گذشته از نقش رایزنی كه بر عهده داشته اند گاه بر تخت پادشاهی تكیه زده­اند.از میان زنانی كه با تدبیرشان در اداره امور ایرانشهرو جلوگیری از درگیری­های معمول درباری توانسته­اند یكپارچگی ایران را هرچند برای روزگاری كوتاه حفظ كنند، می­توان به مادر شاپور دوم اشاره كرد  كه پیش از زاده شدن او،تا رسیدنش به سن قانونی برای سلطنت، عهده دار مقام نیابت او بوده است. " پس از مرگ یزدگرد دوم بین دو پسر او- هرمزسوم وپیروز- جنگ در گرفت و در مدت جنگ این دو شاهزاده مادرشان كه« دینگ» نام داشت در تیسفون سلطنت می­كرد." (كریستینسن،1382: 209)

پادشاهی دختران خسروپرویز پوران دخت و آذرمیدخت نیز نمونه­های روشنی از قدرت زن ایرانی است. بااین كه برخی بر این باورند كه به سبب نبود مردی از خاندان ساسان جامعه ناچار پادشاهی آنان را پذیرفته است، در مدت یك سال و چهار ماه پادشاهی پوران دخت و حكومت تقریبا شش ماهه آذرمیدخت تدبیر و كاردانی آنان به اثبات رسیده است.

"پوران دخت در زمینه­ی سیاست خارجی نیز میانه روی و واقع بینی بسیار از خود ابراز داشته و صلیبی كه حضرت عیسی را بر آن كشیده بودند و برای به دست آوردن آن اختلاف ها در گرفته بود به بزرگ منشی و تدبیر به روم فرستاد..."(حجازی،1385: 205)

در شاهنامه نیز ابیاتی مبنی بر تدبیر و دادگری وی آمده است:

"چنین گفت پس دخت پوران كه من      نخواهم پراكندن انجمن

كسی را كه درویش باشد به گنج          توانگر كنم، تا نماند به رنج

مبادا ز گیتی كسی مستمند                  كه از دردِ او برمن آید گزند

زكشور كنم دور بدخواه را                 برآیین ِ شاهان كنم گاه را"

(فردوسی،1387،جلد5، 473)

   در بررسی نقش و جایگاه زن در تاریخ و فرهنگ ایران در دوران ساسانیان یكی از منابع مهم سنگ نوشته­ها و سنگ نگاره­های بازمانده از آن روزگار است و از آن میان شاید یكی از باارزش ترین­ها سنگ نوشته­ی شاپور باشد.

سنگ نوشته­ی شاپور یكم در كعبه زرتشت: (ŠKZ)

به دستور شاپور اول سنگ نوشته­ای در كعبه زرتشت در نقش رستم به نگارش در آمده است." نگارش پهلوی كتیبه با35سطر بر دیوار شرقی، نگارش پارتی با30سطر بردیوار غربی و نگارش یونانی آن با70سطر بردیوار جنوبی حك شده است." (اكبرزاده،1385: 16)

ارزشمندی این نوشته گذشته از دیدگاه زبانشناختی به چند دلیل است:

-         از دیدگاه نسب شناسی: این نوشته به معرفی شاپور و خانواده اش پرداخته است،از اعضای خاندان سلطنتی نام برده ولقب برخی از آنان را ذكر كرده است،نام های خاص ذكر شده در این نوشته نیز دارای اهمیت بسیار است.

-         از دیدگاه تاریخی: این نوشته به بیان جنگ­های ایران و روم می­پردازد"شرح لشكركشی شاپور علیه رومیان در زمان گردیانوس واز میان رفتن او وسپس جانشینی فلیپ و پذیرش باج ایرانیان، دومین لشكركشی شاپور علیه رومیان و برشمردن سرزمین­هایی كه به تصرف در می­آید و سومین لشكركشی كه به اسارت والریانوس امپراتور روم منجر شد." (اكبرزاده،1385: 16)

-         از دیدگاه جغرافیایی: در این نوشته از استان­هایی نام برده شده كه به فرمان شاپور گردن نهاده بودند. بهره گیری از واژه ی «انیران» كه نشان از گسترش قلمرو ایران در خارج از مرزها است،برای نخستین بار در این سنگ نوشته به چشم می خورد(نصرا...زاده، 1384: 27) با واژه­ی« ایرانشهر» نیز برای نخستین بار مواجه می شویم "ساسانیان برای نخستین بار به جهت مشروعیت بخشیدن به خود به عنوان وارثان نیاكانشان و جانشین شاهان اسطوره ای و نیز پیروان دین زرتشت وارد ادبیات كتیبه­ای كردند."(نصرا...زاده، 1384: 28)

-         از دیدگاه سازمان­های اداری و نهادها و برخی آیین­ها از جمله وقف و نذر:شاپور از     آتشكده­هایی سخن می گوید كه برای شادی روان خود و خانواده اش بنا نهاده است.

اما آن­چه در این نوشتار به اهمیت آن پرداخته می­شود نام بردن از زنان در این سنگ نوشته است.چرا كه تنها سنگ نوشته­ای است كه از شانزده زن نام برده و"حضور شانزده زن در كتیبه­ی شاپور نشانگر اهمیت و نقش مهم اینان در این دوره و در طول تاریخ ساسانی است." (نصرا...زاده،1384: 30)

زنانی كه در این سنگ نوشته از آنان نام برده شده است همه از خاندان سلطنتی هستند و باالقابی چون شهبانوی كشور(šahr bāmbišn) ، شهبانوی شهبانوها(Bāmbišnan Bāmbišn)،شهبانو (Bāmbišn) و بانو (Bānūg)به جایگاه اجتماعی آنان اشاره می­شود.

در این فهرست تنها بانویی كه به عنوان شهبانوی كشور معرفی می­شود«خورانزیم» است،از آذراناهید و دینگ بابكان به عنوان شهبانوی شهبانوها یاد می­شود، استخریاد، دینگ شهبانوی میشان و شاپور دختگ شهبانوی سكاها لقب شهبانو داشته­اند. چشمگ بانو و مورود بانو لقب بانو را دارا بوده­اند.شاید بهتر باشد به همان ترتیبی كه در سنگ نوشته از این زنان نام برده می شود به معرفی كوتاهی از هر یك از آنان بسنده شود.

 


ادامه مطلب

  • کل صفحات:4  
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  •